تبليغاتX
سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

1- بيشترين و كمترين تعداد حروف در يك زبان :
زبان كامبوجي با 74 حرف، طولاني‌ترين و زباني محلي جزاير سليمان (كشوري در اقيانوس آرام) به نام روتوكاس با 11 حرف كمترين تعداد حروف را در بين زبان‌ها دارند. زبان چيني هم البته از حروف تشكيل نشده بلكه از نماد يا شكل ساخته‌شده ولي داراي 5000 كاراكتر است.

2- طولاني ترين مخفف (سرواژه-abbreviation)
احتمالا اطلاق واژه‌ي طولاني‌ترين مخفف بايد عجيبباشه، چون انتظار ما از مخفف، يك واژه‌ي كوتاه هست، ولي خوب مخفف زير كه سرواژه‌ي نام يك موسسه است به عنوان زولاني ترين مخفف با 56 حرف شناخته‌شده است:
NIIOMTPLABOPARMBETZHELBETRABSBOMONIMONKONOTDTEKHSTROMONT
اين مخفف به معناي « آزمايشگاه بخش فن‌آوري عمليات سرهم‌سازي ساختمان موسسه‌ي تحقيقات علمي سازمان مكانيزه‌كردن ساختمان و همكاري‌هاي فن‌آورانه‌ي دانشكده‌ي ساختمان و معماري شوروي براي قابل‌بندي، تقويت، عمليات بتن و بتن مسلح براي ساخت‌وسازهاي يكپارچه‌ي مركب و يكپارچه»

3- طولاني‌ترين دوچرخه‌ي دنيا كه بدون چرخ سوم كمكي قادر به راه‌رفتن بوده، به طول 25.88 متر در 11 دسامبر 2002 در هلند ساختة‌شده و 100 متر حركت‌كرده‌است.

4- درازترين كشور دنيا شيلي در آمريكاي جنوبي است به طول 4300 كيلومتر.

5- طولاني ترين خودروي دنيا به طول 30/5 متر در كاليفرنيا ساختة‌شد. اين خودروي ليموزين داراي يه استخر شنا با تخته‌ي دايو و نيز يك تخ‌“وخواب آبي شاهانه است و معمولا در فيلم‌ها و نمايشگاه‌ها از آن استفاده مي‌شود.

6- طولاني‌ترين نام يك حيوان كه كمي كوچكتر از يك مگس است، مگس سرباز با نام علمي
Parastratiosphecomyia stratiosphecomyioides

7- طولاني‌ترين نام يك كشور هم مختص به ليبي است با نام كامل
Al Jumahiriyah al Arabiyah al Libiyah ash Shabiyah al Ishtirakiyah al Uzma
كه 63 كاراكتر بدون فضاي خالي دارد.

8- طولاني ترين رود دنيا، رود نيل هست با طول 6695 كيلومتر كه از 9 كشور مي‌گذرد.

9- طولاني‌ترين نام يك آهنگ متعلق به يك گروه موسيقي سويدي است كه نام آهنگشان از 52 كلمه و 305 كاراكتر تشكيل‌شده است:

The Sad But True Story Of Ray Mingus, The Lumberjack Of Bulk Rock City, And His Never Slacking Stribe In Exploiting The So Far Undiscovered Areas Of The Intention To Bodily Intercourse From The Opposite Species Of His Kind, During Intake Of All The Mental Condition That Could Be Derived From Fermentation

10- طولاني‌ترين نام يك خيابان با 65 حرف در لهستان است:
Dwudziestego Pierwszego Praskiego Pułku Piechoty imienia Dzieci Warszawy

11- طولاني‌ترين سال دنيا كه با تغيير مبدا اتفاق افناد به طول 445 روز در سال 46 پيش از ميلاد به‌وحود آمد.

12- و هزاران اطلاعات از اين دست كه مي‌توانيد در طولاني‌ترين نام دامنه‌ي اينترنتي دنيا با 63 كاراكتر بدون پيشوند و پسوند اينترنتي به نشاني زير بيابيد:
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 7:25 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

خب به سلامتي اولين روز در بالاترين هم طي‌شد و من كه حسابي داشت انرژي‌آم تموم مي‌شود بالاخره يه كمي انرژي پيداكردم و دوباره راه افتادم. واسه يه تازه‌ؤارد احتمالا روز اول بايد جالب باشه. مي‌”ويسم فقط اميدورام palang7، عصباني نشه و نگه كه ما بالااولي‌ةا خيي لوسيم و همه لي‌لي به لالامون مي‌ذارم (البته شوخي‌كردم)
اول اينكه از ديروز تا حالا 129 نفر ديگه هم بالاتريني شدن. خب، دوم اينكه مثه بقيه با 100 تا انرژي شروع كردم و همونجوري كه تو نوشته‌ي قبلي گفتم پس از غلبه بر ترس و استرس و اين‌جور چيزا كه خيلي‌ها بهش خنديدن، تصميم گرفتم حضورمو ثبت كنم، 1پس اول رفتم به «ورود نسل سوم كاربران بالاترين» يه دونه راي دادمو اومدم تا اولين لينك و بذارم. يه كمي دور و بر و نگاه كردم ديدم با اين توصيفات پيچيده‌اي كه شده، كم خطرترين راه ارسال يه پست ورزشيه تا لااقل منفي نگيره. اولي رو فرستادم. بعد شروع كردم به چرخ زدنون هيمنجوري ديدم اي بابا اين انرژي ما داره تموم مي‌شه. اومدم مطلب وردي رو گذاشتم و شروع كردم به رصد ببينم خدايا چه بالايسر ما مي‌آد بالاخره، ديدم نه مثه اينكه دوستا خيلي لطف دارن و سروع كردن به دلداري دادن. بعد هم كه shatot عزيز مطلبشو گذاشتو حسابي به همه به عنوان يه سال‌بالاي توصيه كرد تا هواي ما تازه واردها رو داشته باشن. ولي خداييش اگه راستشو بخواين هنوز داشت دست و دلم مي‌لرزيد. آخه يه چندتايي رو ديدم كه تو همون لينك اولي چنان منفي گرفتن كه حالاحالاها نمي‌تونن قدراست كنن. خلاصه انرژي ما هم كم و كم شد تا صفر شد. بعد هم كه اونقدر انتظار كشيديم تا 24 ساعت بگذره و يه كمي جون بگيرمو دوباره راه بيفتم.

