تبليغاتX
سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

ديشب، ژازه طباطبايي، شاعر و نويسنده، هنرمند مجسمه‌ساز و از پيشگامان اين هنر كه از اواسط دي‌ماه به‌علت خون‌ريزي معده در بيمارستان بستري بود، متاسفانه در سن 77 سالگي درگذشت. او اين سال‌هاي آخر را در سراي سالمندان به سر مي‌برد.
ژازه طباطبايي كه برندهي بيش از 10 جايزه‌ي جهاني‌بود، در سال 1329 ديپلم هنرستان هنرپيشگي را درافت‌كرد و سپس نخستين نمايشگاه نقاشي خود را برگزاركرد. در سال 1333 هم از دانشكده‌ي ادبيات افارغ‌التحصيل رشته‌ي كارگزداني تياتر شد. در اين سال‌ها او چندين نمايش‌نامه نوشت و برخي را به صحنه‌برد. يكي از مهم‌ترين كارهاي او بنيان‌گزاري گالري هنر مدرن ايران در سال 1339 بود، كه اولين گالري ايران به‌شمار مي‌رفت. در دهه‌ي چهل انتشار دو مجموعه‌ي شعر با نام ابلق و اجق و وجق از سوي او باعث شد تا باوجود انتقاد منتقدين، نام او به عنوان يكي از پيشروترين شاعران آن دوران مطرح‌شود. او در عرصه‌هاي مختلف هنري داراي استعداد بسيار بود. مجسمه‌هاي ساخت او در مجموعه‌هاي شخصي بزرگان عصر نگه‌داري مي‌شود. از آثار او نمايشگاه‌هاي متعددي در سراسر جهان تاكنون برگزارشده‌است.
خسرو سينايي در سال 1376 فيلمي درباره زندگي اين هنرمند ساخت كه نام‌اش كوچه‌ي پاييز است.
متاسفانه در سال‌هاي اخير هيچ‌كدام از كتاب‌ها و نوشته‌هاي او چاپ نشد تا نسل امروز از او و قريحه‌ي بي‌مانندش بي‌خبر بماند.
پيكر او فردا تشييع و در قطعه‌ي هنرمندان به‌خاك سپرده‌مي‌شود. روانش شاد
(عكس از راديو زمانه)




+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

در حدود هزاره ی اول پيش از ميلاد بود که گروههايی از اقوام آريايی به ايران مهاجرت کردند. مادها در سده ی هفتم پيش از ميلاد به رهبری خشتريته (خراآورت) نخستين پادشاهی خود، پس از ايلاميها در اين سرزمين بنياد گذاشتند.

بررسی هنر معماری ماد با کمبود مدارک موجود، کاری سهل و آسان نيست، قطعاً مادها هم مانند اسلاف خويش برخوردار از آثار معماری قابل بحثی بوده اند مويد اين مطب آثار بدست آمده از کاوش های اخير باستان شناسی تپه هگمتانه و همچنين معماری صخره ای است که از آنها به جای مانده است.

بر همين اساس معماری مادی شامل دو بخش می باشد:

معماری صخره ای: ايجاد حفره و وسعت دادن آن، فضای مورد احتياج مثلاً خانه يا آرامگاهی ايجاد شود. حاصل اين عمل مبارزه جويانه ی انسان با کوه و صخره را که برای دستيابی به فضايی استوار و ماندگار انجام می شود، معماری صخره ای می ناميم. به عبارت ديگر معماری صخره ای از مصالح آزاد و معمولی ساختمان به وجود نمی آيد بلکه از صخره ای طبيعی است و در جهت عکس معماری آزاد و معمولی عمل می کند آثار معماری صخره ای مادها اکثراً در نواحی غرب ايران (کردستان – آذربايجان غربی- کرمانشاه و همچنين در بخشی از خاک عراق (کردستان عراق) پراکنده است و اغلب جنبه ی مذهبی دارند.

معماری معمولی: اين آثار در محلهايی به نام تپه نوشيجان ملاير و گودين تپه و باباخان، تپه هگمتانه، زيويه و .... قرار دارند که در کاوش های باستان شناسی بدست آمده است.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

