تبليغاتX
سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

- بيست و يكم آذر: اصلاحِ قانونِ اساسي در مجلسِ شورايِ ملي و رسميت يافتنِ سلطنتِ

پهلوي (1304 خ)

 زادروزِ احمد شاملو، شاعر (1379 -1304 خ)


 

- بيست و دوم آذر: درگذشتِ امير علي شير نوايي، وزير و دانشمند ايراني (879 خ) 

اعلامِ قانونِ استخدامِ كشوري (1301 خ)

 

- بيست و سوم آذر: اعلامِ نتيجه يِ سرشماري يِ سال 1355 : جمعيت ايران 34 ميليون نفر

درگذشتِ ايرج زند، نقاش و مجسمه ساز (1385 -1331 خ)

 

- بيست و چهارم آذر: فرار سرانِ ‌بازداشت شده‌يِ‌ حزبِ‌ توده از زندان (1329 خ)

آغازِ‌ مجازاتِ ‌اعدام برايِ قاچاقچيانِ ‌موادِ‌ مخدر در ايران (1346 خ)

   

 

  - بيست و پنجم آذر: درگذشتِ نصرا... زرين پنجه، نوازنده يِ تار (1360 -1285 خ)

 

 

- بيست و ششم آذر: درگذشتِ مولانا جلال الدين محمد بلخي، شاعر و عارفِ

پارسي گوي (652 - 586 خ)

پايه گذاري‌يِ‌ وزارتِ‌ فرهنگ و هنر (1343 خ)

درگذشتِ‌ فرخ غفاري، كارگردان و بنيان‌گذارِ‌خانه‌يِ‌ سينما (1385 -1300 خ)

 

 

- بيست و هفتم آذر: زادروزِ‌امام محمد باقر (ع)(55 خ)

درگذشتِ ‌امام محمد غزالي، انديشمند و فيلسوف ايراني (490 -436 خ)

ترورِ دكتر مفتح در مقابل دانشگاه الهيات تهران (1358 خ)

 

- بيست و هشتم آذر: فتحِ‌ بغداد به دستِ‌ احمد بويه (354 خ)

درگذشتِ عباس يميني شريف، شاعرِ كودكان (1328 خ)

 

- بيست و نهم آذر: درگذشتِ استاد ابوالحسن صبا، آهنگساز و موسيقي دان (1336 -1282 خ)

درگذشتِ‌ ناصر عبداللهي، خواننده‌ي‌ موسيقي‌يِ‌ پاپ (1385 -1349 خ)


 

- سي‌ام آذر: شبِ يلدا (بلندترين شبِ سال)

پايانِ ساختِ دبيرستان دارالفنون (1230 خ)
اعلامِ رايِ محكمه يِ نظامي يِ تهران و محكوميتِ دكتر مصدق به
سه سال زندان (1332 خ)


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 7:48 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

110 روز پس از كودتاي 28 امرداد و سقوط دولت مصدق، نيكسون، معاون رييس‌جمهور آمريكا عزم سفر به ايران كرد. دولت تازه برسركارآمده هم چند روزي مي‌شد كه حكومت نظامي اعلام كرده‌بود و براي نخستين بار گارد نظامي را در دانشگاه مستقر كرد. داشنجويان همه در كلاس بودند كه سه دانشجو از پس پنجره به حضور ماموران اعتراض مي‌كنندو با اين بهانه نظاميان به كلاس رفته و تقاضاي دستگيري‌ي سه دانشجو را مي‌كنند. استاد ممانعت مي‌كند و نظاميان از رييس دانشگاه مي‌÷واهند تا زيگ پايان كلاس را به‌صدادرآورد. كلاس‌ها تعطيل شده و دانشجويان به حياط مي‌آيند. نيروهاي نظامي سعي در پراكندن دانشجويان دارند و شروع بع تيزاندازي مي‌كنند. همه متفرق مي‌شوند جز سه نفر. آن سه در حالي‌كه در جايي سنگرگرفته‌آند، اعتراض مي‌كنند. نظاميان تيراندازي مي‌كنند و بدين‌گونه احمد قندچي، مصطفا بزرگ‌نيا و آذر شريعت‌رضوي نخستين شهداي دانشجو مي‌شوند و نطفه‌ي جنبش داشنجويي بسته مي‌شود. اين جنبش در خلال سال‌ها پاي‌گرفت و همواره منتقد باقي‌ماند. از آن پس سال‌گرد 16 آذر روز ميثاق و گردهمايي‌ي آزادي‌خواهان و دانشجويا بوده‌است.

