تبليغاتX
سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

امروز سرانجام نوشته‌هاي من ۲۰۰ تا شد. مدت‌ها كه مي‌خواهم چيزي بنويسم اما چون دامنه‌ي جديد آماده‌نبود به تاخيز مي‌انداختم تا اين‌كه امروز تمام شد. از اين پس در آنجا مي‌نويسم و سعي مي‌كنم تا آرام آرام بايگاني نوشته‌ها را به اينجا منتقل كنم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

از اين به بعد در www.1architect.ir مي‌نويسم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 10:49 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

عكس زير، لامبورگيني ولي‌عهد را نشان مي‌دهد كه از سوي نيك‌پي شهردار سابق تهران به او داده‌شده است. اين اتوموبيل چند روز بعد از انقلاب در پاركينگ كاخ نياوران بوده ولي اين‌كه بعدها چه شد و الان كجاست؟؟؟؟؟؟؟ نه من مي‌دونم و نه احتمالا كسه ديگه !!!!!!!!!!


 
البته از این که این اتوموبیل غیب شده باشه نباید تعجب کنیم. اون روزهای اول پیروزی انقلاب. هرکی هر
 کار دلش می خواست می کرد. هر روز یه عالمه چیزای عجیب و غریب از همه جا می بردن مدرسه علوی جایی که امام اقامت داشت. انواع تابلوها وسایل قیمتی و ... اونقدر زیاد ه معلوم نیست چه سرنوشتی پیداکردن چون اونجا اصلا جای نگهداری نداشته یه سری از اشیا هم تو خیابون مونده بودن. حتا یه بنده خدایی یه تانک از قم آورده بوده بده خدمت امام. امان از این مردم انقلابی!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 11:29 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

1- بيشترين و كمترين تعداد حروف در يك زبان :
زبان كامبوجي با 74 حرف، طولاني‌ترين و زباني محلي جزاير سليمان (كشوري در اقيانوس آرام) به نام روتوكاس با 11 حرف كمترين تعداد حروف را در بين زبان‌ها دارند. زبان چيني هم البته از حروف تشكيل نشده بلكه از نماد يا شكل ساخته‌شده ولي داراي 5000 كاراكتر است.

2- طولاني ترين مخفف (سرواژه-abbreviation)
احتمالا اطلاق واژه‌ي طولاني‌ترين مخفف بايد عجيبباشه، چون انتظار ما از مخفف، يك واژه‌ي كوتاه هست، ولي خوب مخفف زير كه سرواژه‌ي نام يك موسسه است به عنوان زولاني ترين مخفف با 56 حرف شناخته‌شده است:
NIIOMTPLABOPARMBETZHELBETRABSBOMONIMONKONOTDTEKHSTROMONT
اين مخفف به معناي « آزمايشگاه بخش فن‌آوري عمليات سرهم‌سازي ساختمان موسسه‌ي تحقيقات علمي سازمان مكانيزه‌كردن ساختمان و همكاري‌هاي فن‌آورانه‌ي دانشكده‌ي ساختمان و معماري شوروي براي قابل‌بندي، تقويت، عمليات بتن و بتن مسلح براي ساخت‌وسازهاي يكپارچه‌ي مركب و يكپارچه»

3- طولاني‌ترين دوچرخه‌ي دنيا كه بدون چرخ سوم كمكي قادر به راه‌رفتن بوده، به طول 25.88 متر در 11 دسامبر 2002 در هلند ساختة‌شده و 100 متر حركت‌كرده‌است.

4- درازترين كشور دنيا شيلي در آمريكاي جنوبي است به طول 4300 كيلومتر.

5- طولاني ترين خودروي دنيا به طول 30/5 متر در كاليفرنيا ساختة‌شد. اين خودروي ليموزين داراي يه استخر شنا با تخته‌ي دايو و نيز يك تخ‌“وخواب آبي شاهانه است و معمولا در فيلم‌ها و نمايشگاه‌ها از آن استفاده مي‌شود.

6- طولاني‌ترين نام يك حيوان كه كمي كوچكتر از يك مگس است، مگس سرباز با نام علمي
Parastratiosphecomyia stratiosphecomyioides

7- طولاني‌ترين نام يك كشور هم مختص به ليبي است با نام كامل
Al Jumahiriyah al Arabiyah al Libiyah ash Shabiyah al Ishtirakiyah al Uzma
كه 63 كاراكتر بدون فضاي خالي دارد.

8- طولاني ترين رود دنيا، رود نيل هست با طول 6695 كيلومتر كه از 9 كشور مي‌گذرد.

9- طولاني‌ترين نام يك آهنگ متعلق به يك گروه موسيقي سويدي است كه نام آهنگشان از 52 كلمه و 305 كاراكتر تشكيل‌شده است:

The Sad But True Story Of Ray Mingus, The Lumberjack Of Bulk Rock City, And His Never Slacking Stribe In Exploiting The So Far Undiscovered Areas Of The Intention To Bodily Intercourse From The Opposite Species Of His Kind, During Intake Of All The Mental Condition That Could Be Derived From Fermentation

10- طولاني‌ترين نام يك خيابان با 65 حرف در لهستان است:
Dwudziestego Pierwszego Praskiego Pułku Piechoty imienia Dzieci Warszawy

11- طولاني‌ترين سال دنيا كه با تغيير مبدا اتفاق افناد به طول 445 روز در سال 46 پيش از ميلاد به‌وحود آمد.

12- و هزاران اطلاعات از اين دست كه مي‌توانيد در طولاني‌ترين نام دامنه‌ي اينترنتي دنيا با 63 كاراكتر بدون پيشوند و پسوند اينترنتي به نشاني زير بيابيد:
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

خب به سلامتي اولين روز در بالاترين هم طي‌شد و من كه حسابي داشت انرژي‌آم تموم مي‌شود بالاخره يه كمي انرژي پيداكردم و دوباره راه افتادم. واسه يه تازه‌ؤارد احتمالا روز اول بايد جالب باشه. مي‌”ويسم فقط اميدورام palang7، عصباني نشه و نگه كه ما بالااولي‌ةا خيي لوسيم و همه لي‌لي به لالامون مي‌ذارم (البته شوخي‌كردم)
اول اينكه از ديروز تا حالا 129 نفر ديگه هم بالاتريني شدن. خب، دوم اينكه مثه بقيه با 100 تا انرژي شروع كردم و همونجوري كه تو نوشته‌ي قبلي گفتم پس از غلبه بر ترس و استرس و اين‌جور چيزا كه خيلي‌ها بهش خنديدن، تصميم گرفتم حضورمو ثبت كنم، 1پس اول رفتم به «ورود نسل سوم كاربران بالاترين» يه دونه راي دادمو اومدم تا اولين لينك و بذارم. يه كمي دور و بر و نگاه كردم ديدم با اين توصيفات پيچيده‌اي كه شده، كم خطرترين راه ارسال يه پست ورزشيه تا لااقل منفي نگيره. اولي رو فرستادم. بعد شروع كردم به چرخ زدنون هيمنجوري ديدم اي بابا اين انرژي ما داره تموم مي‌شه. اومدم مطلب وردي رو گذاشتم و شروع كردم به رصد ببينم خدايا چه بالايسر ما مي‌آد بالاخره، ديدم نه مثه اينكه دوستا خيلي لطف دارن و سروع كردن به دلداري دادن. بعد هم كه shatot عزيز مطلبشو گذاشتو حسابي به همه به عنوان يه سال‌بالاي توصيه كرد تا هواي ما تازه واردها رو داشته باشن. ولي خداييش اگه راستشو بخواين هنوز داشت دست و دلم مي‌لرزيد. آخه يه چندتايي رو ديدم كه تو همون لينك اولي چنان منفي گرفتن كه حالاحالاها نمي‌تونن قدراست كنن. خلاصه انرژي ما هم كم و كم شد تا صفر شد. بعد هم كه اونقدر انتظار كشيديم تا 24 ساعت بگذره و يه كمي جون بگيرمو دوباره راه بيفتم.

 حالا هم جسارت كرده چندتا نكته رو مي‌گم:

۱- اول از همه‌ي كسايي كه به مطلبم نظر دان ممنونمو حسن نيتشونو مي‌ستايم. ايمدوارم كه دوستاي خوبي بشيم

۲- از شاتوت هم مرسي بابت مطلبش. راستش من روزي اولي كه رفتم مدرسه نه تنها نمي‌ترسيدم كه حتا به معلم هم گيرداده‌بودم كه با اين خط‌هاي كج و كوله كه ما باسواد نمي‌شيم. من مي‌خوام دكتر بشم. حلاا تو بالاترين هم دوست دارم يه ضبه يه عالمه انرژي داشته‌باشم. اما خب ترس هم داره

 ۳- اون چيزي كه به فكرم مي رسه اينه كه ظاهرا كاربراي بالاترين داراي يه دسته بنديه خاصي ان. يعني يه نوع باند و گروه. مطمئن نيستم ولي ...