 از حدودِ هزاره‌يِ هشتم پيش از ميلاد، در هرسينِ كرمانشاه ، بناهايِ‌ خشتي‌يِ‌ تپه‌يِ‌ گنج‌دره به‌جاي‌مانده كه خشتِ‌آن بدونِ‌ قالب و با دست تهيه‌شده، سپس اندودِ‌ كاه‌گل بررويِ ‌ديوارها كشيده‌شده و سقف‌هايِ تيرپوشِ آن بسيار ساده است. هم‌چنين خانه‌هايِ مسكوني در تپه‌يِ زاغه در دشتِ قزوين از هزاره‌يِ‌ هفتم پيش از ميلاد، حكايت از فرهنگِ‌ معماري‌يِ ايران‌زمين دارد. ولي آثار به‌جاي‌مانده از هزاره‌يِ سوم پيش از ميلاد، آثارِ ‌مجتمع‌‌هايِ‌ مسكوني‌يِ شهرِسوخته در كنار رودِ ‌هيرمند در استانِ ‌سيستان و بلوچستان مي‌باشد كه در اثرِ‌ زلزله و هم‌زمان با آتش‌سوزي‌يِ وسيع در زيرِ خاك مدفون ‌شده‌است.

تا پيش از آمدنِ مادها و پارس‌ها تا حدودِ يک‌هزار‌سال پيش از ميلاد ، تاريخِ سرزمينِ ايران به تقريب منحصر به تاريخِ ايلام بوده است. در اين‌ دوره ايرانيان برايِ نخستين‌بار در تاريخِ خود لعابِ كاشي به‌كاررده‌اند. با هجومِ اقوامِ شمال و غربِ ايران كم‌كم تالارهايِ ستون‌دار نيز به معماري‌يِ ايلامي افزوده‌شد. نقش‌هايِ معمول در تزييناتِ اين دوره عبارت بود از تصوير‌هايِ رنگين از عفريت‌ها يا جانورانِ اساطيري. آثارِ معماري‌يِ اين دوره بيشتر در ناحيه‌يِ جنوبِ‌ايران و خوزستان بوده‌است. از بقايايِ اين معماري قسمت‌هايي از ديوارِ بناهايِ‌ به‌جاي‌مانده از آجرهايِ قرمزرنگِ بسيار مقاوم و بزرگ با پيوندِ كامل و بدونِ ‌بندِ‌ برشي و با ملات‌هايِ آهكي از شهرِ‌ دورانتاشي‌يِ آن روزگار مي‌باشد. هم‌چنين مي‌توان از بنايِ‌ عظيمِ زيگوراتِ چغازنبيل در هفت‌تپه‌ با قدمتي بيش 1250 سال پيش از ميلاد يادكرد كه گويايِ معماري‌يِ شگرفِ‌ زمانِ خويش بوده‌است. ابعادِ‌ اين بنا 2/105 × 2/105 متر در طبقه‌يِ‌ اول و با رعايتِ‌پس‌نشين از هر طبقه تا پنج طبقه با ارتفاعِ حدودِ 50 متر مي‌باشد. اين طبقه دارايِ دو طبقه‌يِ زيرين بوده كه طبقه‌يِ اولِ آن ستايش‌گاه برايِ‌ بزرگانِ ‌ايلامي بوده و در طبقه‌يِ دوم قبرهايِ پادشاهان و بزرگانِ ‌ايلامي قرارداشته‌است.

طرحِ كلي‌يِ بنا نزديك به هرمِ مربع‌القاعده است. اين گونه بناها پيش از آن‌كه در ايلام ساخته‌شوند، در ميان‌رودان و بينِ مردمانِ بابل و آپور و قبل از آن در معماري‌يِ سومريان معمول‌بوده‌است، ولي در معبدِ چغازنبيل هر طبقه به‌جايِ آن‌كه بررويِ ‌قسمتِ وسطِ‌ طبقه‌يِ پايين‌تر بناشود، مستقيما از كفِ ‌زمين آغاز‌مي‌شود. در اين بنا پلكانِ يك‌سره وجودندارد و برايِ رفتن از يك طبقه به طبقه‌يِ بالاتر به‌وسيله‌يِ پلكان‌هايِ جداگانه بالامي‌رفته‌اند. برايِ رسيدن به اتاقِ اصلي‌يِ معبد (بر فرازِ‌ طبقه‌يِ پنجم) بايستي روي‌ِهم‌رفته سه‌چهارمِ معبد را در طبقاتِ مختلف بپيمايند.