جنبش دانشجويي از نخستين روزها ايده‌ي چپ داشت. در واپسين دهه‌ي حكومت پهلوي، اين جنبش كه با ايدئولوژي دكتر شريعتي سيراب‌شده‌بود، نقشي اساسي در مبارزات با رژيم پهلوي‌داشت. با پيروزي‌ي انقلاب و شكل‌گيري دفتر تحكيم وحدت، نقش جنبش دانشجويي در معادلات سياسي پررنگ‌تر شده و برخي نيز به مناصب دولتي رسيدند. نخستين دهه‌ي انقلاب، آخرين سال‌هاي حضور جنبش دانشجويي بود. با درگذشت رهبر انقلاب و جابجايي قدرت و روي‌كارآمدن نيروهاي راست‌گرا و كنارگذاشتن چپ‌ةاي پيرو خط امام، جنبش دانشجويي روزبه‌روز نحيف‌تر شد و زماني نفس‌هاي‌اش به‌کاره افتاد و از هم پاشيد. دوم خرداد1376 فرصتي دوباره براي نسل جديد دانشجويان فراهم‌آورد تا خواست‌هاي خويش را بارديگر در قالب جنبش‌هاي دانشجويي شكل‌دهند. از اين‌ جريان تازه جان‌گرفته، با برخورد خشن در 18 تير 1378 چنان زهر چشم گرفته‌شد كه جنبش‌ دانشجويي را دوباره از پاي انداخت. نسل جديد با توجه به امكانات روزآمد چون نشريات و اينترنت فضاي نقد را همچنان زنده نگه‌داشتند و نقش روشن‌گرانه و آگاهي‌بخش خويش را تقويت كردند. پس از روي‌كارآمدن دولت نهم جنبش دانشجويي حركت تازه‌ي خود را آغازكرد و از سوي ديگر تحركات دولتي نيز عليه آنها تشديدشد. ماجراي دانشگاه پلي تكينيك، نشريه‌هاي دانشگاه اميركبير، دفتر تحكيم وحدت و دستگيري شماري از دانشجويان در هفته‌ي منتهي به 16 آذر، همه و همه نشان بلوغ دوباره‌ي اين جنبش در راه آزادي و نگاهباني از سرزمين‌مان استو به اميد رهايي همه‌ي دانشجويان و آزا انديشان دربند، 16 آذر روز اتحاد و همبستگي‌ي همه‌ ما ... آن‌گونه كه دكتر شريعتي در فرازي از وصيت‌نامه‌ي خويش مي‌گويد: «اگر اجباري كه به زنده‌ماندن دارم نبود، خود را درمقابل دانشگاه آتش مي‌زدم، همانچايي كه 22 سال پيش آذزمان در آتش بيداد سوخت، او را در پيش پاي نيكسون قرباني‌كردند. اين سه يار دبستاني كه هنوز مدرسه را ترك‌نگفته‌اند، هنوز از تحصيل‌شان فراغت‌نيافته‌اند، نخواستند – همچون ديگران- كوپن ناني بگيرند و از پشت ميز دانشگاه به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فروبرند. از آن سال، چندين دوره آمدند و كارشان را تمام‌كردند و رفتند، اما اين سه تن ماندند تا هر كه را مي‌آيد بياموزند، هر كه را مي‌رود سفارش‌كنند. آنها هرگز نمي‌روند، هميشه هواند ماند، آنها شهيدند، اين سه قطره‌ي خون كه بر چهره‌ي دانشگاه ما همچنان گرم و تازه است. كاشكي مي‌توانستم اين سه آذر اهورايي را با تن خاكستر شده‌ام، بپوشانم، تا در اين سموم مي‌وزد، نفسرند. اما نه بايد زنده‌بمانم و اين سه آتش را در سينه‌ام نگاه‌دارم

بدان اميد كه ما نيز افسرده‌نشويم، ازپاي نيفتيم و 16 آذرها را زنده نگاه‌داريم ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 6:58 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