 حالا هم جسارت كرده چندتا نكته رو مي‌گم:

۱- اول از همه‌ي كسايي كه به مطلبم نظر دان ممنونمو حسن نيتشونو مي‌ستايم. ايمدوارم كه دوستاي خوبي بشيم

۲- از شاتوت هم مرسي بابت مطلبش. راستش من روزي اولي كه رفتم مدرسه نه تنها نمي‌ترسيدم كه حتا به معلم هم گيرداده‌بودم كه با اين خط‌هاي كج و كوله كه ما باسواد نمي‌شيم. من مي‌خوام دكتر بشم. حلاا تو بالاترين هم دوست دارم يه ضبه يه عالمه انرژي داشته‌باشم. اما خب ترس هم داره

 ۳- اون چيزي كه به فكرم مي رسه اينه كه ظاهرا كاربراي بالاترين داراي يه دسته بنديه خاصي ان. يعني يه نوع باند و گروه. مطمئن نيستم ولي ...

۴- كل‌كل برخي كاربرا و منفي دادنشون حسابي ترسوندتم. مخصوصا تو مطلب شاتوت. ولي فكر كنم نظرهايي كه گذاشته‌شده‌بود، بعضيهاش به موضع ربطي نداشت و يه نوع تسويه حساب شخصي بود. واسه ماها بدآموزي داره

۵- روز اول خيلي خوش گذشت. كم‌كم داره اين ترسه مي‌ريزيه و راحت‌ترمي‌يام. فقط اين انرژي‌ها چه‌جوري كار مي‌كنه؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

امروز سرانجام، قرق شكست و من هم با يك فروند دعوت‌نامه، خوشحال و خندان، با نخود و كيشميش، رفتم بالاترين و ثبت نام كردم. از قضا بنده ساعت 5 و 11 دقيقه، 27 بهمن ماه شدم 12232 عضو بالاترين، يه نسل سومي فرد اعلا، كه حسابي ديررسيده.
راستش من هر وقتي قوانين بالاترين و مي‌خوندم، حسابي ترس برم مي‌داشت كه عجب سيستم سختيه و چقدر هم پيچيده‌است، راي دادن، اعتبار، انرژي، عنوان‌ها و همه و همه باعث شده بود كه بترسم. الان هم خيلي استرس دارم، نه جرات مي‌كنم راي بده، نه نظر، يا نه ختا لينك بفرستم، راستش قبلنا كه مي‌اومدم و سيستم كاري كاربران بالاترين و مي‌ديدم، احلبته حرفه‌آي‌هارو، فكرمي‌كردم با يك جامعه‌ي بسته كه غريبه‌ها رو توي خودشون راه نمي‌دن سروكار دارن. الان ولي اين‌جوري فكرنمي‌كنم . ولي خداوكيلي از لينك دادن مي‌ترسم مثه چي ، مثه چي؟ سگ، گربه، يا نمي‌دونم. اين اصطلاحات عجيب و غريب بالاگربه و فلان هم نمي‌ٱونم چيه.
راستش فكرمي‌كنم، كابراني قديمي و با سابقه، بايد يه مدتي اين تازه وارد‌ها يا همون بالااولي‌ها (بر وزن راي‌اولي‌ها) رو ياري كنن وو هواشونو حسابي داشته باشن تا جابيفتن، اين انرژي اندكشون هم بيخودي تلف نشه، به جاي كل كل و نظرهاي عجيب و غريب، دستشون و بگيرن و راه و يادشون بدن، تا همه به اعتبار بالاترين اضافه كنيم. خلاصه هواي ماها رو هم داشته باشين. ايدون باد


يه نكته‌ي جالب ديگه هم فرهنگ اصطلاحات بالاترينه. با حضور بالاترين، يه اصطلاحات و شبه واژگاني به‌وجود اومده، مانند بالاويكي، بالااولي، بالابالايي، بالاباز و... اين هم جالبه، هم يه كمي خطرناك واسه عواقبش. ولي فكرنمي‌كنم عواقب بدي واسه زبان پارسي داشته‌باشه. چون يكي از ويژگي‌هاي زبان ما، همين امكان تركيب چند واژه، پسوند و پيشوند كه مانند خيلي ديگه از زبان‌هاي هندواروپايي، اين امكانو مي‌ده تا هزارانهزار واژه‌ي جديد بسازيم. درست برعكس زبان‌هاي سامي. اين مطلبو اگه دوست‌داشتين مي‌توين در اين باره بخونيد.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

احتمالا چيزي كه اين چند روز خيلي به گوشمون خورده، نام سردار رشيد اسلام، شهيد (!!!!) عماد مغنيه است. معمولا يه تبي توي اين مملكت هست كه يه زماني مثله سونامي همه حار و درمي‌نورده و مي‌ره و بعد هيچي. احتمالا اگه چند سال ديگه، مثلا 10 سال بعد، از كسايي كه اين روزها 4-5 ساله هستن بپرسيم كه از كودكي‌تون چي يادتون مي‌ياد، احتملاا غير از خيلي چيزاي كليشه‌اي، نام‌هايي مثل انرژي هسته‌اي، عماد مغنيه و خيلي چيزاي ديگه‌ رو يادشون مي‌ياد.
بگذريم،
داشتم تو اينترنت مي‌گشتم كه تو مركز اطلاعات تروريسم كه سايتي وابسته به اسراييل بود، يه مطلبي به عربي ديدم درباره‌ي انفجار مركز يهوديان آرژانيتن در سال 1994، توي اون صفحه عكسي بود از مسوولان وقت ايران و همين عماد مغنيه كه متهم به دست داشتن در اين انفجار شده بودن،


 
اين سايت مطالبي درباره‌ي كشورهاي مختلف خاورميانه به زبان‌هاي گوناگون داره. مطلب صفحه‌ي ايران متاسفانه اين بود. اون مطلبو از اينجا بخونين ...


(عماد مغنيه - 2002- از مركز تراث الاستخبارات)
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

فكر نمي‌كنم هنوز زمان تبليغات شروع شده باشه و مجوزي هم داده باشن، اما دو روز پيش ، پيام كوتاهي به من رسيد (كه احتمالا به خيلي‌هاي ديگه هم رسيده) از طرف حاميان علي فلاحيان. حتما ايشونو مي‌شناسيد، وزير اطلاعات دولت هاشمي رفسنجاني كه معرف حضور قطعا هستند، حالا ايشون براي مجلس هشتم از مشهد (!!!) نامزد شدن و گروه اصولگرايان مترقي را هم تشكيل دادن. به اينا كاري ندارم ولي تبليغ با پيام كوتاه فكر كنم غير قانوني باشه و قابل پيگيري. توي اين پيام كوتاه بعد از كلي مقدمه چيني و تشكر از ما ملت، خواسته بودن اگر سوال يا مشكلي داريم با دفتر ايشون در ميان بگذاريم. من هم وقتي پيام خوندم فورا پاكش كردم، چون سوالاي زيادي تو ذهنم اومد كه پرسيدن هر كدومشون مي‌تونست كله‌ي منو به باد بده. منم براي اين‌كه تحريك نشم، شماره رو پاك كردن.