۴- كل‌كل برخي كاربرا و منفي دادنشون حسابي ترسوندتم. مخصوصا تو مطلب شاتوت. ولي فكر كنم نظرهايي كه گذاشته‌شده‌بود، بعضيهاش به موضع ربطي نداشت و يه نوع تسويه حساب شخصي بود. واسه ماها بدآموزي داره

۵- روز اول خيلي خوش گذشت. كم‌كم داره اين ترسه مي‌ريزيه و راحت‌ترمي‌يام. فقط اين انرژي‌ها چه‌جوري كار مي‌كنه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

امروز سرانجام، قرق شكست و من هم با يك فروند دعوت‌نامه، خوشحال و خندان، با نخود و كيشميش، رفتم بالاترين و ثبت نام كردم. از قضا بنده ساعت 5 و 11 دقيقه، 27 بهمن ماه شدم 12232 عضو بالاترين، يه نسل سومي فرد اعلا، كه حسابي ديررسيده.
راستش من هر وقتي قوانين بالاترين و مي‌خوندم، حسابي ترس برم مي‌داشت كه عجب سيستم سختيه و چقدر هم پيچيده‌است، راي دادن، اعتبار، انرژي، عنوان‌ها و همه و همه باعث شده بود كه بترسم. الان هم خيلي استرس دارم، نه جرات مي‌كنم راي بده، نه نظر، يا نه ختا لينك بفرستم، راستش قبلنا كه مي‌اومدم و سيستم كاري كاربران بالاترين و مي‌ديدم، احلبته حرفه‌آي‌هارو، فكرمي‌كردم با يك جامعه‌ي بسته كه غريبه‌ها رو توي خودشون راه نمي‌دن سروكار دارن. الان ولي اين‌جوري فكرنمي‌كنم . ولي خداوكيلي از لينك دادن مي‌ترسم مثه چي ، مثه چي؟ سگ، گربه، يا نمي‌دونم. اين اصطلاحات عجيب و غريب بالاگربه و فلان هم نمي‌ٱونم چيه.
راستش فكرمي‌كنم، كابراني قديمي و با سابقه، بايد يه مدتي اين تازه وارد‌ها يا همون بالااولي‌ها (بر وزن راي‌اولي‌ها) رو ياري كنن وو هواشونو حسابي داشته باشن تا جابيفتن، اين انرژي اندكشون هم بيخودي تلف نشه، به جاي كل كل و نظرهاي عجيب و غريب، دستشون و بگيرن و راه و يادشون بدن، تا همه به اعتبار بالاترين اضافه كنيم. خلاصه هواي ماها رو هم داشته باشين. ايدون باد


يه نكته‌ي جالب ديگه هم فرهنگ اصطلاحات بالاترينه. با حضور بالاترين، يه اصطلاحات و شبه واژگاني به‌وجود اومده، مانند بالاويكي، بالااولي، بالابالايي، بالاباز و... اين هم جالبه، هم يه كمي خطرناك واسه عواقبش. ولي فكرنمي‌كنم عواقب بدي واسه زبان پارسي داشته‌باشه. چون يكي از ويژگي‌هاي زبان ما، همين امكان تركيب چند واژه، پسوند و پيشوند كه مانند خيلي ديگه از زبان‌هاي هندواروپايي، اين امكانو مي‌ده تا هزارانهزار واژه‌ي جديد بسازيم. درست برعكس زبان‌هاي سامي. اين مطلبو اگه دوست‌داشتين مي‌توين در اين باره بخونيد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

احتمالا چيزي كه اين چند روز خيلي به گوشمون خورده، نام سردار رشيد اسلام، شهيد (!!!!) عماد مغنيه است. معمولا يه تبي توي اين مملكت هست كه يه زماني مثله سونامي همه حار و درمي‌نورده و مي‌ره و بعد هيچي. احتمالا اگه چند سال ديگه، مثلا 10 سال بعد، از كسايي كه اين روزها 4-5 ساله هستن بپرسيم كه از كودكي‌تون چي يادتون مي‌ياد، احتملاا غير از خيلي چيزاي كليشه‌اي، نام‌هايي مثل انرژي هسته‌اي، عماد مغنيه و خيلي چيزاي ديگه‌ رو يادشون مي‌ياد.
بگذريم،
داشتم تو اينترنت مي‌گشتم كه تو مركز اطلاعات تروريسم كه سايتي وابسته به اسراييل بود، يه مطلبي به عربي ديدم درباره‌ي انفجار مركز يهوديان آرژانيتن در سال 1994، توي اون صفحه عكسي بود از مسوولان وقت ايران و همين عماد مغنيه كه متهم به دست داشتن در اين انفجار شده بودن،


 
اين سايت مطالبي درباره‌ي كشورهاي مختلف خاورميانه به زبان‌هاي گوناگون داره. مطلب صفحه‌ي ايران متاسفانه اين بود. اون مطلبو از اينجا بخونين ...


(عماد مغنيه - 2002- از مركز تراث الاستخبارات)
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

فكر نمي‌كنم هنوز زمان تبليغات شروع شده باشه و مجوزي هم داده باشن، اما دو روز پيش ، پيام كوتاهي به من رسيد (كه احتمالا به خيلي‌هاي ديگه هم رسيده) از طرف حاميان علي فلاحيان. حتما ايشونو مي‌شناسيد، وزير اطلاعات دولت هاشمي رفسنجاني كه معرف حضور قطعا هستند، حالا ايشون براي مجلس هشتم از مشهد (!!!) نامزد شدن و گروه اصولگرايان مترقي را هم تشكيل دادن. به اينا كاري ندارم ولي تبليغ با پيام كوتاه فكر كنم غير قانوني باشه و قابل پيگيري. توي اين پيام كوتاه بعد از كلي مقدمه چيني و تشكر از ما ملت، خواسته بودن اگر سوال يا مشكلي داريم با دفتر ايشون در ميان بگذاريم. من هم وقتي پيام خوندم فورا پاكش كردم، چون سوالاي زيادي تو ذهنم اومد كه پرسيدن هر كدومشون مي‌تونست كله‌ي منو به باد بده. منم براي اين‌كه تحريك نشم، شماره رو پاك كردن.



از هر چي بگذريم، از اين تبليغ بي‌موقع نمي‌شه گذشت، آيا از كسي كه قانون شكني مي‌كنه، ميتونيم توقع قانون گذاري داشته باشيم؟؟



+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 10:21 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

يه 24 ساعتيه كه بالاترين، امكام عضوگيري از طريق دعو‌ت‌نامة‌‌ي كاربران برتر خودشو رو داده، من‌هم مثل خيلي‌هاي ديگه يه مدتي هست كه پشت در موندم. از اين خبر هم خيلي خوشحال شدم. بگذريم كه در اين مورد هم مواضع مخالف و موافق بسياري گفته‌شده، اما نكتهْ جالب اينهكه، مدتهاست تعداد كاربران بالاترين، روي عدد 11979 ثابت مونده‌بود، اما الان در عرض همين كمتر از يه روز 88 عضو جديد پيدا شده، و اين نشون‌دهنده‌ْي ميزان مراجعان به اين سايت و تمايل به عضويت در آن است. بي‌گمان بالاترين در راه اطلاع‌رساني مجازي اين روزهاي ايران نقش بسيار پررنگي داره، و بر همه‌ي اعضاست تا با درست رفتاركردن اين سايت-پايگاه رو روزبهروز بهتر و مفيدتر كنن.به اميد آن روز ...



+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

فكر كنم اگه بخوايم سياست‌هاي اتخاذشده از وي مسوولين رو درباره‌ي موضوعاتمختلف توصيف كنيم، مطلبي جز همون ضرب‌المثل قديميه، يك بام و دو هوا نمي‌يابيم، حالا چرا ...
1- 24 ساعتي از ترور عماد مغنيه، از رهبران حزب‌الله مي‌گذره، صداوسيماي ايران اين ماجرا را كاملا پوشش داده و ساعت‌هاي طولاني برنامه توليد‌كرده و مراسم تشيعع جنازه رو پخش كرد و حتا امروز بعد از نمازجمعه مردمراهپيمايي اعتراض آميز كردن. سخنگوي وزارت خارجه هم در همون اولين لحظات، اين تروز رو به دولت، ملت و حزب الله لبنان تسليت گفت. كار به جايي رسيد كه اونو حتا شهيد خطاب كردن و به فردوسي‌پور كه گزارش‌گر بازي پرسپوليس-پيكان بود هم گفته شد تا اين مطلبو بگه و با اينكه دقايقي از بازي گذشته بود يهو بي مقدمه تسليت گفت.
2- تقريبا 50 روز از ترور بي‌نظير بوتو نخست وزير پيشين پاكستان مي‌گذره، برخورد ايران رو حتما يادتون هست، دريغ از يه تسليت ساده و ديپلماتيك
3- در اين يكي‌-دو ماهه‌ْ اخير، چهره‌هاي سرشناسي از عالم فرهنگ، هنر و ادبيات ايران درگذشتند، مي‌تونيد به‌خاطر بياريد چه انعكاسي در رسانه‌هاي ايرااني داشت. دريغ از يك خط وخبر !
4- در حالي‌كه مردم اردن به اعتراض به چاپ كاريكاتور پيامبر اكرم (ص) در يكي از روزنامه‌هاي دانماركي، راهپيمايي كردند، ملت هميشه در صحنه، در اقدامي فرمايشي ترور عماد مغنيه رو محكوم كردند.
5- با علم به اين‌:ه هر دقيقه برنامه در صداوسيما بيش از 1 ميليون تومان هزينه مي‌برود، مي‌“ونيد حساب كنيد در عرض اين 24 ساعت چقدر از بيت المال حروم شده.
6- صداوسيماي دولتي كه هب پول نفت بند باشه همين ميشه ديگه،
7- چرا بيخودي گير ميديم، وللاهه همينيه كه هست، پس هيس !
8- ...
-
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

اختتاميه جشنواره فجر، مسولين چشم پاك و سر به زير ما هنگام اهداي جايزه به بازيگر زن و دختر مجيد مجيدي، فقط و فقط زمين رو نگاه مي‌كنن، اما داريوش فرهنگ كه سينمايي است نه!





