تبليغاتX
سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

باز فكري، خيالي و ...

هوس خامي بر من چيره‌شد. و پذيرفتم تا تجربه كنم. تجربه‌ي برگردان شعر سخت است و سترگ و افزون از مايه‌ي من. ولي خب تجربه است و من دست زدم به آن. برگردان دو ترانه به فرانسه.

دو شعر يكي از فريدون مشيري و ديگري از افشين يداللهي. آشناي همه‌ي ما، يكي از آلبوم اشتياق و ديگري تيتراژ مجموعه‌ي مدار صفر درجه. يكي كار استاد فرهاد فخرالديني و ديگري فردين خلعتبري. و هر دو با صداي عليرضا قرباني ...

تصنيف اشتياق ( از اينجا دريافت نماييد )

Mets ta tête dans mes bras,

pour entendre le son desireaux

d’un  cœur amoureux

peut-être,  n’approuverais-tu

gêner plus

cet amoureux évadé au lasso

 

Mets ta tête dans mes bras,

de te dire, quelle est la douleur?

Quelle est l’amour?

où est la tristesse?

 

 

Laisse-moi te dire

cet amoreux navré

depuis des années

à ta volonté

était  loin de son nid,

et toi, le sourire de matin,

 

Laisse-moi te baiser

et toi, la fontaine de vin,

Laisse-moi te boire

 

J’attends tes rires,

ris plus,

Le soleil de mes deisrs,

Brille plus.

 

بگذار سر به سینه‌ي من

تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی

دردمند را

شاید که بیش از این نپسندی

به کارعشق

آزار این رمیده‌ي سردر کمند را

 

بگذار سر به سینه‌ي من

 تا بگویم‌ات اندوه چیست؟

 عشق کدام است؟

 غم کجاست؟

 

بگذار تا بگویم‌ات

این مرغ خسته جان

عمریست

 در هوای تو

 از آشیان جداست

 

بگذار تا ببوسمت

 ای نوشخند صبح!

بگذار تا بنوشم‌ات

 ای چشمه شراب!

 

بیمار خنده‌های توام

بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی

 گرم‌تر بتاب

تیتراژ پایانی ی مدار صفر درجه (از اينجا دريافت كنيد)

Quand la création découvrait

Le non-être

Quand l’éternité créait

tes yeax

quand la terre te cajolait

aux ceils

quand le désir savourais

ton gout avec mes larmes

je tombait amoureux

de tes yeux

sans raison et sans cœur

je ne sais rien

de cette folie

de cette sagesse.

Cet amour

devenait un moment

et ce moment

ce qui etait le monde

quand tes yeux me volait

de la profondeur de mes yeux.

Quand j’etais amoureux

Satan se prosternait devent moi

l’homme devenait mondain

et le monde respectait lui

j’etait moi et tes yeux

sans feu et sans boue

je ne sais rien

de cette folie

et de cette sagesse.

  

وقتی گریبان عدم

با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را

پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را

در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را

با اشکهایم می چشید

من عاشق

چشم‌ات شدم

نه عقل بود ونه دلی

چیزی نمی دانم از این

دیوانگی و

 عاقلی.

یک آن شد

 این عاشق شدن

دنیا همان

یک لحظه بود

آن دم که چشمانت مرا

از عمق چشمانم ربود.

وقتی که من عاشق شدم

شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و

عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو

نه آتشی و نه گلی

چیزی نمی دانم از این

دیوانگی و

 عاقلی.

           

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

Enfin, j'ai fini de créer un petit glossiare pour BABYLON, nous aidant de conjuguer les verbes français. Il, contenant vers 8500 verbes, peut conjuguer tous les verbes aux temps simples.        

- Les verbes de troisième groupes ( 574 verbes )
- Les verbes de deuxième groupes ( 467 verbes )
- Les verbes de première groupe ( 7670 verbes )

 Voici ! version la plus récente de Méhrpooya Assistant de Conjuguer est disponible (1.93 Mo). En cliquant d'ici , vous pouvez la télécharger. N'hesitez pas ! Jouissez d'Assistant de Conjuguer gratuit et hors linge. Je vous prie de m'envoyer un e-mail [saeed@mehrpooya.info] de vous annoncer les dernieres mise-a-jours, si vous la téléchargerez !