زيگوراتِ چغازنبيل کهن‌ترين اثرِ معماری‌يِ ايرانی می‌باشد که دارایِ ابعاد و خصوصياتِ خيره‌کننده است و با اهرامِ مصر برابری می‌کند. ) **1- پيرنيا، محمدكريم، سبك‌شناسي‌يِ معماري‌يِ ايراني، نشرِ‌ پژوهنده، تهران، چاپِ‌دوم، 1382 ** 2- پوپ، آرتور اوپهام، معماري‌يِ  ايران، ترجمه‌يِ غلام‌حسين صدري افشار، نشرِ اختران، تهران، چاپِ دوم)

                         

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 0:44 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

ديباچه

سرزمين‌ِ امروزِ ما، بخش‌ِِكوچكي از جغرافيايِ كهنِ ايران‌زمين – پهنه‌يِ خاست‌گاه و پايش‌گاه‌ِ فرهنگ‌ِ ايران – مي‌باشد . سرزمين‌هاي‌ِ بسياري از پيكر‌ِ ايران جداگشته‌اند. اين سرزمين‌ِ سپند بارها آماجِ كينه‌توزي‌ها و تنگ‌چشمي‌هاي‌ِ بدخواهان‌ِ ددمنش و همسايگان‌ِ بدسگال‌اش گرفته شده، اما هربار ايرانيان‌ِ برومند و رشگ‌گين (غيرت‌مند)، دست‌ِ اين تازش‌گَران را كوتاه‌كرده و مرده‌ريگ‌ِ گران‌سنگ‌ِ نياكانِ‌‌شان را پاس‌داشته‌اند. تازش‌ِ يونانيان‌، ساميان‌، تركان، تاتاران، مغولان و... را به‌چشم‌ديده‌اند و اگر‌چه سختي‌يِ بسياركشيده و تاوان‌ِ گزاف داده‌اند، به‌جان‌كوشيده و خون‌ِدل‌خورده‌اند تا باز ساقه‌افراخته و قد‌راست‌كرده‌اند. آن‌چه در اين ميان به جاي‌مانده و هربار استوارتر گشته، فرهنگ و كيستي‌يِ (هويت( ايراني بوده است. فرهنگي كه پستي‌ها ديده و به ستيغ‌ها فراز‌آمده، اويي كه شاهرگ‌ِ زنده و پوياي‌ِ ايراني در درازناي‌ِ تاريخ بوده و هم او، بار‌ِ سترگِ سامان‌دادن و رهبري‌ي‌ِ انديشه، گفتار، رفتار، پندار و خوي‌ها و منش‌هاي‌ِ پارسيان را به‌دوش كشيده و ايران را از ديگران دگرگونه ساخته است.

اگر لختي در تاريخ‌ِ كشورِمان انديشه كنيم، و درميانِ اين انباشته‌هايِ سترگ ژرف ‌بنگريم، بي‌گمان ‌به دو چيزِ درخشان درخواهيم‌رسيد و مي‌توانيم‌ آن دو را از ميانه‌ برچينيم و اندود بزداييم؛ نخست، پيوندي ميان‌ِ سازمايه3‌هايي چون دين‌ِ باستاني، شيوه‌يِ زمام‌داري، برخورد‌ِ با تازش‌گر و بيگانه، زبان و ادب، معماري، انديشه و ... مي‌باشد. نمادهايي كه به فراخور‌ِ ويژگي‌هاي‌ِ هر دوران پيام‌آور و پرچم‌دارِ فرهنگ‌ِ پارسي بوده‌اند. اين پيوند را مي‌توان همان ذات‌ِ هگلي -در اين گفته‌اش كه «ذات‌ِ يك ملت وجودِ خود را در تاريخ‌ِ آن ملت آشكار مي‌سازد. »- انگاشت. و آن ديگر، خوي و سرشتِ گفت‌وگو، گيرايي و هم‌كنشِ ميان‌فرهنگي‌ است كه  از ديرباز در كشاكشِ تاريخِ اين سرزمين رخ‌نموده‌است. باريك‌بيني در انديشه و فرهنگ‌ِ ايراني، اين نهفته‌ را هويدا مي‌كند. نرم‌خويي، ديگر‌پذيري، ديگر‌دوستي و همانا جهان‌گرايي‌يِ او تك‌تكِ‌ ويژگي‌هايِ رفتاري، انديشي و گفتاري‌يِ اين آب و خاك را آراسته‌است. اين خوي، جان‌ِ فرهنگي‌ي‌ِ ايران را پرداخت‌زده و در ژرفناي‌ِ فرهنگِ‌ ايراني چنان جاي‌گرفته كه شايد بتوان زيست و زايش‌ِ فرهنگ‌ِ ايران را در آن جست.