گزارش هاي سرويس هاي اطلاعاتي‌ي آمريكا درباره‌ي غير نظامي بودن برنامه‌ي هسته‌اي اياران چنان به مذاق رسانه‌هاي وطني شيرين آمده كه اين پيروزي‌ي بزرگ را هر چه بيشتر در بوق و كرنا كردندو بخش‌هاي خبري هم با آب و تلب بسيار آن را تفسير كردند. من با غيرنظامي بودن برنامه‌ي هسته‌اي ايران مشكلي ندارم و خوشحالم كه عدو شده سبب خير و سايد سايه‌ي هولناك جنگ از سرمان كنار برود ولي مساله اينجاست كه اين نهادهاي جاسوسي تا كجا قابل استناد هستند و وقتي خبر رسمي تلويزيون ايران گزارش نهادهاي جاسوسي است، اصولا كار جاسوسي به تاييد نمي‌رسد. ديگر اين‌كه آن‌گونه كه گذشته به يادمان مي‌آورد هربار كه يك شير پاك‌خورده‌اي نداي آزادي و دگرانديشي مي‌داد، فورا رسانه‌هاي وابسته او را عامل آمريكا و تطميع‌شده از جانب بنگاه‌هاي جاسوسي آمريكا مي‌دانستند. چه بسيارند كساني‌كه با چنين اتهاماتي روانه‌ي زندان و بندهاي خوفناك اووين شدند. اگر اين بد است كه آن هم بايد بد باشد و گرنه چگونه روزي همكاري با نهادهاي جاسوسي جرم مي‌شود و روز ديگر گزارش همان نهادها برگ برنده‌ي ما. خوب است اين دوگانگي‌ها و تفاوت‌هاي آشكار از ايران رخت بربسته و موضعي مشخص و واضح در قبال مسايل درپيش گرفته بشود تا لااقل مردم تكليف خودشون را بدانند. گاهي كه بي‌بي‌سي خبري درباره‌ي ايارن و مثبت ارايه مي‌دهد، مي‌شود شبكه‌ي خبري انگلستان ولي امان از روزي كه گزارش منتقدانه باشد، اول كه مي‌شود بنگاه خبرپراكني و بعد هم وابسته به لابي‌هاي صهيونيستي. امان از اين دوگانگي‌ها و توهين‌هاي مكرر به شنوندگان و بينندگان. اين بنگاه‌هاي جاسوسي هم مثال چوب دو سر طلا شدند ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 9:20 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

1- اصولا بايستي با خوردن چيزي مشمئزكننده يا بوييدن و نهايتا ديدن چيزي به آدم حالت تهوع دست بده، اما آيا تا حالا با شنيدن هم اين‌گونه شديد! اگر تجربه‌نكرديد به كمي به بخش‌هاي خبري تلويزيون گوش بدين، مخصوصا 20:30 يا 21 اون موقع حتما كارتون به ... مي‌كشه! آقا ما همه جور سانسور ديده‌بوديم سانسور خبر ورزشي نديده بوديم. البته از اونجايي كه همه چي تو مملكت ما به نوعي سياسي هستش، خب ورزشمون هم كه كم سياسي نمي‌شه، اون موقع درست در شبي كه قراره فرداش با هزار سلام و صلوات انتخابات رياست فدراسيون برگزار بشه و يه هيات ايراني هم براي ماست‌کالي قانون‌شكني‌ها در مالزي مشغول مذاكره است و بيانيه هم صادركرده، بخش‌هاي خبري فارغ از هرگونه احساس مسووليتي از كنار اين خبر مي‌گذرن. اون وقت نتيجه‌ي مسابقه‌ي بسكتبال تيم متحد قزوين با ارتودوكس اردن ميشه خبر دوم، اما دريغ از يك كلمه درباره‌ي انتخابات. اون دفعه‌ي اولي كه قراربود اقاي مهندس علي‌آبادي كانديدا بشن درست شب آخرين روز ثبت نام تلويزيون با ايشون مصاحبه كرد و ... اما حالا كه سايه‌ي تعليق و تعويق رو سر فوتبال كشورمونه بهترين راه حل ظاهرا پاك كردن صورت مساله است. مردم هم كه اطلاعات نمي‌÷وام. اصلا قرار نبوده فردا انتخابات بشه. انتصابات بوده كه فيفا هم شصتش خبردار شده مارو داره مي‌پيچونه. بعضي ها هم فيلشون ياد هندوستون كرده ميگن كه كار كاره كميته‌ي انتقاليه. باب اين كميته هم از خداشه زودتر اين انتخابات برگزار شه از مسووليت خلاص شن اينقدر هم گرفتار جنگ زرگري خودي و ناخودي نشن. اين آخرا هم مسووليت انتخاب سرمربي رو دادن بهشون ولي اينقدر تابلو زير آبشون زده شد كه پس از 5 ماه تيم ملي هنوز نه مربي داره نه يك بازي دوستانه انجام داده. دو ماه ديگه هم باد تو مسابقات مقدماتي جام‌جهاني شركت كنيم. بازهم كشكي كشكي و بدون برنامه ريزي ميريم جام جهاني و باز تو باد موفقيت هاي يه شبه . رنكينگ فيفا مي‌خوابيم و n-1 سال عقب مي‌افتيم. ان خودكامگي سازمان تربيت بدني ممكنه كار دست ما بده. بگذريم صلاح مملكت خويش خسروان دانند.