+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 7:49 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

1- اين تيتر نخست، روزنامه‌ي كيهان، يك روز پس از پيروزي انقلاب است. پرسش اين است كه آيا واقعا چنين بوده است؟ براي پاسخ به آن نخست بايد باورداشته‌باشيم كه در ايران واقعا 2500 سال استبداد داشته‌ايم. عدد 2500 سال، به صورت رندشده مبناي تاريخ امپراتوري ايران است، يعني آن زمان كه كوروش بزرگ، امپراتوري هخامنشيان را بنيان گذاشت. اين عدد زماني به ذهن‌ها نشست كه جشن‌هاي 2500 ساله برگزارشد. تبليغات بسيار در مورد اين جشن و سپس حرف و حديث زيادتردر اين باره از زبان روحانيان و مبارزان، باعث شد تا نوعي موضع‌گيري در زهن ايارنيان نهادينه شود و همه‌ي آن سال‌ها را بد و استبدادي بدانند.
عقل سليم مي‌داند كه چينين نبوده و اگر دروغ افكني‌ها نباشد، همه اين را باورخواهند داشت. حكومت هخامنشيان، يكي از آزادترين حكومت‌ها نه تنها در زمان خود بلكه تا به امروز بوده و رواداري و تسامح هم در رفتار حاكمان و هم در ميان مردمان نهادينه‌شده‌بود.پس نمي‌“وان آن را حكومتي استبدادي دانست، چه آن‌كه در تاريخ آمده بسياري از كشورها، دوست داشتند تا خراج‌گذار امپراتوري ايران باشند تا از سايه‌‌ي امنيت آن بهره‌مندشوند.
بحث مجلس مهستان در زمان اشكانيان و قدرت انتخاب و بركناري شاه از سوي اين مجلس هم گواهي بر استبدادي نبودن دوران اشكانيان است. در زمان ساسانيان هم كم‌وبيش چنين رويه‌ ادامه‌داشت و حرف از خفقان و استيداد چندان معناپيدانمي‌كند
پس از اسلام و تركيب‌شدن نوع حكومت اسلامي (خليفه‌اي- سلطاني) و انديشه‌ي حاكمان ايرانشهري، نطفه‌ي استبداد بسته‌شد و سال‌ها ادامه‌يافت. در اين دروان نسبتا طولاني، امر همواره امر سلطان بود كه جانيشن رسول خدا و خداوند بر زمين محسوب مي‌شود و سرپيچي‌ي از آن در حكم سرپيچي از حكم خدا پنداشته‌مي‌شود و عواقب سختي در پي داشت. و اين گونه بذر استبداد كاشته‌شد. تلاش‌هاي صورت گرفته‌شده در انقلاب مشروطيت، براي نظارت بر قدرت شاه و سپردن تصميم‌؛يري‌ها به مجلس و هيات وزيران، نخستين گام در راه زدودن استبداد از انديشه‌ي حاكمان اسلامي ايران بود. هرچند كه اين طفل ناقص به دنيا آمد و مي‌دانيم كه چه شد.
حرف من در اين‌است، كه اگر چه در ايران سال‌ها استبداد حاكم بودهو ولي تعميم آن به تمام دروان پرافتخار تمدن ايراني، جفا به تاريخ و فرهنگ ايران است كه از سوي كساني انجام‌مي‌شود كه سر ناسازگاري با ملت و مليت و ملي‌گرايي دارند!
2- برفرض اين‌كه در ايران 2500 سال نظام استبداد حاكم‌بوده،آيا امروز استبداد از اين مملكت رخت‌بربسته است؟ پاسخ بدان مجالي ديگر مي‌خواهد و سري نترس ...
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

ظاهرا قبل از اين‌كه گوگل به فكر تين بيفته كه لوگوش و متناسب با مناسبت‌هاي هر روز تغيير بده، اين روزنامه‌ي كيهان بوده كه اين كارو كرده. روز بيست و سه بهمن لوگوي كيهان به شكل زير چاپ شده بود، در انتهاي الف كيهان، دستي كه به نشانه‌ي پيروزي «V» جمع شده، اضافه گرديده است.




دوستي به طنز تغيير اين لوگو را به فراخور زمان در تصوير زير كشيده، ببينيد، به نظر جالب مي‌رسه:



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

37 روز پس از روي‌كار آمدن دولت بختبار، 27 روز پس از خروج شاه از كشور و 10 روز پس از بازگشت آيت‌الله خميني به كشور، يعني 22 بهمن روز پيروزي انقلاب ناميده‌شد. ولي به‌راستي در اين روز چه شد، تا آن را به عنوان روز پيروزي انتخاب‌كردند؟ بي‌گمان آن‌چه باعث شد 22 بهمن روز پيروزي شود، اعلام بي‌طرفي ارتش بود. ساعت 10:30 روز 22 بهمن 1357، سران ارتش در جلسه‌اي، بي‌طرفي خود را در درگيري‌هاي اخير اعلام‌كردند. ان خبر در حالي ساعت 14 از راديو پخش‌شد، كه از دو روز پيش تهران صحنه‌ي درگيري‌هاي بسيار بود و بخش‌هايي از تهران به دست مردم‌ افتاده‌بود و پاسگاه‌ها و ژاندارمري‌ها تسليم‌شده‌بودند. انتشار خبر از راديو و عدم حمايت ارتش از دولت بختيار (دولتي كه از سوي شاه تشكيل‌شده‌بود و ارتش نسبت سبه شاه قسم‌ وفاداري خورده‌بود) عملا در حكم سقوط دولت بختيار و پيورزي انقلاب ايران شد.

 

ساعاتي بعد، نيروهاي نظامي مستقر در راديو آن‌جا را ترك‌كرده و كاركنان عاتصابي پس از 99 روز در ميان بدرقه‌ي مردم وارد راديو شدند. ساعت 17:45 و با پخش سرود اي‌ايران اي مرز پرگهر، گوينده‌ي راديو گفت: «توجه فرماييد ... توجه فرماييد ... اينجا تهران، صداي راستين ملت ايران، صداي انقلاب است»

 

تلويزيون هم برنامه‌هاي‌اش ر ازا ساعت 14 تا 17 با پخش آرم دو شير و دو گل در دست شيرها و پخش سرود اي ايران آغاز كرد. سپس پيام آيت‌الله خميني را قرايت كرد و از آن پس تا ساعت 11 شب، پيام‌هاي گروه‌ها ي مختلف را اعلام‌كرد. اين نخستين برنامه‌ي واقعا بدون سانسور و بي‌طرفانه‌‌ي تلويزيون ايران شد.

 

آري و بدين صورت نداي پيروزي در سراسر ايران پيچيد، آرزوي ايرانيان پس از 72 سال تعبيرشد و جمهوري استقرار يافت. هرچند كه افسوس ...

 

و اين آخرين باري بود كه 22 بهمن يك روز غيرتعطيل بود و روزنامه‌اي در آن چاپ شد. الان 28 ساله كه 22 بهمن تعطيل است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

چند وقت پيش (امرداد امسال)، در يكي از روزهاكه مصادف با سالروز مرگ چنگيزخان بود، مطلبي نوشتم درباره‌ي تفاوت ديدگاه دو كشور مغولستان و ايران به گذشتگان و چهره‌هاي شاخصشون. منتها اون روزها هنوز از بالاترين و دنباله خبر زيادي دركار نبود و به اين شدت مورد استقبال وب‌گردها نبودن، حالا كه مي‌شه به اين وسيله يه مطلبي رو اين‌قدر راحت منتشر كرد، بد نديدم تا دوباره و در سالروز مزگ تيمور لنگ اون مطلبو بزارم. جالب اين‌كه دو مجسمه‌ي تيمور در يكي از ميادين تاجيكستان و ازبكستان نصب شده و از او با نام اميرتيمورذكرشده، حال آن‌كه خوب مي‌دانيم او در اصفهان چه كه نكرد و چه خون‌ها كه نريخت. وقتي يك چهره‌ي خونخوار اينقدر مورد احترامه، پس چرا ما نيبايد مجسمه‌اي از كوروش و داريوش داشته باشيم، چه آن‌كه آنها چهره‌هاي نيك تاريخ بودند و كسي در درستكاري‌شون شك نداشته. افسوس كه سال‌هاست تيغ جهالت و غرور به دست گرفته‌اند و اين ميراث رو نابود مي‌كنند. همچنين در تاجيكستان يه ميدان رو هم به نام رودكي نام‌گذاري كردن و مجسمه‌اي ازش ساختن چرا كه خيلي‌ها اونو پدر شعر پارسي مي‌دونن. حالا ما اين كارو كه نمي‌كنيم هيچ، تالار رودكي رو هم بعد انقلاب تغيير نام داديم به تالار وحدت. آخه رودكي هم ضد انقلاب بوده يا ساواكي!! يا طرفدار رژيم شاه!! هتل كوروش رو هم اسمشو مي‌كنيم هتل كوثر! آخه چرا!!! ايديولوژي زدگي تا كجا! باز خدا پدرشونو بيامرزه نكردن تالار خالد اسلامبولي يا هتل فتحي شقاقي يا حماس!!!!!!!!!!
بگذريم اون مطلب اين بود:
 