از هر چي بگذريم، از اين تبليغ بي‌موقع نمي‌شه گذشت، آيا از كسي كه قانون شكني مي‌كنه، ميتونيم توقع قانون گذاري داشته باشيم؟؟



+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 10:21 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

يه 24 ساعتيه كه بالاترين، امكام عضوگيري از طريق دعو‌ت‌نامة‌‌ي كاربران برتر خودشو رو داده، من‌هم مثل خيلي‌هاي ديگه يه مدتي هست كه پشت در موندم. از اين خبر هم خيلي خوشحال شدم. بگذريم كه در اين مورد هم مواضع مخالف و موافق بسياري گفته‌شده، اما نكتهْ جالب اينهكه، مدتهاست تعداد كاربران بالاترين، روي عدد 11979 ثابت مونده‌بود، اما الان در عرض همين كمتر از يه روز 88 عضو جديد پيدا شده، و اين نشون‌دهنده‌ْي ميزان مراجعان به اين سايت و تمايل به عضويت در آن است. بي‌گمان بالاترين در راه اطلاع‌رساني مجازي اين روزهاي ايران نقش بسيار پررنگي داره، و بر همه‌ي اعضاست تا با درست رفتاركردن اين سايت-پايگاه رو روزبهروز بهتر و مفيدتر كنن.به اميد آن روز ...



+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

فكر كنم اگه بخوايم سياست‌هاي اتخاذشده از وي مسوولين رو درباره‌ي موضوعاتمختلف توصيف كنيم، مطلبي جز همون ضرب‌المثل قديميه، يك بام و دو هوا نمي‌يابيم، حالا چرا ...
1- 24 ساعتي از ترور عماد مغنيه، از رهبران حزب‌الله مي‌گذره، صداوسيماي ايران اين ماجرا را كاملا پوشش داده و ساعت‌هاي طولاني برنامه توليد‌كرده و مراسم تشيعع جنازه رو پخش كرد و حتا امروز بعد از نمازجمعه مردمراهپيمايي اعتراض آميز كردن. سخنگوي وزارت خارجه هم در همون اولين لحظات، اين تروز رو به دولت، ملت و حزب الله لبنان تسليت گفت. كار به جايي رسيد كه اونو حتا شهيد خطاب كردن و به فردوسي‌پور كه گزارش‌گر بازي پرسپوليس-پيكان بود هم گفته شد تا اين مطلبو بگه و با اينكه دقايقي از بازي گذشته بود يهو بي مقدمه تسليت گفت.
2- تقريبا 50 روز از ترور بي‌نظير بوتو نخست وزير پيشين پاكستان مي‌گذره، برخورد ايران رو حتما يادتون هست، دريغ از يه تسليت ساده و ديپلماتيك
3- در اين يكي‌-دو ماهه‌ْ اخير، چهره‌هاي سرشناسي از عالم فرهنگ، هنر و ادبيات ايران درگذشتند، مي‌تونيد به‌خاطر بياريد چه انعكاسي در رسانه‌هاي ايرااني داشت. دريغ از يك خط وخبر !
4- در حالي‌كه مردم اردن به اعتراض به چاپ كاريكاتور پيامبر اكرم (ص) در يكي از روزنامه‌هاي دانماركي، راهپيمايي كردند، ملت هميشه در صحنه، در اقدامي فرمايشي ترور عماد مغنيه رو محكوم كردند.
5- با علم به اين‌:ه هر دقيقه برنامه در صداوسيما بيش از 1 ميليون تومان هزينه مي‌برود، مي‌“ونيد حساب كنيد در عرض اين 24 ساعت چقدر از بيت المال حروم شده.
6- صداوسيماي دولتي كه هب پول نفت بند باشه همين ميشه ديگه،
7- چرا بيخودي گير ميديم، وللاهه همينيه كه هست، پس هيس !
8- ...
-
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 9:40 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

اختتاميه جشنواره فجر، مسولين چشم پاك و سر به زير ما هنگام اهداي جايزه به بازيگر زن و دختر مجيد مجيدي، فقط و فقط زمين رو نگاه مي‌كنن، اما داريوش فرهنگ كه سينمايي است نه!





+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 7:49 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

1- اين تيتر نخست، روزنامه‌ي كيهان، يك روز پس از پيروزي انقلاب است. پرسش اين است كه آيا واقعا چنين بوده است؟ براي پاسخ به آن نخست بايد باورداشته‌باشيم كه در ايران واقعا 2500 سال استبداد داشته‌ايم. عدد 2500 سال، به صورت رندشده مبناي تاريخ امپراتوري ايران است، يعني آن زمان كه كوروش بزرگ، امپراتوري هخامنشيان را بنيان گذاشت. اين عدد زماني به ذهن‌ها نشست كه جشن‌هاي 2500 ساله برگزارشد. تبليغات بسيار در مورد اين جشن و سپس حرف و حديث زيادتردر اين باره از زبان روحانيان و مبارزان، باعث شد تا نوعي موضع‌گيري در زهن ايارنيان نهادينه شود و همه‌ي آن سال‌ها را بد و استبدادي بدانند.
عقل سليم مي‌داند كه چينين نبوده و اگر دروغ افكني‌ها نباشد، همه اين را باورخواهند داشت. حكومت هخامنشيان، يكي از آزادترين حكومت‌ها نه تنها در زمان خود بلكه تا به امروز بوده و رواداري و تسامح هم در رفتار حاكمان و هم در ميان مردمان نهادينه‌شده‌بود.پس نمي‌“وان آن را حكومتي استبدادي دانست، چه آن‌كه در تاريخ آمده بسياري از كشورها، دوست داشتند تا خراج‌گذار امپراتوري ايران باشند تا از سايه‌‌ي امنيت آن بهره‌مندشوند.
بحث مجلس مهستان در زمان اشكانيان و قدرت انتخاب و بركناري شاه از سوي اين مجلس هم گواهي بر استبدادي نبودن دوران اشكانيان است. در زمان ساسانيان هم كم‌وبيش چنين رويه‌ ادامه‌داشت و حرف از خفقان و استيداد چندان معناپيدانمي‌كند
پس از اسلام و تركيب‌شدن نوع حكومت اسلامي (خليفه‌اي- سلطاني) و انديشه‌ي حاكمان ايرانشهري، نطفه‌ي استبداد بسته‌شد و سال‌ها ادامه‌يافت. در اين دروان نسبتا طولاني، امر همواره امر سلطان بود كه جانيشن رسول خدا و خداوند بر زمين محسوب مي‌شود و سرپيچي‌ي از آن در حكم سرپيچي از حكم خدا پنداشته‌مي‌شود و عواقب سختي در پي داشت. و اين گونه بذر استبداد كاشته‌شد. تلاش‌هاي صورت گرفته‌شده در انقلاب مشروطيت، براي نظارت بر قدرت شاه و سپردن تصميم‌؛يري‌ها به مجلس و هيات وزيران، نخستين گام در راه زدودن استبداد از انديشه‌ي حاكمان اسلامي ايران بود. هرچند كه اين طفل ناقص به دنيا آمد و مي‌دانيم كه چه شد.
حرف من در اين‌است، كه اگر چه در ايران سال‌ها استبداد حاكم بودهو ولي تعميم آن به تمام دروان پرافتخار تمدن ايراني، جفا به تاريخ و فرهنگ ايران است كه از سوي كساني انجام‌مي‌شود كه سر ناسازگاري با ملت و مليت و ملي‌گرايي دارند!
2- برفرض اين‌كه در ايران 2500 سال نظام استبداد حاكم‌بوده،آيا امروز استبداد از اين مملكت رخت‌بربسته است؟ پاسخ بدان مجالي ديگر مي‌خواهد و سري نترس ...
 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