2- اين‌كه اصولا چرا اين موقعه‌ي شب آدم ميادچيزي مي‌نويسه ممكنه دليل خاصي نخواد ولي اينقدر اتفاقاي جورواجور مي‌افته كه ناگزير يه دليل خاص پيدا ميشه. مثل همين قضيه‌ي سفر رييس جمهور به قطر و يك‌جانبه گويي‌ي رسانه‌هاي داخلي كه باز همون حال قبلي (تهوع) به ما دست داد. دريغ از يك صداي مخالف. كيهان كه طبق معمول فقط اراجيفي در با حمايات گفت اما افسوس از رسانه‌هاي اصلاح طلب كه داعيه‌ي اپوزيسون بودن رو دارن ولي هيچ صدايي ازشون در نيومد. فقط بازتاب دعاي فرج در همايش گويا مهم ترين دستاورد سفري بوده كه چندتايي پيشنهاد ايران داده و اعراب هم نامردي نكرهد به هيچ كدومشون اهميت ندادن، واسه اين‌كه ضايعمون هم بكنن پيشنهاد پول مشترك عربي رو دادن.

3 - البته از اين قضيه نمي‌شه زياد هم دلخور بود چون رييس جمهور مطابق قانون « به‌عنوان رييس‌جمهور در پيشگاه قران كريم و در برابر ملت ايران به خداوند قادر متعال سوگند يادمي‌كنم كه پاسدار مذهب رسمي و نظام جمهوري اسلامي و قانون اساسي كشور باشم و همه استعداد و صلاحيت خويش را در راه ايفاي مسووليت‌هايي كه بر عهده گرفته‌ام، به كار گيرم و خود را وقف خدمت به مردمو اعتلاي كشور، ترويج دين و اخلاق، پشتيباني از حق و گسترش عدالت سازم و از هرگونه خودكامگي بپرهيزم و از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسي براي ملت شناخته است حمايت كنم. در حراست از مرزها و استقلال سياسي و اقتصادي و فرهنگي كشور از هيچ اقدامي دريغ نورزم. و با استعانت از خداوند و پيروي از پيامبر اسلام و ائمه اطهار عليهم السلام قدرتي را كه ملت به عنوان امانتي مقدس به من سپرده است همچون اميني پارسا و فداكار نگاهدار باشم و آن را به منتخب ملت پس از خود بسپارم» و اين‌گونه حراست از مرزها در اولويت چندم قرار مي‌گيره و تبليغ عقيده در جايگاه اول. رييس جمهور هم كه هنوز در ابتداي نيمة‌ي دون دوره‌ي اول هستند ان شاءالله در اواخر 4 سال دوم به مرحله‌ي بعد خواهند رسيد.

4- خوب است تا كم‌كم دست به كار اهداي جايزه‌ي شجاعت مهدوي هم بشيم كه پس از حماسه‌ي نيويورك و نشان شجاعت علوي جاي خالي‌اش احساس مي‌شه. فقط تورو خدا اگه اين مملكت به وقل شما مملكت امام زمان (عج) هست، مواظبش باشين و مثل گوشت قربوني حاتم بخشي اش نكنينو اينقدر هم از اين بزرگوارها مايه نگذاريد و پاسدار همين يك ذره اعتقاد سالم مونده در مردم باشين.

5- ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 2:7 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

15 آبان 1358، دو روز پس از استعفاي دولت موقت، مهندس بازرگان طي مصاحبه‌اي آخرين پيام خويش را به مردم داد و از آن پس به گوشه‌ي اخبار ايران فروافتاد و ديگر كسي از او چيزي نشنيد تا اينكه در آخرين روز دي‌ماه1373  خبر درگذشت‌ فرزند بورژوازي ايراني را با بي‌اهميتي اعلام‌:ردند. او در ساليان پس از پيروزي‌ي انقلاب تنهاتر از هميشه بود. روان‌اش شاد :
 « هموطنان عزيز، خواهران و برادران تهراني و شهرستاني، از آخرين پيام تلويزيوني‌ي من مثل اين‌كه بيش از يك ماه گذشته، در اين مدت خيلي مطالبه‌مي‌كردند ‌و تعجب‌‌داشتند از اين‌كه چرا به ياد خواهران و برادران و هموطنان نبودم و چرا جواب ايرادها و انتقادها داده‌نمي‌شد. قسمت‌ من شد كه پيام آخر پيام خداحافظي باشد و شامل گزارشي از آن‌چه كرده‌ايم و بيان علل استعفا – امتنان از ملت و وصاياي بعد از اين. به نمايندگي از هماكاران چه حاضر و چه غايب از درگاه خدا عذر تقصير مي‌خواهيم و از ملت هم حلاليت نسبت به خطاها و زيان‌ها و خسارت‌ها كه مرتكب‌شده‌ايم و حتما مرتكب‌شده‌ايم. از روز اول هم نگفتم كه نخواهد بود. روز اول و همچنين از بابت خدمات و وظايفي كه انجام نداديم و حلاليت طلبي توام است با شكر از خدا از اين‌كه دعاي اين بنده‌ اجابت‌شده و خوشحاليم كه مردم انتصاب دروغ و تزوير به ما نداده‌آند و خوشحاليم كه در اين نه ماه با صداقت كاركرديم.