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 


La nouvelle version d'Assistant de Conjuguer (version 1.5) avec 1832 verbes :

- Tous les verbes de
troisième groupes ( 582 verbes )
- Tous les verbes de deuxième groupes ( 475 verbes )
- Les verbes de première groupe jusqu'à "M" ( 778 verbes )

Ces verbes sont conjugués aux temps samples ( Indicatif présent, imparfait, passé simple et future simple, subjonctif présent et imparfait, conditionnel présent, Impératif et aussi les participes passé et présent ). On a également ajouté la forme pronominale.

**** Vous pouvez télécharger au-dessous : ****
 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

مي‌دانيم كه فعل‌هاي زبان فرانسه در سه گروه دسته‌بندي مي‌شوند. دو گروه آنها باقاعده بوده و صرف كردن آنها از قوانين خاصي پيروي مي كند كه‌ با افزودن پسوندهاي به ريشه‌ي فعل مي‌باشد. گروه شوم هم بي قاعده است و يادگيري صرف‌كردن آنها مشروطبه ازبركردن حالت هاي مختلف است. براي آسان كردن اين مشكل برنامه هاي گوناگوني تهيه شده كه بيشتر آنها، برروي اينترنت موجودهستند، فقط اينكه آنها يا تنها در حالت آن‌لاين كاربرد دارند يا نرم افزارهايي هستند با مدت زماني محدود كه پس از زماني ازكار مي افتند. برنامه‌ي Assistant de Conjuguer برنامه‌ي ساده اي است كه تحت بابيلون كار مي‌كند و شما مي‌توانيد با دادن مصدر تمام حالت هاي صرفي آن را داشته باشيد. اين برنامه مانند يكي از فرهنگ‌هاي بابيلون برروي سيستم نصب شده و كارمي‌كند.
در اين نگارش نخستين تنها فعل هاي گروه سوم (بي‌قاعده) و حالات صرفي‌ي ساده در آن ذخيره شده اند. اين برنامه را مي توانيد از نشاني زيردريافت كنيد:

Arte de la conjugaison des verbes français gratuit, facile et hors ligne :

Téléchargez via : Mehrpooya Assistant de Conjuguerp pour babylon (222 ko)
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 4:13 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

چند وقتی است به دنبال یک فرهنگ فرانسه - پارسی می گردم برای بابیلون منتها گویا هنوز کسی درست نکرده و آنهایی هم که هست معمولا ناقص اند و تعدادی از واژگان را ندارند. به همین خاطر به امید خدا از امروز کار ساخت این فرهنگ را آغاز کردم ولی احتمالا به دلیل سنگینی کار و تنهایی ی من زمان زیادی را ببرد. مخصوصا تعریف تمام حالت های صرفی فعل ها که کار بسیار سختی است و مستلزم تایپ کردن و لینک دادن به مصدر . به همین خاطر تصمیم گرفتم که ابتدا یک نسخه ی آزمایشی با تعداد واژگان کمتر ( حدود ۳۶۰۰ واژه ) و فقط مصدرهای فعل های فرانسه را درست کنم و بعدا نسخه ی نهایی و کامل آن را ( با بیش از ۱۰۰ هزار واژه ) بسازم. نام مجموعه هم این است و پس از تکمیل از نشانی شخصی من که در پست های بعدی می گذارم می توان دریافت اش کرد.