دو‌شنبه 23 بهمن 1357 – 14 ربيع‌الاول 1399 – شماره 10636

- سقوط نظام 2500 ساله استبداد
- ارتش انقلاب شهرها را آزاد كرد
- فرماندهان ارتش بركنارشدند
- ستاد ارتش تحويل دولت بازرگان شد
- دادگاه انقلابي خلق تشكيل مي‌شود
- امام: سلاح‌ها را تحويل ستاد نخست‌وزيري دهيد
-  تكذيب خودكشي بختيار
- پيام حزب توده: تا خردكردن كامل ماشين دولتي به پيش



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

ظاهرا قبل از اين‌كه گوگل به فكر تين بيفته كه لوگوش و متناسب با مناسبت‌هاي هر روز تغيير بده، اين روزنامه‌ي كيهان بوده كه اين كارو كرده. روز بيست و سه بهمن لوگوي كيهان به شكل زير چاپ شده بود، در انتهاي الف كيهان، دستي كه به نشانه‌ي پيروزي «V» جمع شده، اضافه گرديده است.




دوستي به طنز تغيير اين لوگو را به فراخور زمان در تصوير زير كشيده، ببينيد، به نظر جالب مي‌رسه:



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

سياوش كسرايي، شاعر معاصر، سال 1305 در اصفهان به‌دنياآمد. و از دانشگاه تهران در رشته‌‌ي حقوق فارغ‌التحصيل شد. اولين مجموعه‌ي شعر او در سال  1336 منتشرشد. اما مهم‌ترين كتاب آو با نام آرش كمانگير در سال 1338 باعث شهرت و محبوبيت او شد. كسرايي در 17 بهمن 1374 در وين درگذشت.
نيمه‌شب 22 بهمن 1357، يعني ساعاتي پس از پيروزي انقلاب او شعري به نام تفنگ من گفت كه در كيهان 23 بهمن 1357، صفحه‌ي 8 چاپ‌شد.


به انقلابيون همه‌ي سنگرها

تفنگ من

چه دير به‌دست آمدي اي واژه‌ي آتش‌زا

اي تفنگ پرغوغا!

همواره تو آغازي

با خلق سلامي

با دشمن

پايان كلامي!

××

چون دشمنم از هزار سو راه بست

اي شعله‌ي دلپذير

ناگزير

با دست نيازموده بردم به تو دست

××

يارا كن با من

مداراكن با من

اي چوب رتاش رنج با تن برده

اي آهن سخت صيقل‌خورده

××

اي يك‌شبه مهمان و صدساله رفيق

با من باش

در سينه‌ي تنگ من

در كنار من بمان و ايمن باش

××

هر كس را

ناكس را جستجو داري

هر ميوه‌ْ دل كه آرزوداري

هر خواهش

هر نوازشت با من

اي تفنگ دلبندم

تير تركست با من

××

كوچك بودم

تنها بودم و تك بودم

اندك

تا به يمن آوايي

برخاستن دستي

پيش‌آمدن پايي

ده گشتم و صد، هزار و ميليونم

صف را، صف را بنگر

از شماره بيرونم

××

يك عمر به ناروايي آن نامرد

ديد چه به روزگارمان آورد

اينك تو بگو هر آن‌چه بايد گفت

اينك تو بكن هر آن‌چه بايد كرد

××

بشكف، بشكف

اي دهان آتش‌خو

كه از دست نمي‌دهم تو را آسان

شو؟ آزادي به خانه‌ام آور

رو، داد مرا ز ناكسان بستان

 (نيمه‌شب يكشنبه 22 بهمن 1357 - سياوش كسرايي)


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

اعلاميه بي‌طرفي ارتش

ارتش ايران وظيفه‌ي دفاع از استقلال و تماميت كشور عزيز ايران را داشته و تاكنون در آشوب‌هاي داخلي سعي نموده است با پشتيباني از دولت‌هاي قانوني اين وظيفه را به نحو احسن انجام‌دهد.

 

باتوجه به تحولات اخير كشور، شوراي عالي ارتش در ساعت 30 / 10 روز 22 بهمن 1357 تشكيل و به‌اتفاق تصميم گرفته‌شد كه براي جلوگيري از هرج و مرج و خون ريزي بيشتر، بي‌طرفي خود را در مناقشات سياسي فعلي اعلام و به يكان هاي نظامي دستور داده شد كه به پادگان‌هاي خود مراجعت نمايند.

 

ارتش ايران هميشه پشتيبان ملت شريف و نجيب و ميهن‌پرست ايران بوده و خواهد بود و از خواسته‌هاي ملت شريف ايران با تمام قدرت پشتيباني مي نمايد .