امروز (5/27) سالروز مرگ چنگیزخان (۶۰۶-۵۳۴ خ) حاکم خون ریز و کشورگشای مغولان است. او برای ما ایرانیان نمادی کامل از وحشی گری، كشتار، خون ريزي، تخريب و ويراني است. با هجوم او به مرزهاي شرقي‌ي كشورمان، روزگار تبهگني و ناآبادي چنان بر سرمان سايه افكن، كه بي راه نيست اگر بگوييم هنوز هم تحت تاثير آن هستيم. اما هدف از اين نوشته شرح حمله‌ي مغول و يا بازخواني‌ي زندگي‌ي او نيست. مقصود ما تفاوت دو ديدگاه است كه در دو كشور ايران و مغولستان اين روزها جاري است.

 

تموچين پس از به قدرت رسيدن بر قبيله اش نام چنگيز خان را براي خود انتخاب كرد. او چندي بعد با متحد ساختن قبايل پراكنده ي مغول، مقدمات تاسيس امپراتوري‌ي مغول را فراهم‌كرد. در سال ۵۹۹ خ او به مرزهاي خوارزمشاهيان رسيد و با فتح ايران مرزهاي امپراتوري اش را به اروپا رساند. بدين ترتيب چنگيزخان پهناورترين امپراتوري‌ي يكپارچه‌ي دنيا را برپاكرد. مرزهاي اين امپراتوري از شرق آسيا و شبه جزيره‌ي كره آغاز شده با گذشتن از بخشي از چين، پاكستان، افغانستان، ماورالنهر، ايران، عراق، تركيه، بخشي از روسيه به مرزهاي اروپارسد.

 

چنگيزخان باوجود چهره‌ي خون‌ريز و ستيزه جوي اش در ميان ديگر مردمان به‌ويژه ايرانيان، به عنوان نماد قدرت و اتحاد مغولستان و پدر قوم مغول محسوب مي شود. بدين روي بانك مركزي مغولستان تصويري از چنگيز خان را برروي اسكناس هزار توگروگي(واحد پول مغولستان) چاپ كرده و احترام فوق العاده اي بر اين شخصيت ددمنش كه سرزمين هاي بسياري را به خاك و خون كشيد، مي‌گذارند.

 

كوروش بزرگ بنيان گزار امپراتوري ايران چهره ي شناخته شده جهاني است و ما نيز به خوبي او را مي‌شناسيم و كارها و جايگاه او را نيك مي‌دانيم و نياز به توضيحي نيست. نكته ي جالب در مورد وي روحيه انسان دوستي و احترام به ساير ملت هاست كه در تاريخ نقل شده است. و از آن مهم تر منشور حقوق بشر كه امروزه به تاييد سارمان ملل هم رسيده است.

 

تفاوت جايگاه اين دو امپراتور نياز به اثبات ندارد. اما آنچه اين ميان جاي شگفتي دارد آن است كه تصويري نه از خود او نه از بنهاي به جاي مانده از او بر روي هيچ يك از اسكناس هاي چاپ شده ندارد. اسكناس هر كشور، سندي از فرهنگ و تاريخ آن سرزمين و نشاني از فرهنگ اوست. اما اين جاي خالي و نشان پرسش همچنان به جاست. شوربختانه اين كه ما نه تنها اين گونه به او بي حرمتي مي‌كنيم كه آرامگاه اش را كه يكي ازمفاخر ملي ي ما و ميراث فرهنگي مان و جزو آثار ثبت شده در يونسكو هم هست امروزه به تقدير سپرديم تا غرقه در سيلاب بي مبالاتي و كم توجهي ما شود و مايه نكوهش جهانيان و آيندگان.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

مطبوعات در سرزمين ما تاريخ پرفراز و فرودي را ازسرگذرانده‌اند. وجه اشتراك اين دوران، با چشم‌پوشي از مقاطعي كوتاه، شايد تنگ‌نظري حاكمان نسبت به روزنامه و روزنامه‌نگاران باشد. در طول اين زمان بيش از يك سده، جز در سال‌هاي پس از 1320 كه روزنامه‌هاي بسياري چاپ‌شدند و آزادي نسبي داده‌شد، دروان حكومت دكترمصدق كه مطبوعات آزادانه فعاليت‌مي‌كردند و نيز مقطعي كوتاه از دوران رياست‌جمهوري سيد محمد خاتمي، مطبوعات همواره از جانب حكومت‌ها تحت فشار بوده و هر از چندگاهي روزنامه‌اي توقيف‌شده، روزنامه‌نگاري به زندان افتاده و گاهي حتا اعدام‌شده‌است. نيك مي‌دانيم اين چنين فراز و فرود براي رسانه‌اي كه ركن چهارم دموكراسي ناميده‌مي‌شود و نقش موثري در گسترش فرهنگ مر دم‌سالاري و تثبيت جايگاه حقوق مدني-شهروندي دارد، او را هميشه از اهداف خود دوركرده‌است.



 

از چاپ نخستين روزنامه در ايران بش از يك سده مي‌گذرد، و نخستين قانون مطبوعات در ايران در 18 بهمن 1286 به تصويب‌رسيد. اين‌كه چنين قانوني لزوما بايد وجودداشته‌باشد يا نه، بحثي است علي‌حده، اما در تمام اين يكصدسال گذشته ، مجادله‌هاي بسياري درخصوص چگونگي‌ي اين قانون، حيطه‌ي نفوذ و محدوديت و نحوه‌ي تعريف جرم مطبوعاتي درگرفته‌است. اين قوانين بارها دستخوش تغيير شده‌آند كه گاه حتا به تغيير ماهوي ان هم منجرشده‌است. قانون مطبوعاتي فعلي، قانوني است كه در سال 1364 تصويب شده و در سال 1379 در 26 بند اصلاح‌شد. زمزمه‌ي تدوين يك قانون جامع و آزادانديشانه هواره وجودداشته كه اوج آن درمجلس ششم بود كه طرح اصلاح و تدوين قانون مطبوعات با حكم حكومتي از دستور كار خارج شد.

 


از سال‌هاي پاياني‌ي دهه‌ي 1290 كه نخستين شكايت مطبوعاتي ازسوي احمدشاه انجام‌شد، تا امروز صدها روزنامه‌نگار محكوم‌شده و به زندان‌رفته‌اند، هزاران نشريه هم يا نتوانستند مجوز انتشار بگيرند ( كه آخرين‌شان آريا بود) يا توقيف شدند ( مانند شرق، هم‌ميهن، مدرسه و اين اواخر زنان). گسست ماهيتي ميان روزنامه‌هايي كه توقيف‌مي‌شوند نشان از فقدان يك قانون جامع مي‌دهد. قانون فعلي مطبوعات را مي‌توانيد از اين‌جا بخوانيد.

 

نبود اين قانون عادلانه و مرضي‌الطرفين! (كه هر دو جانب را راضي نگه‌دارد) از مشكلات عمده‌ي روزنامه‌نگاري عصر ماست. خطوط قرمز نامشخص، محدودساختن آزادي‌ي بيان، نبود حداقل شرايط اجتماعي- اشتغالي براي روزنامه‌نگاران، تهديد امنيت شغلي، دخالت دولت در كار مطبوعاتي، سو‌ءاستفاده از رانت‌هاي دولتي و يارانه‌ها، تحديد روزنامه‌نگاري‌ي بخش خصوصي و... از اين جمله‌اند.