Méhrpooya Français - Persan Dictionnaire

دست یاری تان را می فشارم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

ژاك برل، (Jacques Romain Georges Brel) خواننده، آهنگ‌ساز، شاعر، يازيگر و كارگردان بلژيكي و فرانسه‌زبان در ۸ آوريل ۱۹۲۹ در بروكسل به‌دنياآمد. در سال ۱۹۵۲ نخستين آهنگ‌اش را ( La Foire / Il y a ) درجمعي خانوادگي و در كاباره‌اي در بروكسل ارايه‌كرد. در اين زمان او دو فرزند داشت و فرزند سوم‌اش هم در ۱۹۵۸ به‌دنيا آمد. او با پشتكار زياد كار خودش را ادامه و داد و پس از يك تور ۷۸ روزه، در سال ۱۹۵۳ به‌تنهايي عازم پاريس شد. در اين دوران او با تدريس گيتار امرارمعاش مي‌کرد. در سال ۱۹۵۴ نخستين آلبوم‌اش را به نام Jacques Brel et ses chansons به بازار داد. در سال ۱۹۵۵ با دوست و همكار-اش François Rauber كه يك پيانيست بود، آشنا شد. در سال ۱۹۵۷ هم تحصيلات خود را در موسيقي‌ كنسرواتوار به پايان رساند و چندي بعد يك تور سراسري را به همراه فرانسوا روبر ترتيب داد. از اين پس موفقيت او كم‌كم شكل گرفته و او در ميان مردم جاي خودش را بازكرد. در سال ۱۹۶۶ او تصميم گرفت تا خوانندگي را قطع كند و آخرين رسيتال‌اش را در ۱۹۶۷ اجراكرد. ولي او بيكار نماند و در تابستان همان سال در نخستين فيلم‌اش Les Risques du métier شركت كرد و در سال ۱۹۷۱ هم اولين فيلم خودرا كارگرداني كرد. او سپس به بازي در نقش‌هاي متعددي ادامه داد تا اينكه از سال ۱۹۷۴ پس از ابتلا به سرطان ريه كار هنري را ترك كرده و با قايق به درياگردي پرداخت. در اين زمان او در جزاير ماركيز در اقيانوس آرام اقامت داشت. سال ۱۹۷۷ به پاريس بازگشت و آخرين آلبوم‌اش كه يكي از تلخ‌ترين و شوك‌اورترين كارهاي‌اش است را به نام Les Marquises ضبط كرد و سرانجام در اكتبر ۱۹۷۸ درگذشت و در جزاير ماركيز به خاك سپرده شد. مجموعه‌ي آلبوم‌هاي او عبارت‌آند از:

1953 : Premier single enregistré à Bruxelles : La Foire / Il y a
1954 : Premier album : Jacques Brel et ses chansons
1957 : Quand on n'a que l'amour, Heureux Pardons,…
1958 : Je ne sais pas, Au printemps,…
1958 : Disque pour le magazine Marie-Claire comprenant L'Introduction à la Nativité et L'Évangile selon Saint-Luc
1959 : La Valse à mille temps, Ne me quitte pas, Je t'aime, Isabelle, La Mort,…
1961 : Marieke, Le Moribond,…
1962 : Olympia d'octobre 1961
1963 : Les Bigotes, Les Vieux, La Fanette,…
1964 : Jef, Les Bonbons, Mathilde, Amsterdam…
1964 : Olympia 1964
1965 : Ces gens-là, Fernand,…
1967 : 67 comprenant Mon enfance, À jeun,…
1968 : Vesoul, L'Éclusier,…
1970 : L'Homme de la Mancha
1972 : Nouveaux enregistrements de vieilles chansons - Ne Me Quitte Pas
1977 : Les Marquises

يكي از زيباترين كارهاي او آهنگي است به نام Ne Me Quitte Pas ( ترك‌ام مكن) که اگر خاطرتان باشد در فیلم سالاد فصل به کارگردانی فریدون جیرانی بخشی از آن پخش شد. مي‌توانيد این آهنگ را از اينجا گوش بدهيد. متن آهنگ و ترجمه‌ي آن هم در ادامه‌ي مطلب آمده است ....