 

امضاء كنندگان :  

 

ارتشبد قره باغي - ارتشبد جعفر شفقت - ارتشبد حسين فردوست - سپهبد هوشنگ حاتم - سپهبد ناصر مقدم - سپهبد نجمي نائيني - سپهب احمد علي محققي - سپهبد بدره اي - سپهبد ربيعي - درياسالار حبيب اللهي - سپهبد معصومي نائيني - سپهبد صانعي  - درياسالار اسدالله محسن‌زادده -  سپهبد حسين جانباني - سپهبد محمد كاظمي - سرلشكر كهپر - سپهبد بخشي آذر - سپهبد خواجه نوري - سرلكشر پرويز اميني افشار - سپهبد امير فرهنگ خلعت بري -  سرلشكر فرزام - سپهبد جلال پژمان - سرلشكر منوچهر خسروداد - سپهبد فيروزمند - سپهبد رحيمي لاريجاني - سپهبد رحيمي - سپهبد رضا طباطبائي


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

37 روز پس از روي‌كار آمدن دولت بختبار، 27 روز پس از خروج شاه از كشور و 10 روز پس از بازگشت آيت‌الله خميني به كشور، يعني 22 بهمن روز پيروزي انقلاب ناميده‌شد. ولي به‌راستي در اين روز چه شد، تا آن را به عنوان روز پيروزي انتخاب‌كردند؟ بي‌گمان آن‌چه باعث شد 22 بهمن روز پيروزي شود، اعلام بي‌طرفي ارتش بود. ساعت 10:30 روز 22 بهمن 1357، سران ارتش در جلسه‌اي، بي‌طرفي خود را در درگيري‌هاي اخير اعلام‌كردند. ان خبر در حالي ساعت 14 از راديو پخش‌شد، كه از دو روز پيش تهران صحنه‌ي درگيري‌هاي بسيار بود و بخش‌هايي از تهران به دست مردم‌ افتاده‌بود و پاسگاه‌ها و ژاندارمري‌ها تسليم‌شده‌بودند. انتشار خبر از راديو و عدم حمايت ارتش از دولت بختيار (دولتي كه از سوي شاه تشكيل‌شده‌بود و ارتش نسبت سبه شاه قسم‌ وفاداري خورده‌بود) عملا در حكم سقوط دولت بختيار و پيورزي انقلاب ايران شد.

 

ساعاتي بعد، نيروهاي نظامي مستقر در راديو آن‌جا را ترك‌كرده و كاركنان عاتصابي پس از 99 روز در ميان بدرقه‌ي مردم وارد راديو شدند. ساعت 17:45 و با پخش سرود اي‌ايران اي مرز پرگهر، گوينده‌ي راديو گفت: «توجه فرماييد ... توجه فرماييد ... اينجا تهران، صداي راستين ملت ايران، صداي انقلاب است»

 

تلويزيون هم برنامه‌هاي‌اش ر ازا ساعت 14 تا 17 با پخش آرم دو شير و دو گل در دست شيرها و پخش سرود اي ايران آغاز كرد. سپس پيام آيت‌الله خميني را قرايت كرد و از آن پس تا ساعت 11 شب، پيام‌هاي گروه‌ها ي مختلف را اعلام‌كرد. اين نخستين برنامه‌ي واقعا بدون سانسور و بي‌طرفانه‌‌ي تلويزيون ايران شد.

 

آري و بدين صورت نداي پيروزي در سراسر ايران پيچيد، آرزوي ايرانيان پس از 72 سال تعبيرشد و جمهوري استقرار يافت. هرچند كه افسوس ...

 

و اين آخرين باري بود كه 22 بهمن يك روز غيرتعطيل بود و روزنامه‌اي در آن چاپ شد. الان 28 ساله كه 22 بهمن تعطيل است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

از روزگار رفته 18 - بازخواني‌ي روزنامه‌هاي بهمن 1357

‌يك‌شنبه 22 بهمن 1357 – 13 ربيع‌الاول 1399 – شماره 10635

 

- بسياري از نقاط تهران در تصرف مردم مسلح است

- جنگ تانك‌ها با مردم مسلح در خيابان‌ها

- نيروهاي ارتش از شهرها به‌سوي تهران در حركت‌آند

- افراد نيروي دريايي به كمك نيروي هوايي شتافتند

- امام تهديد كرد كه حكم جهاد مي‌دهد

- فتواي امام خميني: قسم براي وفاداري به حفظ قدرت طاغوتي صحيح نيست

- ستاد ژاندارمري سقوط كرد

- امام‌خميني: اخظار مي‌كنم كه تصميم آخر را مي‌گيرم

- بختيار: اگر استعفادهم كودتا مي‌شود


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

‌شنبه 21 بهمن 1357 – 12 ربيع‌الاول 1399 – شماره 10634

 - جنگ خونين لشكر گارد با نيروي هوايي

- مردم مسلح به ياري افراد نيروي هوايي رفتند

- امام خميني عكس كيهان را تاييد كرد (عكسي كه از سلام نظامي ارتش به امام در محل اقامتش برداشته شده بود)

- حزب كمونيست ايران توطئه‌ي رژيم و امپرياليسم است

- بازرگان برنامه‌ي دولت موقت را اعلام كرد

- جمهوري اسلامي باشد عدالت سياسي و اقتصادي را متجلي كند

- بر ويرانه‌هاي دستگاه ظلم، جامعه‌ي دلخواه را بازسازي مي‌كنيم

- بختيار : جمهوري قابل قبول است

- امام خميني: ملت حرف خود را ديگر با چه زباني بگويد

- نورالدين كيانوري (رهبر حزب توده): خطر كودتاي خاينانه را نبايد ناچيز شمرد

- آقاي بختيار، نفرين ابدي ملت را براي خود نخريد



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

چند وقت پيش (امرداد امسال)، در يكي از روزهاكه مصادف با سالروز مرگ چنگيزخان بود، مطلبي نوشتم درباره‌ي تفاوت ديدگاه دو كشور مغولستان و ايران به گذشتگان و چهره‌هاي شاخصشون. منتها اون روزها هنوز از بالاترين و دنباله خبر زيادي دركار نبود و به اين شدت مورد استقبال وب‌گردها نبودن، حالا كه مي‌شه به اين وسيله يه مطلبي رو اين‌قدر راحت منتشر كرد، بد نديدم تا دوباره و در سالروز مزگ تيمور لنگ اون مطلبو بزارم. جالب اين‌كه دو مجسمه‌ي تيمور در يكي از ميادين تاجيكستان و ازبكستان نصب شده و از او با نام اميرتيمورذكرشده، حال آن‌كه خوب مي‌دانيم او در اصفهان چه كه نكرد و چه خون‌ها كه نريخت. وقتي يك چهره‌ي خونخوار اينقدر مورد احترامه، پس چرا ما نيبايد مجسمه‌اي از كوروش و داريوش داشته باشيم، چه آن‌كه آنها چهره‌هاي نيك تاريخ بودند و كسي در درستكاري‌شون شك نداشته. افسوس كه سال‌هاست تيغ جهالت و غرور به دست گرفته‌اند و اين ميراث رو نابود مي‌كنند. همچنين در تاجيكستان يه ميدان رو هم به نام رودكي نام‌گذاري كردن و مجسمه‌اي ازش ساختن چرا كه خيلي‌ها اونو پدر شعر پارسي مي‌دونن. حالا ما اين كارو كه نمي‌كنيم هيچ، تالار رودكي رو هم بعد انقلاب تغيير نام داديم به تالار وحدت. آخه رودكي هم ضد انقلاب بوده يا ساواكي!! يا طرفدار رژيم شاه!! هتل كوروش رو هم اسمشو مي‌كنيم هتل كوثر! آخه چرا!!! ايديولوژي زدگي تا كجا! باز خدا پدرشونو بيامرزه نكردن تالار خالد اسلامبولي يا هتل فتحي شقاقي يا حماس!!!!!!!!!!
بگذريم اون مطلب اين بود:
 