ويليام بارت (از شاگردان هايدگر) مي‌گويد: «هر فيلسوفي ناگزيراست براي‌ِ فهم‌ِ بهتر‌ِ انديشه‌ها، تاريخ‌ِ آن انديشه‌ها را موردِ ‌‌تامل ‌قراردهد و هر مورخي ناچار است نگاه‌ِ فلسفي به تاريخ داشته‌باشد.» از ديدگاه‌ِ او تاريخ‌ِ انديشه فرازناي‌ِ تاريخ‌ِ هر ملتي است.5  از اين روي، تلاش‌ِ اين پژوهش، بازبيني‌يِ‌ پيشينه‌يِ گفت‌وگويِ فرهنگي و فرهنگِ‌ سازش و نيز واكاوي و بازخواني‌يِ سرشتِ‌ جهان‌گرايانه‌يِ سازمايه‌هاي‌ِ فرهنگي و انديشگي‌ِمان در درازناي‌ِ تاريخ است. چه آن‌كه نيك مي‌دانيم اكنون جهان چونان شتاب‌آلوده به‌سويِ‌ يكپارچگي مي‌تازد كه درنگي بي‌جا و سستي‌اي ناروا، مي‌تواند نامِ ايران را برايِ‌ هميشه از ميهماني‌يِ ‌جهانيان بيرون‌گذارد. بدين انگيزه اين پژوهش بر‌آن است تا از سويي با بررسي‌يِ فرهنگ، گفت‌وگويِ تمدن‌ها و فرهنگ‌ها، ديپلماسي و خوانشِ جايگاهِ معماري در اين ميان، به پيوند‌ِ معماري و ديپلماسي دررسد، انگاره‌يِ معماري‌‌يِ ديپلماتيك را بازشناسد و سرزميني را به ميزباني برگزيند. و از ديگر سو، با ژرف‌انديشي در فرهنگِ سترگ‌ِ ايران‌زمين و بهره‌جستن از يافته‌هاي‌اش و نيز كام‌جويي از ويژگي‌هايِ معماري‌يِ ايراني‌، خانه‌اي برايِ‌ فرهنگِ ايران و دروازه‌اي به سويِ ايران برسازد. شايد كه ابزاري باشد برايِ شناساندن‌ِ بهتر‌ِ ايران به جهانيان، بازپيرايي‌ي‌ِ چهره‌ي‌ِ ايران و برانگيزاندنِ نيرانيان (بیگانگان) به بازديد از سرزمين‌ِمان و گنج‌ِ گران‌سنگ‌اش. ايدون باد و ايدون‌تر بادا!    

ادامه دارد ....    

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

مدتي است كه سرگرم كار برروي پايان‌نامه‌ام با موضوع طراحي‌ي خانه‌ي فرهنگ ايران هستم. از آغاز اين پژوهش و شكل‌گيري‌ي پرسش نخستين تا امروز، كه نزديك به دوسال مي‌شود، فراز و فرود بسياري طي‌كرده‌آم و در اين راه به پرسش‌ها، ايست‌ها و پويش‌هاي فراواني رسيده‌آم. اينك نيز در آغار راه طراحي هستم. پيش از اين و در مطالعاتي كه انجام‌دادم، نوشته‌هاي بسياري را گاه وابسته و گاه ناوابسته خوانده‌ام، يادداشت‌هايي برداشته و يافته‌هايي را مرتب‌كرده‌ام. يكي از موضوع‌هايي كه بسيار تاثيرگذار بود نيز بحث جهان‌گرايي در فرهنگ ايران است. اين موضوع چندان جالب و مهم است كه شكل‌دهنده‌ي اصلي‌ي چارچوب مطالعات من شد. بدنديدم كه در نوشته‌هايي كه در اين وبلاگ مي‌گذارم هر از چندگاهي بخشي از آنها را بگذارم تا شايد به درد دوستاني كه پس از اين به سراغ موضوعي مشابه مي‌روند، بخورد. اميدوارم كه چنين باشد و آرزو دارم كه هر چه زودتر كار‌ام تمام شود. در اين پژوهش هر‌ آن‌چه دغدغه‌ي من بوده‌است در اين سال‌ها را مطرح‌‌كرده‌ام. اميد كه بيش از حد شلوغ نشده‌باشد ....

خانه‌اي براي فرهنگ ايران

 يك تجربه‌ي فرهنگي: باززنده‌سازي‌ي روح فرهنگي با نگرشي به رويكرد جهان‌گرا در فرهنگ پارسي - نگاهي به معماري‌ي ديپلماتيك ) ( ميزبان شهر بروكسل )

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

غروب امروز، دكتر باقر آيت الله زاده شيرازي، از استادان معماري، پژوهش‌گر و مرمت‌گر آثار باستاني، كه عمري را در حفظ، نگاه‌داري و بازسازي اين آب و خاك سپري‌كرده‌بود، كالبد خاكي‌اش را در ميان‌مان بگذاشت و خود به‌جهان ابدي رفت. اين حادثه هنگامي رخ‌داد كه وي در جلسه‌اي كه براي قدرداني از زحمات‌اش در فرهنگستان هنر،برگزارشده‌بود، شركت كرده و پيش از مرگ آيه‌اي از قران و شعري از سعدي بر لب داشته‌است. روان‌اش شاد.