 

Ne me quitte pas
Il faut oublier
Tout peut s'oublier
Qui s'enfuit déjà
Oublier le temps
Des malentendus
Et le temps perdu
A savoir comment
Oublier ces heures
Qui tuaient parfois
A coups de pourquoi
Le coeur du bonheur
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas

Moi je t'offrirai
Des perles de pluie
Venues d'un pays
Où il ne pleut pas
Je creuserai la terre
Jusqu'après ma mort
Pour couvrir ton corps
D'or et de lumière
Je ferai un domaine
Où l'amour sera roi
Où l'amour sera loi
Où tu seras reine
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas

Ne me quitte pas
Je t'inventerai
Des mots insensés
Que tu comprendras
Je te parlerai
De ces amants-là
Qui ont vu deux fois
Leurs coeurs s'embraser
Je te raconterai
L'histoire de ce roi
Mort de n'avoir pas
Pu te rencontrer
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas

On a vu souvent
Rejaillir le feu
De l'ancien volcan
Qu'on croyait trop vieux
Il est paraît-il
Des terres brûlées
Donnant plus de blé
Qu'un meilleur avril
Et quand vient le soir
Pour qu'un ciel flamboie
Le rouge et le noir
Ne s'épousent-ils pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas

Ne me quitte pas
Je ne vais plus pleurer
Je ne vais plus parler
Je me cacherai là
A te regarder
Danser et sourire
Et à t'écouter
Chanter et puis rire
Laisse-moi devenir
L'ombre de ton ombre
L'ombre de ta main
L'ombre de ton chien, mais
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas

 

رها-ام مکن!

بايد فراموش‌كرد

همه‌ي آن‌چه فراموش‌شدني ست

و همه‌ي آن‌چه تاكنون از دست‌مان گريخته است

بايد فراموش‌كرد زمانِ كج‌فهمي‌ها را

و زمانِ از دست رفته را

تا بدانيم چگونه

لحظه‌هايي را ازياد ببريم

كه گاهي

 با هجمه‌ي ”چراها“

قلبِ‌ نيك‌بختي را

 به مرگ واداشته‌است.

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

 

من، به تو هديه مي‌كنم

مرواريدهايِ‌ باران را

كز سرزميني آمده است

كه در آن باران نمي‌بارد

من مي‌كاوم زمين را

لحظاتي پس از مرگ‌ام

تا بپوشانم اندام‌ات را

با قطعه‌هايي از طلا و نور

من سرزميني را مي‌سازم

كه در آن عشق فرمان رواست

كه در آن عشق حكم رواست

كه در آن تو ملكه‌اش باشي

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

 

رها-ام مکن!

من، براي‌ات واژگاني سودايي

مي‌آفرينم

تا تنها تو آنها را درك كني

من، با تو سخن مي‌گويم

با واژگاني دلداده

كه دوبار افروختگي‌ي قلب‌هاي‌شان

را ديده‌اند

من، براي‌ات بازمي‌گويم

داستانِ آن شاهي را

كز نديدن‌ات

جان سپرد.

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

 

بارها ديده‌ايم

فورانِ‌ آتش را

از آتشفشاني پير

و ما نيز انگاشتيم كه پير شده‌ايم.

و باز آشكار شد

زمين‌هاي سوخته

كه گندم بسيار مي‌دادند

چون ماهي پربار

و هنگامي كه شب درمي‌رسد

سرخي و سياهي

با يكديگر نمي‌مانند

چرا كه آسمان مي‌درخشد

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

 

رها-ام مکن!

ديگر نمي گريم

ديگر نمي گويم

تنها پنهان مي‌شوم

تا تو را ببينم

كه مي رقصي و مي خندي

تا به تو گوش فرادهم

كه مي خواني و مي خندي

بگذار تا

سايه‌ي سايه‌ات شوم

تا سايه‌ي دست‌ات شوم

يا نه حتا بگذار تا سايه‌ي سگ‌ات شوم

اما، اما رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

از اين پس هر از چندگاهي اگر فرصت بشه، يه موسيقي‌ي فرانسوي، با متن و برگردان فارسي آن را مي‌گذارم. اميدوار-ام علاقه‌مندان به موسيقي و زبان فرانسه بهره ببرند. برگردان‌ها چندان وفادار به متن نبوده و تلاش‌ام در بيان حس و هدف است. همراه ما باشيد ....
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 0:3 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   |