



The Sad But True Story Of Ray Mingus, The Lumberjack Of Bulk Rock City, And His Never Slacking Stribe In Exploiting The So Far Undiscovered Areas Of The Intention To Bodily Intercourse From The Opposite Species Of His Kind, During Intake Of All The Mental Condition That Could Be Derived From Fermentation
10- طولانيترين نام يك خيابان با 65 حرف در لهستان است:
حالا هم جسارت كرده چندتا نكته رو ميگم:
۱- اول از همهي كسايي كه به مطلبم نظر دان ممنونمو حسن نيتشونو ميستايم. ايمدوارم كه دوستاي خوبي بشيم
۲- از شاتوت هم مرسي بابت مطلبش. راستش من روزي اولي كه رفتم مدرسه نه تنها نميترسيدم كه حتا به معلم هم گيردادهبودم كه با اين خطهاي كج و كوله كه ما باسواد نميشيم. من ميخوام دكتر بشم. حلاا تو بالاترين هم دوست دارم يه ضبه يه عالمه انرژي داشتهباشم. اما خب ترس هم داره
۳- اون چيزي كه به فكرم مي رسه اينه كه ظاهرا كاربراي بالاترين داراي يه دسته بنديه خاصي ان. يعني يه نوع باند و گروه. مطمئن نيستم ولي ...
۴- كلكل برخي كاربرا و منفي دادنشون حسابي ترسوندتم. مخصوصا تو مطلب شاتوت. ولي فكر كنم نظرهايي كه گذاشتهشدهبود، بعضيهاش به موضع ربطي نداشت و يه نوع تسويه حساب شخصي بود. واسه ماها بدآموزي داره
۵- روز اول خيلي خوش گذشت. كمكم داره اين ترسه ميريزيه و راحتترمييام. فقط اين انرژيها چهجوري كار ميكنه؟










37
روز پس از رويكار آمدن دولت بختبار، 27 روز پس از خروج شاه از كشور و 10 روز پس
از بازگشت آيتالله خميني به كشور، يعني 22 بهمن روز پيروزي انقلاب ناميدهشد. ولي
بهراستي در اين روز چه شد، تا آن را به عنوان روز پيروزي انتخابكردند؟ بيگمان
آنچه باعث شد 22 بهمن روز پيروزي شود، اعلام بيطرفي ارتش بود. ساعت 10:30 روز 22
بهمن 1357، سران ارتش در جلسهاي، بيطرفي خود را در درگيريهاي اخير اعلامكردند.
ان خبر در حالي ساعت 14 از راديو پخششد، كه از دو روز پيش تهران صحنهي درگيريهاي
بسيار بود و بخشهايي از تهران به دست مردم افتادهبود و پاسگاهها و ژاندارمريها
تسليمشدهبودند. انتشار خبر از راديو و عدم حمايت ارتش از دولت بختيار (دولتي كه
از سوي شاه تشكيلشدهبود و ارتش نسبت سبه شاه قسم وفاداري خوردهبود) عملا در
حكم سقوط دولت بختيار و پيورزي انقلاب ايران شد.
ساعاتي بعد، نيروهاي نظامي مستقر در
راديو آنجا را ترككرده و كاركنان عاتصابي پس از 99 روز در ميان بدرقهي مردم
وارد راديو شدند. ساعت 17:45 و با پخش سرود ايايران اي مرز پرگهر، گويندهي راديو
گفت: «توجه فرماييد ... توجه فرماييد ... اينجا تهران، صداي راستين ملت ايران،
صداي انقلاب است»
تلويزيون هم برنامههاياش ر ازا ساعت 14
تا 17 با پخش آرم دو شير و دو گل در دست شيرها و پخش سرود اي ايران آغاز كرد. سپس
پيام آيتالله خميني را قرايت كرد و از آن پس تا ساعت 11 شب، پيامهاي گروهها ي
مختلف را اعلامكرد. اين نخستين برنامهي واقعا بدون سانسور و بيطرفانهي
تلويزيون ايران شد.