امروز (5/27) سالروز مرگ چنگیزخان (۶۰۶-۵۳۴ خ) حاکم خون ریز و کشورگشای مغولان است. او برای ما ایرانیان نمادی کامل از وحشی گری، كشتار، خون ريزي، تخريب و ويراني است. با هجوم او به مرزهاي شرقي‌ي كشورمان، روزگار تبهگني و ناآبادي چنان بر سرمان سايه افكن، كه بي راه نيست اگر بگوييم هنوز هم تحت تاثير آن هستيم. اما هدف از اين نوشته شرح حمله‌ي مغول و يا بازخواني‌ي زندگي‌ي او نيست. مقصود ما تفاوت دو ديدگاه است كه در دو كشور ايران و مغولستان اين روزها جاري است.

 

تموچين پس از به قدرت رسيدن بر قبيله اش نام چنگيز خان را براي خود انتخاب كرد. او چندي بعد با متحد ساختن قبايل پراكنده ي مغول، مقدمات تاسيس امپراتوري‌ي مغول را فراهم‌كرد. در سال ۵۹۹ خ او به مرزهاي خوارزمشاهيان رسيد و با فتح ايران مرزهاي امپراتوري اش را به اروپا رساند. بدين ترتيب چنگيزخان پهناورترين امپراتوري‌ي يكپارچه‌ي دنيا را برپاكرد. مرزهاي اين امپراتوري از شرق آسيا و شبه جزيره‌ي كره آغاز شده با گذشتن از بخشي از چين، پاكستان، افغانستان، ماورالنهر، ايران، عراق، تركيه، بخشي از روسيه به مرزهاي اروپارسد.

 

چنگيزخان باوجود چهره‌ي خون‌ريز و ستيزه جوي اش در ميان ديگر مردمان به‌ويژه ايرانيان، به عنوان نماد قدرت و اتحاد مغولستان و پدر قوم مغول محسوب مي شود. بدين روي بانك مركزي مغولستان تصويري از چنگيز خان را برروي اسكناس هزار توگروگي(واحد پول مغولستان) چاپ كرده و احترام فوق العاده اي بر اين شخصيت ددمنش كه سرزمين هاي بسياري را به خاك و خون كشيد، مي‌گذارند.

 

كوروش بزرگ بنيان گزار امپراتوري ايران چهره ي شناخته شده جهاني است و ما نيز به خوبي او را مي‌شناسيم و كارها و جايگاه او را نيك مي‌دانيم و نياز به توضيحي نيست. نكته ي جالب در مورد وي روحيه انسان دوستي و احترام به ساير ملت هاست كه در تاريخ نقل شده است. و از آن مهم تر منشور حقوق بشر كه امروزه به تاييد سارمان ملل هم رسيده است.

 

تفاوت جايگاه اين دو امپراتور نياز به اثبات ندارد. اما آنچه اين ميان جاي شگفتي دارد آن است كه تصويري نه از خود او نه از بنهاي به جاي مانده از او بر روي هيچ يك از اسكناس هاي چاپ شده ندارد. اسكناس هر كشور، سندي از فرهنگ و تاريخ آن سرزمين و نشاني از فرهنگ اوست. اما اين جاي خالي و نشان پرسش همچنان به جاست. شوربختانه اين كه ما نه تنها اين گونه به او بي حرمتي مي‌كنيم كه آرامگاه اش را كه يكي ازمفاخر ملي ي ما و ميراث فرهنگي مان و جزو آثار ثبت شده در يونسكو هم هست امروزه به تقدير سپرديم تا غرقه در سيلاب بي مبالاتي و كم توجهي ما شود و مايه نكوهش جهانيان و آيندگان.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

- بيست و يكم بهمن: نمدمال شدنِ آخرين خليفه يِ عباسي و كشتارِ مردمِ بغداد در زمانِ هلاكوخان (636 خ)

درگذشتِ عباس اقبال آشتياني، مورخ و پژوهشگر (1334 خ)




 

- بيست و دوم بهمن: اعلامِ عدمِ حمايتِ ارتش از دولت بختيار، شكستنِ‌ حكومت نظامي و پيروزي يِ انقلاب (1357 خ)


 

- بيست و سوم بهمن: مرگِ تيمور لنگ (783 -714 خ)




 

- بيست و چهارم بهمن: درگذشتِ فروغ فرخزاد، شاعر و سينماگر (1345 -1313 خ)



درگذشتِ درويش امير حياتي، نوازنده يِ پيشكسوتِ تنبور (1384 - 1300 خ)


   


   - بيست و پنجم بهمن: شكستِ‌نيروهايِ‌خاقانِ‌چين در فرغانه از لشگريانِ‌ايران (102 م)

آتش سوزي در مسجدِ ارگِ تهران (1383 خ)


 

 

- بيست و ششم بهمن: زادروزِ كسايي مروزي، شاعر (331-380 خ)

درگذشتِ دريادار احمد مدني، وزيرِ دفاعِ دولتِ موقت و استاندارِ خوزستان (1384 -1312 خ)



 

- بيست و هفتم دی: قطعِ موقتِ روابطِ ايران و آمريكا به دستورِ رضاخان در پيِ بازداشتِ وزيرمختار ايران (1314 خ)

درگذشتِ‌عبدالحسين برازنده، نوازنده يِ تار (1350 - 1272 خ)




- بيست و هشتم بهمن: آغازِ پادشاهي يِ يزدگرد سوم (10 خ)

تيربارانِ خسرو گلسرخي، شاعر (1352 -1322 خ)