 


در روزهايي كه به سر‌مي‌بريم، فشار بر مطبوعات افزون‌شده و متاسفانه تعدادي از روزنامه‌نگاران يا بيكارشده‌اند يا كه به زندان‌افتاده‌اند ...
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

توي اين روزهاي دهه‌ي فجر!، شبكه‌ي 3 برنامه‌اي مي‌أاره به اسم «محرمانه». دكور و صحنه‌ي برنامه كه هي همچي روشنفكري چيده‌شده، با سه مجري، يك خانم و دو آقا كه هركدام در فواصل برنامه با ميهمان صحبت‌ميكنن چيده‌شده. ميهمان چند شب اخير اين برنامه جلال‌الدين فارسي بود. نمي‌دونم ايشون و مي‌شناسين يا نه ولي آقاي فارسي از كانديداهاي نخستين انتخابات رياست جمهوري بود كه ولي به‌دليل شك در نسب ايراني‌اش (كه عده‌اي مي‌گفتند افغاني است) از نامزدي كناره‌گيري كرد. ايشون عضو مجلس خبرگان قانون اساسي بود و يه مقطعي هم عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي. بگذريم راستش اين 29-30 سال اخير ازش خبري نبود تا اين‌كه توي اين برنامه ديديم‌اش. خب قطعا كمي پير شده است. ولي نوع حرف زدن‌اش مخصوصا اونجايي كه در مورد انتخابات رياست جمهوري اول و شخص بني صدر حرف مي‌زد، خيلي توهين آميز بود. حالا بعدسي سال اين جوري صحبت كردن و توهين كردن ! يه جاي مي‌گفت كه تو ماجراي انتخابات، يه عده‌اي مي‌گفتند كه بني صدر خانواده‌اش از نظر اعتقادي فلانن و بي‌حجابن. يا اينكه مي‌گفت حاضره قسم بخوره كه بني صدر از قران فقط حمد و سوره رو بلده و ديگه هيچي. آخه به شما چه كه به زندگي خصوصي مردم فضولي مي‌كنين. اينجوري تخريب كسي، مخصوصا وقتي طرف مقابل دستش كوتاهه و نمي تونه از خودش دفاع كنه اصلا جوونمردونه نيست. من مي‌خوام از بني‌صدر دفاع كنم چون هيچ آدمي سفيد يا سياه مطلق نيست، ولي همين آقاي بني‌صدر چندين كتاب در مورد اسلام، اقتصاد و توحيد داره. اما ظاهرا گويا توي اخلاق ما ايروني ها جانيفتاده. ايشون جاي ديگه حتا جسارت كرده در مورد مرحوم مهندس بازرگان هم افاضات كردن كه ايشون انقلابي نيوده!
بگذريم از اين كه توي اين چندسال اسم اين آدما كجاها اومده و نامي برده نشده مگر براي تخريب و كوچك كردن در چشم مردم. آيا تلويزيون حاضره كه يه مصاحبه‌ي بني‌صدر يا بازرگان و درست و انتخاب‌نشده پخش كنه. وللاهه كه نه!
تكمله: نمي دونم دوشنبه شب برنامه‌ي نود و با حضور كلمنته ديديد يا نه؟ يه جايي توي اين برنامه فردوسي پور از كلمنته در مورد آرتور جرج (نرقيب پيشين كلمنته براي سرمربي‌گري تيم ملي كه اتفاقا در راي گيري برنامه نود هم مورد قبول مردم نبود) سووال كرد و اين قضيه‌ي راي گيري رو بهش گفت. برخورد و جواب كلمنته يه كلاس درس بود براي همه‌ي ما اگه مي‌فهميديم. او آنقدر حرفه‌اي برخورد كرد و احترام طرف مقابل نگه داشت و تنها گفت كه خب هر مربي شانس داره و من خوش شانس بودم كه با بازيكنان بهتري كاركردم و نتيجه‌ي بهتري گرفتم و ....
حالا اگه اين موقعيت دست يه مربي ايروني مي‌فاتاد كه ازش در مورد يه همكارش مي‌پرسيدن. تا طرف نمي برود گوشه‌ي رينگو داغونش نمي‌كرد ول‌كن نيود.
اين برخوردهاي اخلاقي كم‌وبيش در رفتار افشين قطبي كه يه مدتي ايران نبوده هم بارزه.
اما ظاهرا ما كه ادعاي دين‌داري و اخلاق‌مداري مون گوش فلك و كر كرده فقط بلدين حرف بزنيم و شعار بديم
افسوس افسوس

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 2:36 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

امروز صبح پيكر احمد بورقاني تشييع شد و ساعاتي بعد در بهشت زهرا آرام گرفت. آرامشي كه دير زماني به
دنبالش بود و اينك دريافته‌اش. با هر بهاري در مظبوعات ايران، ياد او تازه خواهد گشت...
ما اشك مي‌ريختيم و بغض كرده‌بوديم و او مي‌خنديد و مي‌گفت:
 
به روز مرگ چو تابوت من روان باشد
گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
جنازه ام چو ببینی مگو فراق فراق
مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد

روان‌اش شاد و يادش گرامي




+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 11:51 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

نمي‌دونم سريال پدرخوانده رو كه شبكه يك اين روزها مي‌ذاره رو مي‌بينين يا نه، اما من واسه اين‌كه ببينم تاريخ تا كجا جعل ميشه يه چند قسمت رو نگاه كردم. صرف‌نظر از اشكالات اساسي در داستان و روايت تاريخي زمان، گريم‌هاي نابجا كه هيچ شخصيتي رو شبيه اون‌چه در ذهن ماهاست نشون نمي‌ده، امشب و در قسمت سوم‌اش يك سوتي عظيم وجودداشت. كارگردان اين سريال محمدرضا ورزي همون كارگردان فيلم ابراهيم خليل‌الله ست كه توي اون فيلم هم چند اشتباه داشت از جمله اين‌كه اصلا يادش رفت بگه ابراهيم يه همسر ديگه‌اي به اسم ساره داشت و از اون صاحب پسري شد به نام اسحاق و او پدر قوم بني‌اسراييل بود. بگذريم. تو اين سريال اخير كه فقط سه قسمت‌اش پخش شده چندتا اشتباه فاحش بود، يكي اش ان‌كه تو دربار داره ماجراي ازدواج ثريا با محمدرضا رو نشون مي‌ده، از طرفي هم‌زمان شده با روزهاي بعد ماجراي ملي‌شدن نفت و نخست‌وزيري‌ي مصدق و قيام مردم تهران. اين دوتا فكر كنم يه 2 - 3 سالي با هم فاصله داشتن. راستي مشاورتاريخي اين پروژه هم عبدالله شهبازي‌يه كه مورخ چيره‌دستيست،

اما اون چيزي كه الان مي‌خوام بگم اينه كه تا امشب ناگهان در تيتراژ پاياني آهنگ معروف يار دبستاني پخش‌شد، حال آن‌كه در دو قسمت گذشته ترانه‌ي تيتراژ چيز ديگري بود به آهنگسازي امين مهاجري و خوانندگي يه نفر ديگه(فكركنم اميربهرام كاويان پور !،) ولي امشب بدون تغيير در متن تيتراژ (يعني حفظ نام آهنگساز و خواننده) ترانه‌ي ماندگار يار دبستاني روگذاشت كه هم به‌عنوان سمبل يك جريان خاص به‌كارمي‌ره هم خيلي‌ها باهاش خاطره دارن ونماد اعتراض بوده. اين آهنگ خود زماني تيتراژ فيلم از فرياد تا ترور بود.

اين‌كه شبكه يك با چه هدفي اين كارو مي‌كنه و چه نيتي پشتش خوابيده معلوم نيست. شايد يه جورايي دنبال بيننده مي‌گرده يا مي‌خواد حقانيت خودشو ثابت كنه. به نظر من كه سريال ضعيفيه به نظر شما چطور؟


(كارگردان)

شاه (امير مهدي‌كيا) و فرح ديبا (شراره درشتي)

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

نمي‌دونم زمستون چرا مرگ زياد مي‌شه، حالا اين‌كه مرگ زياد مي‌شه يا ماها حواسمون به مرگ بيشتر نمي‌دونم، ولي تو اين هوا سردي، خيلي ها از بينمون رفتن. امروز هم كه احمد بورقاني رفت، روان‌اش شاد
بورقاني متولد 1338 بود و در دولت اول خاتمي، معاون مطبوعاتي عطاالله مهاجراني شد، همون دوراني كه مطبوعات آزادي‌اي نسبي به‌دست آوردند و در اصطلاح شد بهار مطبوعات. وي همچنين عضو هيئت رييسه‌ي مجلس ششم بود. خداي‌اش بيامرزد.


+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

روز دهم بهمن، از سوي وبلاگ‌نويسان روز همبستگي با دانشجويان دربند ناميده‌شد. حركتي كه گمان مي‌كنم با استقبال بيشتر وبلاگ‌نويسان فعال اين روزها مواجه‌شد. در اين‌كه آيا چنين اقداماتي تاثيري عملي خواهدداشت يا نه؟ و اين‌كه حركت روز دهم بهمن به كجا انجاميد، چيزي نمي‌دانم. اميدورام اگر كسي گزارش خاصي دارد بگويد. چرا كه در فكر آن‌ام تا براي آزادي‌ي بيان و آزادي‌ي روزنامه‌نگاران دربند هم چنين برنامه‌اي را آماده‌كنم. اگر كسي چيزي مي‌داند، لطفا بگويد. به‌زودي در همين جا، پويند و عكس‌هاي مرتبط و روز آن را اعلام‌خواهم‌كرد. به اميد استقبال شما ...