آري و بدين صورت نداي پيروزي در سراسر
ايران پيچيد، آرزوي ايرانيان پس از 72 سال تعبيرشد و جمهوري استقرار يافت. هرچند
كه افسوس ...
و اين آخرين باري بود كه 22 بهمن يك روز
غيرتعطيل بود و روزنامهاي در آن چاپ شد. الان 28 ساله كه 22 بهمن تعطيل است.
امروز (5/27) سالروز مرگ چنگیزخان (۶۰۶-۵۳۴ خ) حاکم خون ریز و کشورگشای مغولان است. او برای ما ایرانیان نمادی کامل از وحشی گری، كشتار، خون ريزي، تخريب و ويراني است. با هجوم او به مرزهاي شرقيي كشورمان، روزگار تبهگني و ناآبادي چنان بر سرمان سايه افكن، كه بي راه نيست اگر بگوييم هنوز هم تحت تاثير آن هستيم. اما هدف از اين نوشته شرح حملهي مغول و يا بازخوانيي زندگيي او نيست. مقصود ما تفاوت دو ديدگاه است كه در دو كشور ايران و مغولستان اين روزها جاري است.
تموچين پس از به قدرت رسيدن بر قبيله اش نام چنگيز خان را براي خود
انتخاب كرد. او چندي بعد با متحد ساختن قبايل پراكنده ي مغول، مقدمات
تاسيس امپراتوريي مغول را فراهمكرد. در سال
۵۹۹ خ او به مرزهاي خوارزمشاهيان رسيد و با فتح ايران مرزهاي امپراتوري اش
را به اروپا رساند. بدين ترتيب چنگيزخان پهناورترين امپراتوريي يكپارچهي
دنيا را برپاكرد. مرزهاي اين امپراتوري از شرق آسيا و شبه جزيرهي كره
آغاز شده با گذشتن از بخشي از چين، پاكستان، افغانستان، ماورالنهر، ايران،
عراق، تركيه، بخشي از روسيه به مرزهاي اروپارسد.
چنگيزخان باوجود چهرهي خونريز و ستيزه جوي اش در ميان ديگر مردمان بهويژه ايرانيان، به عنوان نماد قدرت و اتحاد مغولستان و پدر قوم مغول محسوب مي شود. بدين روي بانك مركزي مغولستان تصويري از چنگيز خان را برروي اسكناس هزار توگروگي(واحد پول مغولستان) چاپ كرده و احترام فوق العاده اي بر اين شخصيت ددمنش كه سرزمين هاي بسياري را به خاك و خون كشيد، ميگذارند.

كوروش بزرگ بنيان گزار امپراتوري ايران چهره ي شناخته شده جهاني است و ما نيز به خوبي او را
ميشناسيم
و كارها و جايگاه او را نيك ميدانيم و نياز به توضيحي نيست. نكته ي جالب
در مورد وي روحيه انسان دوستي و احترام به ساير ملت هاست كه در تاريخ نقل
شده است. و از آن مهم تر منشور حقوق بشر كه امروزه به تاييد سارمان ملل هم
رسيده است.
تفاوت جايگاه اين دو امپراتور نياز به اثبات ندارد. اما آنچه اين ميان جاي شگفتي دارد آن است كه تصويري نه از خود او نه از بنهاي به
جاي
مانده از او بر روي هيچ يك از اسكناس هاي چاپ شده ندارد. اسكناس هر كشور،
سندي از فرهنگ و تاريخ آن سرزمين و نشاني از فرهنگ اوست. اما اين جاي خالي
و نشان پرسش همچنان به جاست. شوربختانه اين كه ما نه تنها اين گونه به او
بي حرمتي ميكنيم كه آرامگاه اش را كه يكي ازمفاخر ملي ي ما و ميراث
فرهنگي مان و جزو آثار ثبت شده در يونسكو هم هست امروزه به تقدير سپرديم
تا غرقه در سيلاب بي مبالاتي و كم توجهي ما شود و مايه نكوهش جهانيان و
آيندگان.