ما ماموريتي داشتيم كه در فرمان امام آمده‌بود. تشكيل دولت و ترتيب اداره‌ي امور مملكت، انجام رفراندوم و قانون اساسي، مجلس موسسان و بالاخره انتخاب مجلس نمايندگان يعني آن‌چه امام وظيفه و تكليف براي دولت تعيين‌كرده‌بود. وظيفه‌ي انتقال يعني انتقال از حالت طاغوتي به حالت جمهوري كامل اسلامي بود. خودمان لابه‌لاي آن چيزي تعيين كرده‌بوديم كه انقلاب نهايي و مطلوب بود با تاسيس پست وزير مشاور در طرح‌هاي انقلاب و در دوران انقلاب مطالعات لازم‌باشد تا طرح‌هاي مفيد باري دولت آينده عرضه‌شود تا اگر خواستند استفاده‌كنند و اين را خودمان وظيفه داشتيم و آن عمل انقلابي را ما به اين صورت درك‌كرديم و آن‌{ه مردم انتظار داشتند خيلي چيزها بود و مي‌÷واستند آن‌چه ظلم به آنها شده‌بود و كمبودهايي كه داشتند اين دولت انقلابي براي آنها سريع انجام دهد و البته اين انتظارات برآورده نشد و نمي‌شود و همين موجب نارضايتي‌ها شده و اين انتظارات نمي‌توانست برآورده شود چون فرصت و امكانات نبود چون مشكلات در داخل و خارج وجود داشت تضادها وجود داشت كه البته وجود هم دارد. و اين‌ها عواملي بود كه خودبه‌خود مانع ديگري مي‌شود، يكي تضاد بين سازندگي است و انتقاد و تضاد ديگر اين است كه بين خواست‌ها به لحاظ خدماتي كه بايد دولت انجام‌دهد از قبيل تامين آب، برق و مايحتاج مردم و امنيت و دفاع از مملكت و از طرف ديگر اين فكر بود كه اين دستگاه‌هايي كه بايد اين خدمات را انجام بدهد طرد مي‌كردند و يا تضعيف مي‌كردند و مي‌كنند. از يك طرف ارتش چون طاغوتي است و امپرياليستي بايد از بين‌برود و همچنين دستگاه دولتي چون دستگاهي است معيوب و ساخته و پرداخته نظام طاغوتي مطرود است و معيوب و بايد برود و اين دو تضادي بود كه يا اين طرف يا آن طرف يا هر دو طرف مي‌شد.

ما در اين مدت گام به گام رفتيم و غير از اين مراجعي و وسيله‌اي بلد نبوديم و خيلي متاسفم از اين نقش و ضعف خودمان چون ما بشر بوديم و راه ديگري بلدنبوديم.

ما از اول مواجه‌شديم با مخالفت‌ها و مزاحمت‌هاي دشمنان، حالا من به دوست كار ندارم چه احزاب افراطي‌ي چپ داخلي و چه دشمنان خارجي كه در مقاطعي به‌‍دي بود به طوري‌كه مجال فكركردن براي اين دولت وجودنداشت. ناراحتي ما تعدد مراكز تصميم‌گيري، تعدد بازخواست‌‌كردن‌ها و عواملي كه عمل‌مي‌:نند و با خود مي‌گفتيم ان‌شاءالله يواش يواش خوب‌مي‌شود و مي‌بينيم روزي كه مملكت تكليف‌اش روشن باشد و يك حكم و يك خدا و ي ك قانون و يك مجلس و يك محور باشدو حالا خيلي متاسفم كه حالا پس از 9 ماه كه مي‌خواهيم برويم آرزوي ما تحقق پيدانكرده و نگراني‌ي ما اين است كه مي‌بينيم با اين مجلس بررسي‌ي نهايي‌ي قانون اساسي و تغييراتي كه در پيش‌نويش قانون اساسي داده‌اند بيم‌ آن مي‌رود تا بعد بازهم ممكت چند قطبي باشد و كسي تكليف خودش را نداند و عوامل متعددي روي دولت و مسوولين عمل بكنند. قطب اداري، قطب اجتماعي، قطب ديني، قطب سياسي و قطب اقتصادي و ما با اين نگراني بزرگ ترك‌مي‌كنيم كه مملكت بعد از تصويب قانون اساسي باز هم دچار هرج و مرج باشد و حاكميت طبقاتي بر آن حكم‌فرما باشد و اميدواريم كه اين نگراني مرتفع شود.