درگذشتِ‌محمد خواجويها(ماني)، دوبلور (1385 -1307 خ)

 

- بيست و نهم بهمن: درگذشتِ ميكل آنژ، هنرمندِ ايتاليايي (1564 - 1475 م)

حركتِ واحدهايِ تيپِ قزاق به فرماندهي يِ رضاخانِ ميرپنج به سمتِ تهران و نخست وزيركردنِ سيدضياء طباطبايي (1299 خ)


 - سي‌ام بهمن: در پيِ عزلِ احمدشاه از فرماندهي، رضاخان رسما فرمانده يِ كلِ قوا شد (1303 خ)

 


+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 11:38 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

ديشب، ژازه طباطبايي، شاعر و نويسنده، هنرمند مجسمه‌ساز و از پيشگامان اين هنر كه از اواسط دي‌ماه به‌علت خون‌ريزي معده در بيمارستان بستري بود، متاسفانه در سن 77 سالگي درگذشت. او اين سال‌هاي آخر را در سراي سالمندان به سر مي‌برد.
ژازه طباطبايي كه برندهي بيش از 10 جايزه‌ي جهاني‌بود، در سال 1329 ديپلم هنرستان هنرپيشگي را درافت‌كرد و سپس نخستين نمايشگاه نقاشي خود را برگزاركرد. در سال 1333 هم از دانشكده‌ي ادبيات افارغ‌التحصيل رشته‌ي كارگزداني تياتر شد. در اين سال‌ها او چندين نمايش‌نامه نوشت و برخي را به صحنه‌برد. يكي از مهم‌ترين كارهاي او بنيان‌گزاري گالري هنر مدرن ايران در سال 1339 بود، كه اولين گالري ايران به‌شمار مي‌رفت. در دهه‌ي چهل انتشار دو مجموعه‌ي شعر با نام ابلق و اجق و وجق از سوي او باعث شد تا باوجود انتقاد منتقدين، نام او به عنوان يكي از پيشروترين شاعران آن دوران مطرح‌شود. او در عرصه‌هاي مختلف هنري داراي استعداد بسيار بود. مجسمه‌هاي ساخت او در مجموعه‌هاي شخصي بزرگان عصر نگه‌داري مي‌شود. از آثار او نمايشگاه‌هاي متعددي در سراسر جهان تاكنون برگزارشده‌است.
خسرو سينايي در سال 1376 فيلمي درباره زندگي اين هنرمند ساخت كه نام‌اش كوچه‌ي پاييز است.
متاسفانه در سال‌هاي اخير هيچ‌كدام از كتاب‌ها و نوشته‌هاي او چاپ نشد تا نسل امروز از او و قريحه‌ي بي‌مانندش بي‌خبر بماند.
پيكر او فردا تشييع و در قطعه‌ي هنرمندان به‌خاك سپرده‌مي‌شود. روانش شاد
(عكس از راديو زمانه)




+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

مطبوعات در سرزمين ما تاريخ پرفراز و فرودي را ازسرگذرانده‌اند. وجه اشتراك اين دوران، با چشم‌پوشي از مقاطعي كوتاه، شايد تنگ‌نظري حاكمان نسبت به روزنامه و روزنامه‌نگاران باشد. در طول اين زمان بيش از يك سده، جز در سال‌هاي پس از 1320 كه روزنامه‌هاي بسياري چاپ‌شدند و آزادي نسبي داده‌شد، دروان حكومت دكترمصدق كه مطبوعات آزادانه فعاليت‌مي‌كردند و نيز مقطعي كوتاه از دوران رياست‌جمهوري سيد محمد خاتمي، مطبوعات همواره از جانب حكومت‌ها تحت فشار بوده و هر از چندگاهي روزنامه‌اي توقيف‌شده، روزنامه‌نگاري به زندان افتاده و گاهي حتا اعدام‌شده‌است. نيك مي‌دانيم اين چنين فراز و فرود براي رسانه‌اي كه ركن چهارم دموكراسي ناميده‌مي‌شود و نقش موثري در گسترش فرهنگ مر دم‌سالاري و تثبيت جايگاه حقوق مدني-شهروندي دارد، او را هميشه از اهداف خود دوركرده‌است.



 

از چاپ نخستين روزنامه در ايران بش از يك سده مي‌گذرد، و نخستين قانون مطبوعات در ايران در 18 بهمن 1286 به تصويب‌رسيد. اين‌كه چنين قانوني لزوما بايد وجودداشته‌باشد يا نه، بحثي است علي‌حده، اما در تمام اين يكصدسال گذشته ، مجادله‌هاي بسياري درخصوص چگونگي‌ي اين قانون، حيطه‌ي نفوذ و محدوديت و نحوه‌ي تعريف جرم مطبوعاتي درگرفته‌است. اين قوانين بارها دستخوش تغيير شده‌آند كه گاه حتا به تغيير ماهوي ان هم منجرشده‌است. قانون مطبوعاتي فعلي، قانوني است كه در سال 1364 تصويب شده و در سال 1379 در 26 بند اصلاح‌شد. زمزمه‌ي تدوين يك قانون جامع و آزادانديشانه هواره وجودداشته كه اوج آن درمجلس ششم بود كه طرح اصلاح و تدوين قانون مطبوعات با حكم حكومتي از دستور كار خارج شد.

 


از سال‌هاي پاياني‌ي دهه‌ي 1290 كه نخستين شكايت مطبوعاتي ازسوي احمدشاه انجام‌شد، تا امروز صدها روزنامه‌نگار محكوم‌شده و به زندان‌رفته‌اند، هزاران نشريه هم يا نتوانستند مجوز انتشار بگيرند ( كه آخرين‌شان آريا بود) يا توقيف شدند ( مانند شرق، هم‌ميهن، مدرسه و اين اواخر زنان). گسست ماهيتي ميان روزنامه‌هايي كه توقيف‌مي‌شوند نشان از فقدان يك قانون جامع مي‌دهد. قانون فعلي مطبوعات را مي‌توانيد از اين‌جا بخوانيد.

 

نبود اين قانون عادلانه و مرضي‌الطرفين! (كه هر دو جانب را راضي نگه‌دارد) از مشكلات عمده‌ي روزنامه‌نگاري عصر ماست. خطوط قرمز نامشخص، محدودساختن آزادي‌ي بيان، نبود حداقل شرايط اجتماعي- اشتغالي براي روزنامه‌نگاران، تهديد امنيت شغلي، دخالت دولت در كار مطبوعاتي، سو‌ءاستفاده از رانت‌هاي دولتي و يارانه‌ها، تحديد روزنامه‌نگاري‌ي بخش خصوصي و... از اين جمله‌اند.