مطبوعات در سرزمين ما تاريخ پرفراز و فرودي را ازسرگذراندهاند. وجه اشتراك اين دوران، با چشمپوشي از مقاطعي كوتاه، شايد تنگنظري حاكمان نسبت به روزنامه و روزنامهنگاران باشد. در طول اين زمان بيش از يك سده، جز در سالهاي پس از 1320 كه روزنامههاي بسياري چاپشدند و آزادي نسبي دادهشد، دروان حكومت دكترمصدق كه مطبوعات آزادانه فعاليتميكردند و نيز مقطعي كوتاه از دوران رياستجمهوري سيد محمد خاتمي، مطبوعات همواره از جانب حكومتها تحت فشار بوده و هر از چندگاهي روزنامهاي توقيفشده، روزنامهنگاري به زندان افتاده و گاهي حتا اعدامشدهاست. نيك ميدانيم اين چنين فراز و فرود براي رسانهاي كه ركن چهارم دموكراسي ناميدهميشود و نقش موثري در گسترش فرهنگ مر دمسالاري و تثبيت جايگاه حقوق مدني-شهروندي دارد، او را هميشه از اهداف خود دوركردهاست.

از چاپ نخستين روزنامه در ايران بش از يك سده ميگذرد، و نخستين قانون مطبوعات
در ايران در 18 بهمن 1286 به تصويبرسيد. اينكه چنين قانوني لزوما بايد وجودداشتهباشد
يا نه، بحثي است عليحده، اما در تمام اين يكصدسال گذشته ، مجادلههاي بسياري
درخصوص چگونگيي اين قانون، حيطهي نفوذ و محدوديت و نحوهي تعريف جرم مطبوعاتي
درگرفتهاست. اين قوانين بارها دستخوش تغيير شدهآند كه گاه حتا به تغيير ماهوي ان هم منجرشدهاست. قانون
مطبوعاتي فعلي، قانوني است كه در سال 1364 تصويب شده و در سال 1379 در 26 بند
اصلاحشد. زمزمهي تدوين يك قانون جامع و آزادانديشانه هواره وجودداشته كه اوج آن
درمجلس ششم بود كه طرح اصلاح و تدوين قانون مطبوعات با حكم حكومتي از دستور كار
خارج شد.

از سالهاي پايانيي دههي 1290 كه نخستين شكايت مطبوعاتي ازسوي احمدشاه انجامشد،
تا امروز صدها روزنامهنگار محكومشده و به زندانرفتهاند، هزاران نشريه هم يا
نتوانستند مجوز انتشار بگيرند ( كه آخرينشان آريا بود) يا توقيف شدند ( مانند
شرق، همميهن، مدرسه و اين اواخر زنان). گسست ماهيتي ميان روزنامههايي كه توقيفميشوند
نشان از فقدان يك قانون جامع ميدهد. قانون فعلي مطبوعات را ميتوانيد از اينجا
بخوانيد.
نبود اين قانون عادلانه و مرضيالطرفين! (كه هر دو جانب را راضي نگهدارد) از
مشكلات عمدهي روزنامهنگاري عصر ماست. خطوط قرمز نامشخص، محدودساختن آزاديي
بيان، نبود حداقل شرايط اجتماعي- اشتغالي براي روزنامهنگاران، تهديد امنيت شغلي،
دخالت دولت در كار مطبوعاتي، سوءاستفاده از رانتهاي دولتي و يارانهها، تحديد
روزنامهنگاريي بخش خصوصي و... از اين جملهاند.