+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

چندروزي از انتشار گزارش جنگ 34روزه اسراييل و لبنان موسوم به فينوگراد مي‌گذرد. صرف نظر از محتواي گزارش، آن‌چه در نگاه كلي به‌چشم‌مي‌آيد نه شكست ارتش اسراييل كه پيروزي دموكراسي است. در كشورهايي كه دموكراسي نهادينه‌شده و در تمام مسايل نه به‌عنوان شعار كه چون امري واقعي تسري‌يافته‌است، راست‌گويي به مردم و اقناع خواست و ذهنيت عمومي به‌مثابه نيروي حافظ مشروعيت و محبوبيت حكومت بر همه چيز، حتا آن زمان كه به ضرر حاكم است، سايه‌افكنده‌است. اين چنين است كه بوش بايستي به‌دليل قانع نكردن مردم براي حمله به عراق، در كنگره از مردم‌اش عذرخواهي‌كرده و حقيقت را بگويد. حال پيرامون همين گزارش لينوگراد نيز مي‌توان چنين استدلال‌كرد كه احترام و پاسداري‌ي دموكراسي چندان در اسراييل مهم تلقي‌مي‌شود كه انتشار خبري كه شكست ارتش آن كشور در جنگ با لبنان را تاييدمي‌كند، بدون هيچ سانسوري به اطلاع مردم مي‌رسد. طرفه آن‌كه انتشار اين گزارش باعث‌شد تا سازمان وجدان جهاني در بلژيك نيز نسبت به كشتار مردم و غيرنظاميان در اين جنگ موضع‌گرفته و از اسراييل طلب غرامت‌كند.

 

نهادهاي امنيتي-اطلاعاتي و موساد بدون هر دخالتي تن به منتشرشدن اين گزارش مي‌دهند، عواقب احتمالي آن را برعهده‌گرفته اما زير بار دروغ‌گفتن به مردم و تبليغ نادرست نمي‌روند. دموكراسي و صداقت با مردم چنان محكم است كه هيچ نهادي اعم از حاكم يا غيرحاكم، اطلاعاتي و قضايي جرات توهين به آن را ندارد. نكته‌ي جالب  آن‌كه بنابر تيليغات داخلي، موساد و سازمان اطلاعات اسراييل آن‌چنان بر اين كشور و حتا آمريكا خيمه‌زده كه هيچ خبر راست و حقيقتي از جانب آنها پخش نمي‌شود. مدام متهم به جاسوسي و نشر دروغ مي‌شوند تا جايي كه حتا يكي از اتهامات دستگيرشدگان سياسي ايران همواره اتهام همكاري بن سازمان‌هاي جاسوسي صهيونيستي بوده‌است. بگذريم كه در كشور شعارزده‌ي خودمان، جايي كه ادعاي مردم‌سالاري بيداد مي‌كند، پيش پاافتاده‌ترين اطلاعات هم از مردم دريغ‌مي‌شود، سانسور غوغا مي كند و حتا مردم از دانستن دماي واقعي هواي خويش محرو‌اند چرا كه به امر مقامات بالا اين خبر محرمانه‌شده‌است. حال مقايسه كنيد گزارش سرويس اطلاعاتي اسراييل را با گزارش هواشناسي سرزمين ما، كدام‌يك سري‌تر اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

(پ.ن.1: من هم با كشتار انسان‌ها با هر كيش، مسلك، مرام و عقيده‌اي مخالف‌ام و باوردارم كه اوج التزام اخلاقي هر انسان، تلاش براي پاسداري حق زندگي‌ي ديگري است. هدف‌ام از اين نوشته صرفا بازخواني‌ي نكته‌اي ظريف بود نه جانبداري از گروهي)




+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 7:42 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

در روز 11 بهمن، مقاله‌اي از مرحوم بازرگان چاپ‌شده با عنوان نقطه‌نظرهاي مهندس بازرگان درباره‌ي حكومت اسلامي. در اين مقاله او بحث را حول سه عنوان انتقاد از مقامات از وجبات است، تشيع خواهان حق انتخاب رهبران جامعه است و در اسلام تفتيش عقايد و تحميل عقيده وجود ندارد، به ويژگي‌هاي جكومت جمهوري اسلامي مي‌پردازد.
 

طنز روزگار اين‌كه، اين روزها و در آستانه‌ي انتخابات مجلس، گروهي به‌دليل انتقاد از دولت (يعني همان واجبات) رد صلاحيت مي‌شوند. انتخابات آزاد خدشه‌دار مي‌شود، و نيز با تفتيش عقيده در باب بهايي بودن يا نبودن، اذيت و آزار حق كار و تحصيل بخشي از جامعه تهديد مي‌شود. امان از اين روزگار و طنازي‌هاي‌اش ...



+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

يكي از خبرهاي جالب روز 11 بهمن 57، مقررات استقبال از امام خميني بود. خلاصه‌اي از متن مقررات رو در ادامه‌ي مطلب مي‌ذارم. ولي پيش از اون نكته‌اي كه وجودداره اينه، چه‌جوري در حكومتي كه به‌اصطلاح اون دوران نوكر بي‌اختيار بوده و دست‌نشانده و از صبح تا شب مردم عليه‌اش راهپيمايي مي‌كردن، اين اجازه‌ رو مي‌ده تا رهبر مخالفان‌اش به راحتي وارد كشور شده، مورد استقابل قراربگيره، سخنراني كنه و توي دهن‌اش بزنه و حتا اين اجازه رو هم بده تا بسياري از خيابان‌هاي مسير ورود مسدود بشه، مقررات منع رفت‌وآمد وضع بشه و نظم عمومي به‌هم بخوره ولي هيچ برخوردي با اين شرايط نكنه. من هيچ قصدي در حمايت از بختيار ندارم چرا كه هر حاكمي حتما داراي اشتبه‌ها و نقصان‌هايي هست و هيچ خوب مطلقي وجودنداره، اما نگاه صادقانه به تاريخ و بدون غرض‌ورزي و شعارزدگي بررسي كردن تاريخ، حقي است كه بردوش همه‌ي ما سنگيني مي‌كنه كه اگر قرارشد پا توي تاريخ‌نويسي با هر مقياسي بزاريم، بايد اين حق رو پاس بداريم. درهرروي اين كار و نوشته‌هاي پراكنده‌ي لابه‌لاي روزنامه‌هاي اون دوران، بعضا سندي مي‌شن بر آزادانديشي‌ي بختيار كه خود سال‌‌ها در زندان همان رژيمي بوده و عليه همان رژيمي فعاليت‌كرده كه اينك نخست‌وزير آن است. تلاش او صرفا پاسداري از كيان كشور و حفظ پانون اساسي بوده چه اين‌كه او خودش بيش از همه بر تغيير و اصلاح قانون اساسي نظرداشته...

مقررات استقبال از امام‌خميني (در 14 بند)

1- از ساعت 5/5 صبح جاده كرج از سه‌راه اتوبان تا ميدان آزادي مسدود است

2- از ساعت 6 صبح كليه‌ي خيابان‌هاي فرعي كه از شمال و جنوب خيابان آيزنهاور را قطع‌مي‌كنند، مسدود است

3- اتومبيل‌هايي كه مي‌÷واهند به سمت شهرستان خود در جهت قم حركت كنند بايستي تا تخليه‌ي كامل اتومبيل‌هاي مسير تا دوراهي آرامگاه در جاي خود بمانند.

4- با فرود هواپيماي امام، كليه‌ي مسيرهايي كه از غرب و شرق به مسيراصلي واردمي‌شوند از يك تقاطع قبل از مسير اصلي بسته مي‌شوند ...

5- درمدت ذكرشده هر وسيله‌ي نقليه موتوري چه از طريق جاده‌ي آرامگاه و چه از طريق شهرري به دوراهي‌ي آرامگاه مي‌رسند به پاركينگ‌هاي شهرري هدايت‌مي‌شوند

6- ...



+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 12:6 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

ديشب كه عكس پست 140رو حاضر مي‌كردم اصلا فكر هم نمي‌كردم اينجوري ازش استقبال بشه. من ديشب كه مطلبو گذاشتم تا همين الان خبري نگرفتم، بعد كه اومدم شوكه شدم 926 نفر تا حالا بازديدكردن كه بيشتر اونها (99%) از بالاترين اومدن. يه دست مريزاد به آرش كمانگير عزيز مي‌گم. راستش مدتها بود كه لابه‌لاي صفحات روزنامه‌هاي قديمي مطالب مشابه رو مي‌ديدم، وقتي كه خبر درگذشت ابراهيم عزيز رو شنيدم، جداي از اين‌كه ناراحت شدم، به اين فكر مي‌كردم كه ظاهرا شرايط چندان فرقي نكرده و در همچنان بر همان پاشنه مي‌چرخه. بگذريم كه زياده گفتن خطرناكه و كسايي هم كه چوبشو خوردن بسيار. سري كه درد نمي‌كنه رو دستمال نمي‌بندن. ولي انصافا خيلي خوشحالم كه اين همهبازديدكننده با ابالترين به موضوعاتي اين چنين علاقه‌مندن و اميدوارم كه اين هشايرشدن و خبردارشدن به نتايج خوبي هم برسه.
امروز براي اولين بار طعم قرارگرفتن در «بهترین لینک‌های امروز» را چشيدم با 59 راي مثبت، مثه نديدبديدها، افسوس كه بالاترين مدتها كاربر جديد نمي پذيره و من پشت در موندم ...