اين اواخر گقته‌شده كه اشغال سفارت آمريكا و گفت وشنودهاي بعد از آن موجب استعفا شده ولي به‌هيچ‌وجه اين صحيح نيست اين مياله خيلي قديمي‌تر از اين زمان اخير بوده‌است.

ايم مساله كه چرا ملاقات با وزير مشاور رييس جمهوري‌ي آمريكا در بوق و كرنا گذاشته‌نشده‌بود و يا به عرض امام نرسيده‌ اين ايراد به نظر من ايراد خيلي بيجايي آمد از اين رو به احمدآقاي خميني گفتم وقتي اين سووال را كردند چيز ديگري مي‌گفتم كه در اين مدت من و همكاران‌ شايد با بش از دويست وزير و سفير ملاقات كرده‌ايم و هيچ‌يك را به شوراي انقلاب نگفته‌ايم نه فلان حزب و يا روزنامه و نه خدمت امام و اصلا معمول و معقول نبوده. كاردار قبلا به ما اطلاع داد كه به الجزاير مي‌رويد برژينسكي هم هست و ممكن است به ملاقات شما بيايد اين را آقاي دكتر يزدي مي‌دانست و من از ايشان خواهش كردم شب قبل خدمت امام برسيم مطالب مختلف و از جمله روابط ما با آمريكا چگونه باشد و يا چگونه خوب است و ايشان چه فرمايشي دارد . اين صحبت هايي بوده كه كرده‌آند و ايشان نگفته‌اند كه آن نخست‌وزيري كه بايد براي ملاقات با وزرا اجازه‌بگيرد براي لاي جرز خوب است مگر من هويدا هستم و يا امام، محمدرضاشاه كه آب خوردن را اجازه‌بگيريم. اگر بناباشد كه نخست‌وزير، وزير امورخارجه و وزير دفاع مورداعتماد نباشد و تشخيص ندهند كه كه وقتي با يك وزير ملاقات‌مي‌كنند چه بايد بگويند آنها را نبايد نگه‌داشت و امام هم هيچ‌وقت چنين توقعي از ما نداشتند....

... يك وصيت هم به به مجلس خبرگان و از نمايندگان استدعاداريم كه در تجديدنظر نهايي در بعضي لوايح تغييراتي بدهند به‌طوري‌كه حكومت خدا و مردم باشد و طبقاتي و انحصاري نباشد كه بعدها به دردسر بيفتيم ....

... عرضي كه به امام داشتيم اين است كه ما در خط شما هستيم و بوديم واين نامه‌ي آخر هم باعث امتنان ما استو فكر مي‌:نم كه خود ايشان هم قبول داشته باشد كه ما بيشتر در خط ايشان بوديم تا كساني كه اين ادعا را مي‌كنند و مي‌كردند .... » (روزنامه‌ي كيهان، 15/8/1358)

درحاشيه: مهندس بازگان وقتي در اتاق مصاحبه با وسايل و پرژكتورهاي فيلم‌برداري روبه‌رو شد فكركرد گفته‌هاي او ضبط تلويزيوني مي‌شود. اما وقتي كه گفتند اين وسايل متعلق به وزارت فرهنگ و آموزش عالي است، گفت چه بهتر كه در روز آخر هم تلويزيوننداريم و تلويزيون بازهم عدم همكاري خود را ثابت كرد.


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

همه‌ي ما مي‌دانيم كه بسياري از سايت‌هاي انيترنتي به‌صورتي نادرست ف.ي.ل.ت.ر شده‌اند و دسترسي به آنها ميسر نيست. مانند سايت بالاترين و .... همچنين جستجوي بسياري از واژه‌ها، نه واژگان سخيف و غير اخلاقي كه حتا حرف تعريف les در زبان فرانسه هم در گوگل قابل جستجو نيست، در جستجوگرها هم مقدور نيست، براي گذشت از اين موانع مي‌توانيد از برنامه‌ي سبك و كم حجم ultrasurf استفاده‌كنيد. آخرين نسخه‌ي اين برنامه را از اينجا دريافت‌كنيد.
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 11:25 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