نميدونم سريال پدرخوانده رو كه شبكه يك اين روزها ميذاره رو ميبينين يا نه،
اما من واسه اينكه ببينم تاريخ تا كجا جعل ميشه يه چند قسمت رو نگاه كردم. صرفنظر
از اشكالات اساسي در داستان و روايت تاريخي زمان، گريمهاي نابجا كه هيچ شخصيتي رو
شبيه اونچه در ذهن ماهاست نشون نميده، امشب و در قسمت سوماش يك سوتي عظيم
وجودداشت. كارگردان اين سريال محمدرضا ورزي همون كارگردان فيلم ابراهيم خليلالله
ست كه توي اون فيلم هم چند اشتباه داشت از جمله اينكه اصلا يادش رفت بگه ابراهيم
يه همسر ديگهاي به اسم ساره داشت و از اون صاحب پسري شد به نام اسحاق و او پدر
قوم بنياسراييل بود. بگذريم. تو اين سريال اخير كه فقط سه قسمتاش پخش شده چندتا
اشتباه فاحش بود، يكي اش انكه تو دربار داره ماجراي ازدواج ثريا با محمدرضا رو
نشون ميده، از طرفي همزمان شده با روزهاي بعد ماجراي مليشدن نفت و نخستوزيريي
مصدق و قيام مردم تهران. اين دوتا فكر كنم يه 2 - 3 سالي با هم فاصله داشتن. راستي مشاورتاريخي اين پروژه هم عبدالله شهبازييه
كه مورخ چيرهدستيست،
اما اون چيزي كه الان ميخوام بگم اينه كه تا امشب ناگهان در تيتراژ پاياني
آهنگ معروف يار دبستاني پخششد، حال آنكه در دو قسمت گذشته ترانهي تيتراژ چيز
ديگري بود به آهنگسازي امين مهاجري و خوانندگي يه نفر ديگه(فكركنم اميربهرام كاويان پور !،) ولي امشب بدون تغيير
در متن تيتراژ (يعني حفظ نام آهنگساز و خواننده) ترانهي ماندگار يار دبستاني روگذاشت
كه هم بهعنوان سمبل يك جريان خاص بهكارميره هم خيليها باهاش خاطره دارن ونماد
اعتراض بوده. اين آهنگ خود زماني تيتراژ فيلم از فرياد تا ترور بود.




چندروزي از انتشار گزارش جنگ 34روزه اسراييل و لبنان موسوم به فينوگراد ميگذرد.
صرف نظر از محتواي گزارش، آنچه در نگاه كلي بهچشمميآيد نه شكست ارتش اسراييل
كه پيروزي دموكراسي است. در كشورهايي كه دموكراسي نهادينهشده و در تمام مسايل نه
بهعنوان شعار كه چون امري واقعي تسرييافتهاست، راستگويي به مردم و اقناع خواست
و ذهنيت عمومي بهمثابه نيروي حافظ مشروعيت و محبوبيت حكومت بر همه چيز، حتا آن
زمان كه به ضرر حاكم است، سايهافكندهاست. اين چنين است كه بوش بايستي بهدليل
قانع نكردن مردم براي حمله به عراق، در كنگره از مردماش عذرخواهيكرده و حقيقت را
بگويد. حال پيرامون همين گزارش لينوگراد نيز ميتوان چنين استدلالكرد كه احترام و
پاسداريي دموكراسي چندان در اسراييل مهم تلقيميشود كه انتشار خبري كه شكست ارتش
آن كشور در جنگ با لبنان را تاييدميكند، بدون هيچ سانسوري به اطلاع مردم ميرسد.
طرفه آنكه انتشار اين گزارش باعثشد تا سازمان وجدان جهاني در بلژيك نيز نسبت به
كشتار مردم و غيرنظاميان در اين جنگ موضعگرفته و از اسراييل طلب غرامتكند.