 


در روزهايي كه به سر‌مي‌بريم، فشار بر مطبوعات افزون‌شده و متاسفانه تعدادي از روزنامه‌نگاران يا بيكارشده‌اند يا كه به زندان‌افتاده‌اند ...
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

پنج‌شنبه 19 بهمن 1357 – 10 ربيع‌الاول 1399 – شماره 10633

 
- عظيم‌ترين راهپيمايي در سراسر كشور: ميليون‌ها نفر به بازرگان گقتند: بله

- نظاميان درراهپيمايي امروز: ما قطره‌اي از ارتش تو هستيم ، خميني

- مذاكرات مهم بازرگان با بختيار و ارتش

- بختيار : اگر در شرايط آزاد و آرام برگزارشود، نتيجه‌ي رفراندوم مخالفان را مي‌پذيرم

- خميني، خميني تويي مجري قرآن. بازرگان بازرگان، نخست وزير ايران

- ارتشبد قره‌باغي: ارتش در سياست نبايد دخالت‌كند

- امام‌خميني خطاب به قضات دادگستري: شاه بايد غيابا محاكمه شود

- دكتر محمد مكري (از نزديكان آيت‌الله خميني): جمهوري اسلامي با حكومت مذهبي تفاوت دارد. براساس اصول اسلام و طبق فرمايش آيت‌الله، كليه اقليت‌ها در مملكت ما ازاد هستند و آزادي آنها در نظام جدد، حتا بيشتر از قبل خواهد بود.



+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

چهارشنبه 18 بهمن 1357 – 9 ربيع‌الاول 1399 – شماره 10632

 - امام خميني: ادامه‌ي نهضت يك تكليف است

- مذاكرات پشت پده درباره‌ي سرنوشت شاه

- مذاكذات سري بازرگان با مقامات

- به طرفداري از دولت بازرگان در سراسر كشور: ميليون‌ها نفر فردا راه‌پيمايي مي‌كنند

- آيت‌الله طالقاني: مردم را تهديد به قتل و آتش‌سوزي نكنيد

- آمريكا: همچنين از بختيار پشتيباني مي‌كنند

- دكتر يزدي: برنامه‌ي شاتغال مسالمت‌آميز وزارت‌خانه در دست‌تهيه است

- قم، كانون جمهوري اسلامي تبديل‌شد

- شاه: به من انتقاد وارد است

- موقعيت استثنايي بازرگان براي جلوگري از خشونت

- بازرگان اين چريك پير سياسي: مردي 73 ساله كه از بطن مبارزات 25 ساله ي ازادي‌خواهي مي‌آيد و به شخصيتي مستقل و ميانة‌رو مشهور است و هميشه بر اين عقيده تاكيد مي‌كند كه « براي جلوگيري از خون‌ريزي و قتل عام در ايران بايد آهسته و قدو به قدوم جلورفت» در حساس‌ترين لحظات تاريخ ايران عهده‌دار مسووليت به‌ثمررساندن انقلاب ايران شده‌است

- سيمين دانشور: به اين بذر آسيب‌پذير كه مردم ايران پاشيده‌اند و با خون خودشان آبياري كردة اند، آب پاك و نور و هواي سالم برسانيم تا درتي سايه‌گستر گردد

- وزارت فرهنگ و هنر: اسامي‌ي سانسورچيان كتاب در ايران

- مسعود رجوي: سقوط ديكتاتوري قدمي از راه طولاني انقلابي ماست



+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

سه‌‌شنبه 17 بهمن 1357 – 8 ربيع‌الاول 1399 – شماره 10631

- برنامه‌ي دولت بازرگان

- بختيار: دولت موقت را تا شوخي است مي‌پذيرم

- امام خميني: از سريق مطبوعات و تظاهرات آرام: ملت درباره‌ دولت بازرگان بايد نظردهد

- اعضاي احتمالي شوراي انقلاب و كابينه‌ي بازرگان

- حكم اعدام ذوالفقار بوتو تاييد شد

- آيت الله طالقاني: ما رهبران اسلامي داعيه‌ي حكومت نداريم



+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 5:37 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

ايران در نخستين گام مسابقات مقدماتي جام جهاني بدون گل مقابل سوريه متوقف شد. از زمان مساوي بدون گل مقابل كره‌جنوبي (31 تير 86) در جام ملت‌هاي آسيا كه منجر به حذف ايران شد، تيم ملي 480 دقيقه است كه نتوانسته گل بزند. آخرين گل ايارن مقابل مالزي بود. بحران گل زني چيزي بود كه از مدت‌ها پيش كارشناسان هشدار آن را داده‌بودند. اصرار به استفاده از علي دايي و تكيه بر گلزني‌هاي او در 14 سال گذشته، سرانجام آن چيزي را كه پيش بيني مي‌شد به همراه آورد: فقر گل. بي گمان نخستين كار مربي جديد رفع اين مشكل خواهد بود.
پس از خداحافظي علي دايي در آخرين بازي جام جهاني 2006 مقابل آنگولا ( 31 تير 85) تا به امروز تيم ملي در 23 مسابقه‌ي رسمي تنها 35 گل به ثمر رسانده كه سهم مهاجمان 11 گل بوده كه باز از اين 11تا ار مهاجمان 4 گل را در بازي مقابل تيم اميد جاماييكا زدند.
نه هاشميان، نه خطيبي و نه حتا عنايتي كه مدت‌ةا براي برانكو خط و نشان مي‌كشيد نتوانستند خلا گلزني را حل كنند. دعوت دوباره از سامره هم راه‌گشا نبود.


+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 5:6 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

توي اين روزهاي دهه‌ي فجر!، شبكه‌ي 3 برنامه‌اي مي‌أاره به اسم «محرمانه». دكور و صحنه‌ي برنامه كه هي همچي روشنفكري چيده‌شده، با سه مجري، يك خانم و دو آقا كه هركدام در فواصل برنامه با ميهمان صحبت‌ميكنن چيده‌شده. ميهمان چند شب اخير اين برنامه جلال‌الدين فارسي بود. نمي‌دونم ايشون و مي‌شناسين يا نه ولي آقاي فارسي از كانديداهاي نخستين انتخابات رياست جمهوري بود كه ولي به‌دليل شك در نسب ايراني‌اش (كه عده‌اي مي‌گفتند افغاني است) از نامزدي كناره‌گيري كرد. ايشون عضو مجلس خبرگان قانون اساسي بود و يه مقطعي هم عضو شوراي عالي انقلاب