تبليغاتX
سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار - به ياد مصدق : اولين سالگرد دكتر مصدق پس از پيروزي انقلاب (اسفند 57)

سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

گزارش كيهان (15 اسفند 1357 : شماره 10654)
احمدآبادي‌ها بهت زده‌بودند، از پيرترين تا جوان‌ترين‌شان. باورنمي‌كردند كه جاده‌ي ممنوعه‌ي احمدآباد اينچنين از سياهي جمعيت موج بزند. هرجا كه چشم مي‌دوختند تصويرهاي آقا بود كه بر دست‌هاي زن و مرد به سوي قلعه مي‌آمد و درهاي قلعه را كه پيش از اين به روي همه بسته بود با آغوش باز همه را در خود جاي مي‌داد. ديروز همه‌ي راه‌ها به اجمدآباد ختم مي شد ... و به راستي ديروز روز مصدق بودو از ميدان آزادي كه مي‌گذشتيم و راه احمدآباد را در پيش گرفتيم در انبوه اتوموبيل‌ها غرق شديم ... جاده‌ي قزوين را كه يك‌طرفه شده‌بود آهسته و آرام پيموديم ...جمعيت آن‌قدر زيادبود كه حتا راه‌رفتن در جاده را نيز دشواركرده‌بود ... حمعيت به بيابان زد به زمين‌هاي شخم‌خورده ... اجمدآباد هرگز چنين جمعيتي به خود نديده‌يود ...
در ميان باغي نه‌چندان بزرگ، ساختماني دو طبقه با سقفي شيرواني افتاده‌است كه در يكي از اتاق‌هاي طبقه‌ي اول آن مصدق آرميده‌است ... احمدآباد ديروز غروب ديگري داشت، حتا خورشيد هم نمي‌خواست كه از جمع آزادي‌خواهان برود.
××× درحاشيه مراسم :
- عليرغم توصيه آيت‌ا... طالقاني بر اتحاد، متاسفانه معدودي از نفاق‌افكنان و تفرقه‌اندازان سعي كردند كه با شعارهاي تحريف‌شده نظرات خود را تحميل كنند.
- در محل سخنراني بيش از هرگروه ديگر شعارها و عكس‌ةاي شهيدان سازمان چريك‌هاي فدايي خلق ايران و سازمان مجاهدين به چشم مي‌خورد در حالي‌كه از جبهه‌ي ملي كمتر اثري بود.
- عكس بزرگي از دكتر حسين فاطمي، وزير خارجه دكتر مصدق، در كنار دو عكس از آيت‌ا... خميني و دكتر مصدق در ورودي مزار مصدق شعارمي‌دادند.
- در مسير تهران - احمدآباد، دانش آموزان دبستان و دبيرستان كلاس‌ها را تعطيل‌كرده‌بودند و در كنار جاده براي مصدق شعارمي‌دادند.
------------------------------------------------------------------



--------------------------------------------------------------------
شعري از سياوش كسرايي در 14 اسفند 1357

گذر از تاريكي
تنها مي‌رفت
تنها مي‌آمد
و عصاي او
همره و تنها همپايش بود
ورد آزادي
آوايش بود.

محشري برپاست
اينك آن دهكده را غوغاست
همه يارانش اينجا
همگانش اينجا
ملي و ديني
توده در اينجاست

دل ما تنگ است
مهربان، عقده‌گشايي كن
گذر از تاريكي است
دشمنان انبوه
با چراغي ما را راهنمايي كن

رفتي و ...
روز بد آمد
بد چندان چندان
صد به صد آمد
باز ايران بلاديده زندان شد
ما درون خود زنداني
خانه‌مان خانه‌ي بيگانه
و هر آبادي ويرانه
چه ستم‌ها رفت
چه كشيديم در آن ايام
تا در آن چيرگي بيداد
از نشست كارد
استخوان آمد در فرياد
زخمي خفته به‌هوش آمد
خول به جوش آمد
خلق در جوش و خروش آمد.
وان ستمكاره پتياره ز هر چاره
واماند
رفت و تنها ماند.

آنگاه
پيري از راه فرازآمد
با كتابش در دست
تحفه، جان داروي پيوند و پيمان
آورد
پيگ ايمان آورد.

امروز
احمدآباد تو آغوش است
احمدآبد مصب همه شط‌هاست
خلقي اينجا همه در جوش است
احمدآباد تو ايران است
و تن‌ات باغ گل از خون شهيدان است
روي رگ و گل خون مي‌خوانيم
در كنار تو و با توست كه ميرانيم
سخن از آزادي
هم به آيين تو مي‌كوبيم
غول استعماري
غول استبدادي

-------------------------------------------------------------------------------


-------------------------------------------------------------------------

اين لينك‌هاي مركز اسناد را هم بخوانيد قضاوت با خودتان :
1- جستجوي «مصدق»
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   |