نهادهاي امنيتي-اطلاعاتي و موساد بدون هر دخالتي تن به منتشرشدن اين گزارش ميدهند،
عواقب احتمالي آن را برعهدهگرفته اما زير بار دروغگفتن به مردم و تبليغ نادرست
نميروند. دموكراسي و صداقت با مردم چنان محكم است كه هيچ نهادي اعم از حاكم يا
غيرحاكم، اطلاعاتي و قضايي جرات توهين به آن را ندارد. نكتهي جالب آنكه بنابر تيليغات داخلي، موساد و سازمان
اطلاعات اسراييل آنچنان بر اين كشور و حتا آمريكا خيمهزده كه هيچ خبر راست و
حقيقتي از جانب آنها پخش نميشود. مدام متهم به جاسوسي و نشر دروغ ميشوند تا جايي
كه حتا يكي از اتهامات دستگيرشدگان سياسي ايران همواره اتهام همكاري بن سازمانهاي
جاسوسي صهيونيستي بودهاست. بگذريم كه در كشور شعارزدهي خودمان، جايي كه ادعاي
مردمسالاري بيداد ميكند، پيش پاافتادهترين اطلاعات هم از مردم دريغميشود،
سانسور غوغا مي كند و حتا مردم از دانستن دماي واقعي هواي خويش محرواند چرا كه به
امر مقامات بالا اين خبر محرمانهشدهاست. حال مقايسه كنيد گزارش سرويس اطلاعاتي
اسراييل را با گزارش هواشناسي سرزمين ما، كداميك سريتر اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

طنز روزگار اينكه، اين روزها و در آستانهي انتخابات مجلس، گروهي بهدليل
انتقاد از دولت (يعني همان واجبات) رد
صلاحيت ميشوند. انتخابات آزاد خدشهدار ميشود، و نيز با تفتيش عقيده در باب بهايي بودن يا نبودن، اذيت و آزار حق كار و تحصيل بخشي از جامعه تهديد ميشود.
امان از اين روزگار و طنازيهاياش ...
يكي از خبرهاي جالب روز 11 بهمن 57، مقررات استقبال از امام خميني بود. خلاصهاي
از متن مقررات رو در ادامهي مطلب ميذارم. ولي پيش از اون نكتهاي كه وجودداره
اينه، چهجوري در حكومتي كه بهاصطلاح اون دوران نوكر بياختيار بوده و دستنشانده
و از صبح تا شب مردم عليهاش راهپيمايي ميكردن، اين اجازه رو ميده تا رهبر
مخالفاناش به راحتي وارد كشور شده، مورد استقابل قراربگيره، سخنراني كنه و توي
دهناش بزنه و حتا اين اجازه رو هم بده تا بسياري از خيابانهاي مسير ورود مسدود
بشه، مقررات منع رفتوآمد وضع بشه و نظم عمومي بههم بخوره ولي هيچ برخوردي با اين
شرايط نكنه. من هيچ قصدي در حمايت از بختيار ندارم چرا كه هر حاكمي حتما داراي
اشتبهها و نقصانهايي هست و هيچ خوب مطلقي وجودنداره، اما نگاه صادقانه به تاريخ
و بدون غرضورزي و شعارزدگي بررسي كردن تاريخ، حقي است كه بردوش همهي ما سنگيني
ميكنه كه اگر قرارشد پا توي تاريخنويسي با هر مقياسي بزاريم، بايد اين حق رو پاس
بداريم. درهرروي اين كار و نوشتههاي پراكندهي لابهلاي روزنامههاي اون دوران،
بعضا سندي ميشن بر آزادانديشيي بختيار كه خود سالها در زندان همان رژيمي بوده
و عليه همان رژيمي فعاليتكرده كه اينك نخستوزير آن است. تلاش او صرفا پاسداري از
كيان كشور و حفظ پانون اساسي بوده چه اينكه او خودش بيش از همه بر تغيير و اصلاح
قانون اساسي نظرداشته...
مقررات استقبال از امامخميني (در 14 بند)
1- از ساعت 5/5 صبح جاده كرج از سهراه اتوبان تا ميدان آزادي مسدود است
2- از ساعت 6 صبح كليهي خيابانهاي فرعي كه از شمال و جنوب خيابان آيزنهاور
را قطعميكنند، مسدود است
3- اتومبيلهايي كه مي÷واهند به سمت شهرستان خود در جهت قم حركت كنند بايستي
تا تخليهي كامل اتومبيلهاي مسير تا دوراهي آرامگاه در جاي خود بمانند.