+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 3:0 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

چند وقت پيش كه بوش [ناشي‌گري كرد و] در سخنراني‌اش در سفر به خاورميانه از اصلاح طلبان از تهران تا بيروت و از بغداد تا ... (يادم نيومد) حمايت كرده بود، دوستان كيهاني گر گرفتند كه اصلاح طلبان ببينند كه چه كرده اند كه آمريكا از ايشان حمايت مي‌كند. اصلا نخواستند كه فكركنند بابا بوش اين حرف رو كلي زده، اما خب وسط دعواهاي جناحي اون هم نزديك انتخابات كي اصولا فكرمي‌كنه. بگذريم، جناب بوش ظاهرا در گزارش ساليانه‌شون در واپسين سال زمام‌داري، اين بار از مردم ايران و فرهنگ و تمدن ايران حمايت كرد. پس عنقريب بايد آماده باشيم تا بمب‌افكن‌هاي كيهان اين بار روي مردم عزيز و هميشه در صحنه‌ي ايران زوم كنه و هرچي دلش ميخواد به اين مردم نسبت بده. لابد دو روز ديگه هم نياكان ما و مصدق و اميركبير و داريوش و كوروش بايد جواب پس بدن كه ها پدرسوخته‌ها با آمريكا چه سر و سري داشتين كه بوش از شماها - منظور تاريخ و فرهنگ ايرانه- دفاعمي كنه و قول مي‌ده اگه چه و چه كنين ازتون حمايت كنه. پدرسوخته‌هاي ...
اما توروخدا يه كم پيش خودتون صادق باشينببينين از ما مردم بهتر هم هست با اين همه ... آسماني ، صبح روز 24 اسفند در صفوف درهم تنيده مشت محكمي به دهان استكبار و امپرياليسم مي زنيم، البته بعدش مي ريم نماز جمعه و از همه مهمتر راهپيمايي 22 بهمن. بعد هم م‌ي‌يايم خونه فكر مي‌كنيم كه آخ شب عيده پول نداريم، ميوه گرونه، صاحبخونه ما ور بيرون مي‌كنه ، بچه‌ها مسافرت مي‌خوان و ... الي آخر
اين تيتر و به شبك برادرهاي كيهان زده‌آم، لطفا خرده نگيريد.

                       

تا انتخاباتي ديگر بدرود شب خوش.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 2:29 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

ظاهرا (البته شنيدم) بخشنامه شده تا از اين به بعد دخترها با هدبند در دبيرستان‌ها و هنرستان ها حاضر بشن. يعني هدبند علاووه بر مقنعه تا موهاي جلوي آنها ديده نشه. من نمي دونم توي اين مدارس دخترونه كه 870-80 درصد كادرشون خانومم اين مو واسه كي نبايد ديده بشه. بگذريم كه اين هدبند صبح قبل از ورود با هزار مكافات سرشون مي كنن و زنگ آخر توي خيابون درش مي‌يارن . مصيبت اونجاست كه درآوردن هدبنده به مشكل برمي‌خوره و ناگهان مقنعه هم از سرشون مي افته.حالا خر بيار و باقالي باركن. بخشنامه اي كه قرار بود موي دخترها رو تو مدرسه بپوشونه، تو خيابون ... (اين هدبند كذايي قطعا اين شكلي نيست اما خب)



+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 1:58 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

احتمالا همه‌ي ما خبر تاثربرانگيز درگذشت ابراهيم لطف‌اللهي را شنيده‌ايم.‌ دانشجوي كردي كه روز 26 دي ماه در زندان كردستان درگذشت (يا خودكشي كرد يا ...). سي سال قبل نيز در بحبوحه‌ي انقلاب، ايران فرزندان بسياري را از دست داد. تصوير سمت راست، درخواست پدري است كه نشاني‌ي قبر پسرش را مي‌خواهد، پسري كه به دست ساواك كشته‌شد. تصوير ديگر، آگهي مراسم ترحيم ابراهيم است ...




+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 11:22 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

پس از تهديد امنيت ملي از سوي برخي روزنامه‌هاي معلوم‌الحال، حالا اين بار امنيت رواني مستمسك به توقيف كشاندن نشريه‌اي ديگر شد. بهانه‌اي كه شايد هيچ تعريف درستي در قانون هم از آن وجونداشته باشد و هيچ مصداق بيروني هم در كار اين نشريه يافته‌نشود. 16 سال پيش و در روزگاري كه خفقان و تك‌صدايي به اوج خود رسيده بود، زنان انتشار خود را آغاز كرد و در اين سال‌ها پابه‌پاي تحولات جامعه جلو آمد تا اين‌كه بارديگر ودر عصر تك‌صدايي نو، كه تاب هيچ صداي مخالف و روشن‌گرانه‌اي نيست، زنان هم توقيف شود. اما بايد به راستي گفت كه اگر زنان ديروز 8 بهمن 1386، توقيف شد، از توقيف زنان اين سرزمين سال‌ها مي‌گذرد. آزادي موهبتي است كه اين سرزمين از آن بي‌بهره‌ اشت. به اميد روزي كه باز هم خورشيد آزادي از مشرق اين سرزمين طلوع كند
.


+ نوشته شده در  سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

××× پي‌نوشت پست قبلي رو اين جا مي‌ذارم، چون اگرچه در يك مكان اتفاق افتاده، اما از نظر موضوعي با هم متفاوتند، در هر صورت اتفاق ناخوشاينديست كه افتاده و مي‌افته:

1
- توي همون سازمان محترم، به مناسبت هفته‌ي دفاع مقدس، قراربود نمايشگاه توانمندي‌ها و دستاوردها برگزار بشه. مسوول گرامي هم پاشونو تو يه كفش كرده بودند كه الا و بلا بايد حال و هواي جنگ بده و در نتيجه تصميم بر اين ميشه تا نمايشگاه در محيط باز و با درخت نخل ساخته بشه. القصه اين‌كه خب طبيعتا اين سازمان عزيز كه در مشهد واقع شده و مشهد هم هيچ خرمايي نداره، لذا دستور داده مي‌شه تا درختاي محترم نخل از طبس آروده بشه، اون هم نه يكي دوتا كه چند ده تا. هر درخت به اون بزرگي هم فقط روي يه تريلي جا مي‌شد، درنتيجه ده‌‌ها دستگاه تريلي با كرايه‌هاي روزي 300-400 هزارتومان راه‌افتادن رفمن طبس و هن و هن چند نفر درخت خرما رو تشريف فرماكردن. يه قايق تپل و مپل هم واسه تكميل صحنه قدم‌رنجه‌كردن. نمايشگاه با هزينه‌ي بسيار به خير و خوشي انجام‌شد. حالا ديگه پولي نمونده بود تا اين درختها برگردونده بشه، پس توي اين طبيعت بزرگ و يله، زمين چندهكتاري به امان خودا رهاشدن تا اي‌شاالله سال ديگه به درد بخورن. گور پدر طبيعت و غيره، خون خدتونو هم كثيف نكنين. (تكبير)



 

 

 

2- مي‌دونين هر سازماني بايد يه درصدي از بودجه‌ي ساليانه‌اشو براي آموزش و پرورش يا ورزش هزينه كنه. اين درصد فكر حدود 1ريال باشه. اين نهاد محترم هم در راستاي اعتلاي امر تربيت‌بدني و غيرو تصميم به ساخت مجموعه ورزشي مي‌گيره. اون هم كجا در دورترين نقطه‌اي كه ممكنه توي زمين موردنظر ما. به سالمتي كلنگ ساختمون مي‌خوره و الان n-1 ساله كع داره ساخته مي‌شه. نكته‌ي جالب ابعاد و زيربناي پروژه‌است كه از اداره‌ي كل تربيت بدني استان بزرگتريه، يعني اين‌كه بخش ورزشي يه سازمان دولتي از ساختمان متولي ورزش استان زيربناي بيشتري داره. توي عكس‌ها عظمت ساختمان مشخصه.