پس از ۲۷ سال، براي نخستين بار يك مقام ايراني در اجلاس همكاري‌ي كشورهاي حاشيه‌ي خليج [فارس\پارس] شركت‌كرد. محمود احمدي‌نژاد روز دوشنبه در مراسم افتتاحيه‌ي اين اجلاس سخنراني‌كرد. اجلاسي كه در نشان رسمي‌ي آن عنوان جعلي‌ي الخليج العربيه درج‌شده است. ساليان سال است كه عرب‌ها بر روي اين نام جعلي پافشاري مي‌كنند و حتا سال پيش كه موسسه‌ي نشنال ژئوگرافي آمريكا از اين نام استفاده‌كرده‌بود، اتحاد و همبستگي‌ي ايرانيان سراسر جهان باعث شد كه دست از اين ادعاي واهي بردارند. اينك آيا حضور يك مقام رسمي‌‌ي ايراني در اين اجلاس، صحه‌گذاشتن بر اين عنوان جعلي نيست؟ پس از سفر غيرمترقبه و بدون دعوت رييس‌جمهور به امارات، با وجود ادعاهاي چندباره‌ي آنها نسبت به جزيره‌هاي سه‌گانه، اين دومين سفري است كه به نوعي تماميت ارضي كشور و ميراث ملي را درمعرض چپاول ديگران قرارمي‌دهد. وقتي مصر براي ازسرگيري روابط سياسي با ايران، درخواست تغيير نام خيابان خالد اسلامبولي، كه اصولا شخصيتي مهم نيست و تنها به‌خاطر ترور انور سادات به شهرت رسيده، را دارد، چگونه ما به ۲۵۰۰ سال تاريخ و سده‌ها افتخار پشت پا مي‌زنيم و با كشورهايي رابطه داريم و براي اين رابطه سر و دست مي‌شكنيم كه از كوچك‌ترين دست‌درازي به ايران و داشته‌هاي‌اش ابايي ندارند؟ كشورهاي عربي هيچ‌گاه دوستان خوبي براي ايران نبوده‌آند، مگر فراموش‌كرده‌ايم حمايت اين‌ها را از صدام در جنگ ۸ ساله؟ و مگر اين نيست كه اگر كسي به جنگ و شهداي جنگ توهين كند به بدترين مجازات‌ها دچار مي‌شود، پس دست در دست گذاشتن با حاميان جنك چيست؟ ما كنفرانس صلح آناپوليس را محكوم مي‌كنيم و به كشورهاي عربي ايراد مي‌؛يريم كه در آن شركت كرده‌آند، اينك خود با ايشان در اجلاسي نامشروع دور يك ميز مي‌نشينيم. آيا مساله‌ي فلسطين آن‌قدر اهميت دارد كه نام اياران را قرباني‌اش كنيم؟ وقتي خود فلسطينان با اسراييل مذاكره‌مي‌كنند و ارتباط دارند، ما چگونه دايه‌ي مهربان‌تر از مادر باشيم؟ يادمان نرفته كه چندي پيش امير قطر در خاك ما و رودرروي رييس‌جمهور از خليج عربي نام‌برد و ما جز خنده‌اي و شوخي‌اي هيچ‌ نگفتيم و امروز در اجلاس همين اعراب شركت‌مي‌كنيم و آنها برنامه‌ي هسته‌اي ما را تهديدي براي منطقه مي‌وانند و ما باز مي‌خنديم و ...؟ اين حضور حتا تعجب عرب‌ها ار هم به‌همراه داشته‌است. اينجا را ببينيد.

جالب است بدانيد سال‌هاست تورنمنت فوتبالي با همين نام جعلي برگزار مي‌شود و ايران هيچ‌وقت در آن شركت‌نكرده است و صداوسيما هم از آن با نام تورنمنت كشورهاي ساحلي خليج فارس يا حاشيه‌ي جنوبي خليج فارس نام مي‌برد كه اصلا درست نيست و فقط براي توجيه عدم حضور ايران به‌كارمي‌رود.

افسوس و دو صد افسوس !

دريغ و دو صد دريغ!

