15 آبان 1358، دو روز پس از استعفاي دولت موقت، مهندس بازرگان طي مصاحبهاي آخرين پيام خويش را به مردم داد و از آن پس به گوشهي اخبار ايران فروافتاد و ديگر كسي از او چيزي نشنيد

تا اينكه در آخرين روز ديماه1373 خبر درگذشت فرزند بورژوازي ايراني را با بياهميتي اعلام:ردند. او در ساليان پس از پيروزيي انقلاب تنهاتر از هميشه بود. رواناش شاد :
«
هموطنان عزيز، خواهران و برادران تهراني و شهرستاني، از آخرين پيام تلويزيونيي
من مثل اينكه بيش از يك ماه گذشته، در اين مدت خيلي مطالبهميكردند و تعجبداشتند
از اينكه چرا به ياد خواهران و برادران و هموطنان نبودم و چرا جواب ايرادها و
انتقادها دادهنميشد. قسمت من شد كه پيام آخر پيام خداحافظي باشد و شامل گزارشي
از آنچه كردهايم و بيان علل استعفا – امتنان از ملت و وصاياي بعد از اين. به
نمايندگي از هماكاران چه حاضر و چه غايب از درگاه خدا عذر تقصير ميخواهيم و از ملت هم حلاليت نسبت به
خطاها و زيانها و خسارتها كه مرتكبشدهايم و حتما مرتكبشدهايم. از روز اول هم
نگفتم كه نخواهد بود. روز اول و همچنين از بابت خدمات و وظايفي كه انجام نداديم و
حلاليت طلبي توام است با شكر از خدا از اينكه دعاي اين بنده اجابتشده و
خوشحاليم كه مردم انتصاب دروغ و تزوير به ما ندادهآند و خوشحاليم كه در اين نه
ماه با صداقت كاركرديم.
ما ماموريتي داشتيم كه در فرمان امام آمدهبود. تشكيل دولت و ترتيب ادارهي
امور مملكت، انجام رفراندوم و قانون اساسي، مجلس موسسان و بالاخره انتخاب مجلس
نمايندگان يعني آنچه امام وظيفه و تكليف براي دولت تعيينكردهبود. وظيفهي
انتقال يعني انتقال از حالت طاغوتي به حالت جمهوري كامل اسلامي بود. خودمان لابهلاي آن چيزي تعيين كردهبوديم كه
انقلاب نهايي و مطلوب بود با تاسيس پست وزير مشاور در طرحهاي انقلاب و در دوران
انقلاب مطالعات لازمباشد تا طرحهاي مفيد باري دولت آينده عرضهشود تا اگر
خواستند استفادهكنند و اين را خودمان وظيفه داشتيم و آن عمل انقلابي را ما به اين
صورت درككرديم و آن{ه مردم انتظار داشتند خيلي چيزها بود و مي÷واستند آنچه ظلم
به آنها شدهبود و كمبودهايي كه داشتند اين دولت انقلابي براي آنها سريع انجام دهد
و البته اين انتظارات برآورده نشد و نميشود و همين موجب نارضايتيها شده و اين
انتظارات نميتوانست برآورده شود چون فرصت و امكانات نبود چون مشكلات در داخل و
خارج وجود داشت تضادها وجود داشت كه البته وجود هم دارد. و اينها عواملي بود كه
خودبهخود مانع ديگري ميشود، يكي تضاد بين سازندگي است و انتقاد و تضاد ديگر اين
است كه بين خواستها به لحاظ خدماتي كه بايد دولت انجامدهد از قبيل تامين آب، برق
و مايحتاج مردم و امنيت و دفاع از مملكت و از طرف ديگر اين فكر بود كه اين دستگاههايي
كه بايد اين خدمات را انجام بدهد طرد ميكردند و يا تضعيف ميكردند و ميكنند. از
يك طرف ارتش چون طاغوتي است و امپرياليستي بايد از بينبرود و همچنين دستگاه دولتي
چون دستگاهي است معيوب و ساخته و پرداخته نظام طاغوتي مطرود است و معيوب و بايد
برود و اين دو تضادي بود كه يا اين طرف يا آن طرف يا هر دو طرف ميشد.
ما در اين مدت گام به گام رفتيم و غير از اين مراجعي و وسيلهاي بلد نبوديم و
خيلي متاسفم از اين نقش و ضعف خودمان چون ما بشر بوديم و راه ديگري بلدنبوديم.