 

تاسف‌آور اين‌كه با وجود نزديكي اين ساختمان به كوه‌هاي اطراف و آب و هواي سرد مشهد در زمستان و تابش شديد در تابستان، بخش عظميمي از نماي پروژه شيشه‌اي درنظرگرفته‌شده كه پشت اون هم سالن قرارداره، سرد و گرم كردن اين مجموعه پس از تموم‌شدن كار خداست. چقدر اتلاف سرمايه در ساخت اون شده بماند، تا وقتي اين بنا برپاست و استفاده مي‌شه، چندين برابرش اتلاف انرژي خواهدداشت. معماري پايدار هم اصلي در راستاي توسعه‌ي پايداره كه تو كشور ما ول‌لللششششششششششششششششش

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 0:4 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

امروز در مشهد و در مقابل ساختمان سازمان ملل، راهپيمايي در محكوميت تجاوز اسراييل به غزه برگزار شد كه با حضور بسيار پررنگ!!!!!!! (سياه سياه) دانشجويان و دانشجونمايان (حدود 250 نفر) تشكيل شده بود. علاوه بر شعارهاي آتشين هميشگي، اين بار يك فروند جعبه‌ي نوشابه پپسي هم به صورت نمادين خرد و خاكشير شد تا اسراييل غاصب بفهمد و حساب كار دستش بياد، اين بان كي مون خدانشناس هم با صداي شكستن شيشه‌ها، از خواب غفلت بيدار بشود و كار رژيم منحوس را يكسره كند. درضمن در حاشيه‌ي اين مراسن پرچم سازمان ملل هم به نشانه‌ي اعتراض به هيچي آتش زده شد.
- من همين‌جا از جنايات اسراييل ابراز انزجار مي‌كنم و اميدوارم كه هر چه زودتر آرامش و وصلح به اين كشور برگردد. ( تو رو خدا حرف در نيارين ها)
- در مساله‌ي فلسطين، نخستين چيز يافتن خاستگاه اين حمله‌ها و جنايات است و اين‌كه چرا هر از هرچندگاهي اسراييل دست به اين كار ميزند. البته براي ما كه روشن هست، براي بقيه پرنور بشود.
- راستي مي گويند كه پپسي مخفف انگليسي اين عبارت است كه ا هر پني را بپردازيد تا اسراييل ذخيره شود
(
Pay Each Penny Save Israel) آيا اصلا اين باوركردني است؟؟
كازخانه‌ي پپسي در سال 1903 در كارولينا تاسيس شده و احتمالا آن موقع اصلا نام اسرايل وجود نداشته است تا عده اي بخواهند براي ذخيره كردن اش از اين كارها بكنند. دوم اينكه اين جمله از نظر دستوري دجار مشكل است.



+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

گاهي اوقات، لابه‌لاي صفحات روزنامه‌ها، يك چيزايي به‌چشم‌مي‌خوره كه آدم رو تكون مي‌ٱه، حتما واسه ي همه‌ْ ما گروني‌هاي اخير، به‌ويژه قيمت خونه و اجاره‌ها مثنوي هفتاد منه، حالا اون روزهاي انقلاب ظاهرا مردم بيشتر هواي همو داشتن، مثلا يه آگهي تو رزونامه‌ْ كيهان 2/11/57 بود كه، از آن‌جا كه بسياري از مردم توانايي پرداخت بيشتر از 3500 تومن رو ندارن، اگر كرايه خونه‌ةاتونو آوردين پايين با ما تماس بگيرين. حالا اينو داشته باشينو قيمت‌هاي كذايي اين روزها كه گاهي تا دو برابر سال پيش هم ميشه و بسياري از مستاجران سال به سال به بخش‌هايي پايين تر شهر مجبورند كوچ كنن. و...



+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

زماني كه هنوز شهر مشهد چندان گسترش‌نيافته‌بود، جايي در امتداد خيابان تهران كه از حرم مطهر منشعب مي‌شد، به دستور رضاخان مركز ضد هوايي مشهد ساخته‌شده‌بود. چندي بعد در اين مكان ميداني بناگذاشته‌شد كه به دليل همجواري با ضدهوايي، در ميان مردم به ميدان ضد معروف‌شد. نماد بزرگي هم در آن نهاده‌شد كه سال‌ها در خاطره‌ي جمعي مردم اين شهر و زايران حرم امام‌رضا (ع) باقي‌ماند. انقلاب پيروز شد و بيشتر نمادهاي طاغوت ازبين‌رفت، اما خداراشكر، اين المان و دو المان ميدان پارك ملت و ميدان راه‌آهن جان‌سالم‌به‌دربردند. سال‌ها گذشت تا اين‌كه «صبر مردم انقلابي مشهد به سرآمد(1)» و شوراي منتخب برآمده از راي آحاد مردم دستور تخريب اين جرثومه‌ي فساد كه لكه‌ي ننگي بر پيشاني شهر مذهبي مشهد بود را صادر كرد، بولدوزرها، بيل‌هاي مكانيكي و كاميون‌ها به‌راه‌افتادند، صلوات‌گويان و سلام‌گويان به ساحت رضوي به‌كارافتادند و اين لكه‌ي ننگ كه «مانع ديد مستقيم به حرم‌مطهر و نزديكي‌ي دل‌هاي زايران تازه‌ از راه‌رسيده در پايانه‌ شهر به آقا مي‌شد» را پايين كشيدند و دل‌هاي مومنين و مومنات را شاد و ذهن‌ها و خاطره‌ي شهروندان را لگدكوب خيره‌سري و تنگ‌نظري خود كردند، چرا كه اين نماد مفاهيم بد و ناسازگار با انديشه‌هاي انقلابي را در بطن خودداشت. اين روزها كه مصادف با ايام سوگواري محرم است، به دستور شهرداري و با هزينه‌اي گزاف در ميدان‌هاي اصلي‌ي شهر خيمه‌ها برپاشده و عكس‌هاي شهدا دورتادور آن نصب‌شده‌است. ميدان ضد يا 15 خرداد فعلي هم از اين قاعده خارج‌نبود و از آن همه شوكت و يادمان اين به جا مانده است:



پ.ن.1) سال‌ها پيش، در طرح توسعه‌ي يكي از شهرهاي آلمان، براي كشيدن خياباني، كليسايي بايد خراب‌مي‌شد. مقامات شهرداري مجوزهاي لازم را از مراكز مذهبي گرفتند. پيش از تخريب، پيرزني به شهرداري مراجعه كرد و گفت كه كليسا را خراب‌نكنند چرا كه مراسم ازدواج او با شوهر مرحوم‌اش در اين‌جا اتفاق‌افتاده و او از اين مكان خطرات بسياري دارد. شهرداري پس از بررسي، راي به جابه‌جايي خيابان و حفظ كليسا داد. اين را گفتم تا بدانيد كه آنجا براي حفظ خاطره‌ي يك نفر چه مي‌كنند و اين‌جا خاطره‌ي ميليون‌ها نفر به تاراج مي‌رود.

پ.ن.2) يكي از دلايلي كه براي تخريب المان گفته‌شد، اعتراض مردم به مفهوم آن بوده‌است، نخست اينكه براي اين المان داستان‌ها و روايت‌هاي بسيار گفته‌اند، از اين‌كه نشانه‌ي خانواده‌ي سلطنتي است و يا يادگار 5 دهه حكومت پهلوي و ...، اما آن‌چه مسلم است ذهن عموم مردم فارغ از چندوچون اين جريانات، آشنا با سكل آن بوده و به عنوان يك نشان شهري و بنايي يادماني، آن را درپسين خاطر خود حك كرده‌اند. به جرات مي‌توان گفت كه بيش از نيمي از مردم، اين المان را غافل از محتوا دوست داشتند و به آن خوكرده بودند.

پ.ن.3) شهرداري گذشته‌ي مشهد، به طرز مشكوكي ميدان ستيز بود، يعني چه؟ يعني اين‌كه هر چي ميدان خوب و درست حسابي تو شهر بود را تبديل به چهارراه‌هاي بي‌قواره و بي‌خاصيت كرد كه جز سردرگمي رانندگان و پيادگان بدبختي كه با جان خود بازي مي‌كردند تا از اين سو بدان سو بروند، حاصلي نداشت. درعوض هر چي مدان مشكل‌دار بود حفظ‌شد. از شكل زشت شهري و نابساماني‌ي جداره‌هاي شهري و ميدان هم بگذريم كه در اين مملكت حرف از زيبايي بيهوده است.
پ.ن.4) ايديولوژي‌زدگي در هر جايي و هر پستي بد است و نتايج اين‌چنين به بار مي‌اورد. اعتراض مردم و معماران و شهرسازان هم هيچ يا كشك يا ...

(1و2 از گفته‌‌هاي شهردار پيشين)

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 9:56 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

my blog moments
با خودم قرارگذاشته‌بودم تا از روز 26‌ام دي‌ماه، هر روز عنوان‌ها و برخي خبرهاي جالب روزنامه‌هاي قديمي را آماده‌كنم و بگذارم اينجا. اما هوس تغيير ميزبان حسابي گرفتارم كرد و اين كار تا امروز كه آخرين روز دي‌ماه است، تعويق افتاد. حالا اميدوارم كه اين‌كاري كه انجام‌مي‌دهم، مورد توجه قرار بگيرد، چرا كه فكر مي‌كنم بايد هر از چندگاهي تاريخ همين نزديكي را دوباره ورق بزنيم. اين روزهاي نزديك را همه‌ي ما تجربه‌:رده‌ايم و راحت‌تر مي‌“وانيم قضاوت كنيم. پس قضاوت با شما ...
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 2:16 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

چهار پنج روز بود كه داشتم تلاش مي‌كردم تا وبلاگي رو براساس mt و برروي دامنه‌ي خودم نصب كنم. اما نشد كه نشد. نه با mt 3.35 و نه با ,mt 4.1 . هيچكدام جواب نداد فقط تا جايي كه تونستند اعصابمو به هم ريختند و حسابي وقم رو هم گرفتند. حالا دوباره برگشتم سر جاي اولم. بلاگفا، انصافا كه ميزبان خوبيه و بي دردسر.
از اين به بعد هم با تغيير كوچكي در نام و همچنين تغيير قالب مي‌خواهم كه دوباره وب‌نويسي رو شروع كنم.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   |