او متولد سال 1315 در نجف اشرف بود و سال 1334 با دريافت مدرك ديپلم رياضي تحصيل در رشته‌ي مهندسى معمارى، دانشكده هنرهاى زيباي دانشگاه تهران را آغاز كرد و سال 1342 از اين دانشكده فارغ‌التحصيل شد. دوره‌ي عالى شهرسازى را در دانشكده هنرهاى زيبا، نيمه‌كاره رها كرد و يك‌سال بعد براي تكميل دوره تخصصى مطالعه و مرمت بناها و بافت‌هاى تاريخى، به مدرسه تخصصى مطالعه و مرمت آثار تاريخى، دانشگاه رم به ايتاليا عزيمت كرد. پس از آن، دور‌ه‌ي مرمت بناهاى سنگى، انستيتوى مطالعات پيشرفته معمارى دانشگاه يورك - انگلستان - را در سال 1354 به سرانجام رساند.

كارشناسي بناهاى تاريخى - سازمان ملى حفاظت آثار باستانى ايران -، رياست دفتر فنى سازمان ملى حفاظت آثار باستانى اصفهان، رياست و سرپرست سازمان ملى حفاظت آثار باستانى ايران، مدير كل و سرپرستي اداره‌ي كل حفاظت آثار باستانى و بناهاى تاريخى ايران، مجرى طرح‌هاى عمرانى سازمان ميراث فرهنگى كشور، معاون اجرايى سازمان ميراث فرهنگى كشور، قايم مقام سازمان ميراث فرهنگى كشور و كارشناسي مسوول پژوهش را در كارنامه‌ي پربار حرفه‌يي‌اش ثبت كرد و سال 1379 از سازمان ميراث فرهنگى كشور بازنشسته شد. سهم او در بنيان‌گذارى دانشكده‌ي مرمت بناها، بافت‌ها و آثار تاريخى در ايران، بنيان‌گذارى سازمان ميراث فرهنگى كشور، كتمان شدني نيست.

در كنار اين مشاغل، وي در هيات‌ داوري بسياري از مسابقات برگزارشده پس از انقلاب حضور داشته، مقالههاي بسياري را در مجله‌هاي تخصصي به‌چاپ رسانده و خود مديرمسوول فصل‌نامه‌ي اثر بوده‌است. از وي چندين كتاب از جمله ”معماری آب انبار ها، 1347“، «معماری برج کبوتر خانه های اصفهان»، 1347،
«اصفهان شهر نور»، به زبان انگلیسی 1355، «اصفهان نو واصفهان کهنه»گردهمایی اصفهان شناسی،دانشگاه هاروارد 1974و ترجمه آثار فراوانی از جمله:«معماری اسلامی» تالیف هیل براند1379
«معماری دوره هخامنشی»تالیف پوپ در مجموعه بررسی هنر ایران 1380 به‌جاي ماننده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

سرزمينِ ‌ايران را از ديرباز به‌خاطرِ‌ معماري‌ي‌ِ‌ بي‌همتاي‌اش مي‌شناخته‌اند. عالي‌ترين هنرِ‌ ايراني به معنايِ‌ حقيقي‌يِ هنر، هميشه معماري‌يِ آن بوده‌است. اين برتري نه‌تنها در دورانِ‌ هخامنشي، اشكاني و ساساني كه آثارِ ساختماني‌يِ‌شان را مي‌شناسيم، محقق است، كه در موردِ‌ دوره‌يِ اسلامي‌يِ ‌ايران هم صدق‌مي‌كند. شايد معماري‌يِ‌ قديمِ‌ ايران است كه در شكلِ ‌جديداش به بهترين وجهي، معماري‌ي‌ِ اسلامي را از نظرِ‌ هنري و تاثيراش از تمدنِ‌كهنِ ‌ايراني به ما مي‌شناساند ( گدار، آندره، هنرِ ‌ايران، ترجمه‌يِ بهروز حبيبي، انتشارات دانشگاهِ ‌ملي‌يِ ايران، تهران، 1358، ص 134.)  ادامه‌ي نوشته را بخوانيد....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

به آيينِ هرسال، بارِ‌ديگر گاه‌نگاري ديگر

سال‌نمايِ‌سالِ‌1386

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

نمونه‌يِ برگه‌هايِ گاه‌نگاشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 1:9 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   |