4- با فرود هواپيماي امام، كليهي مسيرهايي كه از غرب و شرق به مسيراصلي
واردميشوند از يك تقاطع قبل از مسير اصلي بسته ميشوند ...
5- درمدت ذكرشده هر وسيلهي نقليه موتوري چه از طريق جادهي آرامگاه و چه از
طريق شهرري به دوراهيي آرامگاه ميرسند به پاركينگهاي شهرري هدايتميشوند
6- ...





××× پينوشت پست قبلي رو اين جا ميذارم، چون اگرچه در يك
مكان اتفاق افتاده، اما از نظر موضوعي با هم متفاوتند، در هر
صورت اتفاق ناخوشاينديست كه افتاده و ميافته:
1- توي همون سازمان محترم، به مناسبت هفتهي دفاع مقدس،
قراربود نمايشگاه توانمنديها و دستاوردها برگزار بشه.
مسوول گرامي هم پاشونو تو يه كفش كرده بودند كه الا و بلا
بايد حال و هواي جنگ بده و در نتيجه تصميم بر اين ميشه تا
نمايشگاه در محيط باز و با درخت نخل ساخته بشه. القصه اينكه خب طبيعتا اين سازمان عزيز كه در مشهد واقع شده و مشهد هم هيچ خرمايي
نداره،
لذا دستور داده ميشه تا درختاي محترم نخل از طبس آروده
بشه، اون هم نه يكي دوتا كه چند ده تا. هر درخت به اون
بزرگي هم فقط روي يه تريلي جا ميشد، درنتيجه دهها
دستگاه تريلي با كرايههاي روزي 300-400 هزارتومان راهافتادن
رفمن طبس و هن و هن چند نفر درخت خرما رو تشريف فرماكردن. يه قايق تپل و مپل
هم واسه تكميل صحنه قدمرنجهكردن. نمايشگاه با هزينهي بسيار به خير و خوشي انجامشد.
حالا ديگه پولي نمونده بود تا اين درختها برگردونده بشه،
پس توي اين طبيعت بزرگ و يله، زمين چندهكتاري به امان
خودا رهاشدن تا ايشاالله سال ديگه به درد بخورن. گور پدر طبيعت و غيره، خون
خدتونو هم كثيف نكنين. (تكبير)
2- ميدونين هر سازماني بايد يه درصدي از بودجهي ساليانهاشو براي آموزش و پرورش يا ورزش هزينه كنه. اين درصد فكر حدود 1ريال باشه. اين نهاد محترم هم در راستاي اعتلاي امر تربيتبدني و غيرو تصميم به ساخت مجموعه ورزشي ميگيره. اون هم كجا در دورترين نقطهاي كه ممكنه توي زمين موردنظر ما. به سالمتي كلنگ ساختمون ميخوره و الان n-1 ساله كع داره ساخته ميشه. نكتهي جالب ابعاد و زيربناي پروژهاست كه از ادارهي كل تربيت بدني استان بزرگتريه، يعني اينكه بخش ورزشي يه سازمان دولتي از ساختمان متولي ورزش استان زيربناي بيشتري داره. توي عكسها عظمت ساختمان مشخصه.
تاسفآور اينكه با وجود
نزديكي اين ساختمان به كوههاي اطراف و آب و هواي سرد مشهد در زمستان و تابش شديد
در تابستان، بخش عظميمي از نماي پروژه شيشهاي درنظرگرفتهشده كه پشت اون هم سالن
قرارداره، سرد و گرم كردن اين مجموعه پس از تمومشدن كار خداست. چقدر اتلاف سرمايه
در ساخت اون شده بماند، تا وقتي اين بنا برپاست و استفاده ميشه، چندين برابرش
اتلاف انرژي خواهدداشت. معماري پايدار هم اصلي در راستاي توسعهي پايداره كه تو
كشور ما وللللششششششششششششششششش