ما از اول مواجهشديم با مخالفتها و مزاحمتهاي دشمنان، حالا من به دوست كار
ندارم چه احزاب افراطيي چپ داخلي و چه دشمنان خارجي كه در مقاطعي بهدي بود به
طوريكه مجال فكركردن براي اين دولت وجودنداشت. ناراحتي ما تعدد مراكز تصميمگيري،
تعدد بازخواستكردنها و عواملي كه عملمي:نند و با خود ميگفتيم انشاءالله يواش يواش خوبميشود و ميبينيم روزي كه مملكت
تكليفاش روشن باشد و يك حكم و يك خدا و ي ك قانون و يك مجلس و يك محور باشدو حالا
خيلي متاسفم كه حالا پس از 9 ماه كه ميخواهيم برويم آرزوي ما تحقق پيدانكرده و
نگرانيي ما اين است كه ميبينيم با اين مجلس بررسيي نهاييي قانون اساسي و
تغييراتي كه در پيشنويش قانون اساسي دادهاند بيم آن ميرود تا بعد بازهم ممكت
چند قطبي باشد و كسي تكليف خودش را نداند و عوامل متعددي روي دولت و مسوولين عمل
بكنند. قطب اداري، قطب اجتماعي، قطب ديني، قطب سياسي و قطب اقتصادي و ما با اين
نگراني بزرگ تركميكنيم كه مملكت بعد از تصويب قانون اساسي باز هم دچار هرج و مرج
باشد و حاكميت طبقاتي بر آن حكمفرما باشد و اميدواريم كه اين نگراني مرتفع شود.
اين اواخر گقتهشده كه اشغال سفارت آمريكا و گفت وشنودهاي بعد از آن موجب
استعفا شده ولي بههيچوجه اين صحيح نيست اين مياله خيلي قديميتر از اين زمان
اخير بودهاست.
ايم مساله كه چرا ملاقات با وزير مشاور رييس جمهوريي آمريكا در بوق و كرنا
گذاشتهنشدهبود و يا به عرض امام نرسيده اين ايراد به نظر من ايراد خيلي بيجايي
آمد از اين رو به احمدآقاي خميني گفتم وقتي اين سووال را كردند چيز ديگري ميگفتم
كه در اين مدت من و همكاران شايد با بش از دويست وزير و سفير ملاقات كردهايم و
هيچيك را به شوراي انقلاب نگفتهايم نه فلان حزب و يا روزنامه و نه خدمت امام و اصلا معمول و
معقول نبوده. كاردار قبلا به ما اطلاع داد كه به الجزاير ميرويد برژينسكي هم هست
و ممكن است به ملاقات شما بيايد اين را آقاي دكتر يزدي ميدانست و من از ايشان
خواهش كردم شب قبل خدمت امام برسيم مطالب مختلف و از جمله روابط ما با آمريكا
چگونه باشد و يا چگونه خوب است و ايشان چه فرمايشي دارد . اين صحبت هايي بوده كه
كردهآند و ايشان نگفتهاند كه آن نخستوزيري كه بايد براي ملاقات با وزرا اجازهبگيرد
براي لاي جرز خوب است مگر من هويدا هستم و يا امام، محمدرضاشاه كه آب خوردن را
اجازهبگيريم. اگر بناباشد كه نخستوزير، وزير امورخارجه و وزير دفاع مورداعتماد
نباشد و تشخيص ندهند كه كه وقتي با يك وزير ملاقاتميكنند چه بايد بگويند آنها را
نبايد نگهداشت و امام هم هيچوقت چنين توقعي از ما نداشتند....
... يك وصيت هم به به مجلس خبرگان و از نمايندگان استدعاداريم كه در تجديدنظر
نهايي در بعضي لوايح تغييراتي بدهند بهطوريكه حكومت خدا و مردم باشد و طبقاتي و
انحصاري نباشد كه بعدها به دردسر بيفتيم ....
... عرضي كه به امام داشتيم اين است كه ما در خط شما هستيم و بوديم واين نامهي آخر هم باعث امتنان ما
استو فكر مي:نم كه خود ايشان هم قبول داشته باشد كه ما بيشتر در خط ايشان بوديم
تا كساني كه اين ادعا را ميكنند و ميكردند .... » (روزنامهي كيهان، 15/8/1358)
درحاشيه: مهندس بازگان وقتي در اتاق مصاحبه با وسايل و پرژكتورهاي فيلمبرداري
روبهرو شد فكركرد گفتههاي او ضبط تلويزيوني ميشود. اما وقتي كه گفتند اين وسايل
متعلق به وزارت فرهنگ و آموزش عالي است، گفت چه بهتر كه در روز آخر هم
تلويزيوننداريم و تلويزيون بازهم عدم همكاري خود را ثابت كرد.