چشم فلك نبيند زين طرفه تر جواني                  در دست كس نيفتد زين خوبتر نگاري

                                                                                                                            (حافظ)

         

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

این یکصدمین نوشته‌ی من در سوشيانت است. شايد كم باشد و در واقع آمار يك نوشته در هر ۵ روز چندان جالب نيست. سوشيانت از خرداد امسال اززنده‌سازي شد و با طراحي ي قالب جديد و افزودن لينك‌ها سعي‌كرد تا در فضاي وب حضور پررنگ‌تري داشته‌باشد. پيش از خرداد تنها ۱۵ نوشته ارسال‌شده بود و اگر بخواهم راست بگويم اين است كه  تقريبا در ۱۸۰ روز اخير، يعني از خرداد تا به امروز تلاش‌داشته‌ام تا هر ۲ روز يك مطلب بگذارم و درباره‌ي همه چيز هم نوشته‌آم. از اين پس مي‌كوشم تا هر روز حداقل يك نوشته بفرستم. اميدوارم كه چنين بشود ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

246 روز پس از آن‌كه مردم به  «جمهوري‌اسلامي» آري گفتند و 27 روز پس از استعفاي دولت موقت مهندس بازرگان، ايران بار ديگر شاهد همه‌پرسي بود. بلي، همه‌پرسي نخستين قانون اساسي جمهوري اسلامي، آذر 1358 برگزار شد و با راي حدود 98 درصد مردم تصويب‌شد. آذر 58 برابر با محرم 1400 قمري بود و در مراسم عزاداري‌هاي تاسوعا و عاشورا و راهپيمايي‌هاي برگزارشده در آن دو روز تبليغات بسياري براي حضور در همه‌پرسي و دادن راي مثبت انجام‌شد. ده سال پس از آن و در سال 1368 بار ديگر اين قانون مورد بازنگري قرارگرفت و از آن تاريخ تا به امروز هيچ همه‌پرسي ديگري انجام‌نشده است و با اين‌كه در اين سي‌سال، دو نسل عوض شده و خواست‌هاي ملت نيز تغييركرده، پيشنهاد همه‌پرسي هيچ‌گاه جدي گرفته نشده است. قانون اساسي‌ي جمهوري اسلامي از سوي مجلس خبرگان قانون اساسي و با تحقيق و پژوهش و بررسي قانون اساسي 60 كشور و 4000 قرارداد و... ، در 12 فصل و 175 اصل تهيه‌شده‌بود. در اين قانون آمده‌است كه «قانون اساسي‌ي جمهوري‌ اسلامي ايران مبين نهادهاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي‌ي جامعه‌ي ايران براساس اصول و ضوابط اسلامي است كه انعكاس خواست قلبي ملت اسلامي مي‌باشد. در پايان هم مجلس خبرگان آرزوكرده‌است كه در طليعه‌ي پانزدهمين قرن هجرت پيامبر اسلام (ص)، اين قرن، قرن حكومت جهاني‌ي مستضعفين و شكست مستكبرين باشد. آن‌چه مسلم است اين‌كه در هيچ‌جا بر وجه ايراني‌بودن و ملي‌بودن تاكيدي صورت‌نگرفته‌است و همه‌چيز بر اسلام و اسلاميت خلاصه‌شده‌است. جدايي‌افكندن ميان ايران و اسلام و پافشاري بر يكي، نتيجه‌اي جز تباه‌شدن ديگري ندارد. چيزي كه سال‌ها بعد در برنامه‌ي چشم‌انداز بيست‌ساله هم به‌چشم‌ميخورد همين تاكيد بر اسلام در مقدمه‌ي اين برنامه‌است كه ايران را مي‌خواهد از نظر اسلامي در جايگاه منطقه‌اي تعريف‌كند. مهندس بازرگان چه نيك مي‌انديشيد كه اسلام را براي ايران مي‌خواست نه ايران را براي اسلام.

 براي شركت در انتخابات نيز شرايط ايراني‌بودن، داشتن 16 سال تمام و عدم محروميت از حقوق اجتماعي درنظرگرفته‌شده‌بود. انتخابات در روزهاي 10 و 11 آذر از ساعت 8 تا 6 بعدازظهر انجام‌شد. 12 آذر هم نتايج انتخابات اعلام‌شد و « ايران داراي قانون اساسي‌ي اسلامي شد ».

روزنامه‌ي كيهان در آن روز چنين تيتر زده بود: «ميليون‌ها نفر به قانون اساسي راي دادند» و در زير آن مصاحبه‌هايي اين‌چنين كرده بود:

يك كارگز: چون مي‌دانم امام خير و صلاح مملكت را مي‌÷واهد به قانون اساسي راي مثبت مي‌دهم.

يك استاد دانشگاه: من به بعضي مواد انتقاد دارم ولي امام فرمودند در متمم رفع مي‌شود.

يك سرباز: سرباز هم بايد مثل افراد عادي در سرنوشت مملكت سهيم باشد. ما با مردم هم‌سنگريم.

يك كارمند: در اين شرايط حساس هركس به قانون اساسي راي ندهد به آمريكا راي داده‌است.

خانمي كه در حسينيه‌ ارشاد، اشتباهي راي منفي داده‌بود، به‌شدت متاثرشده و گريه‌مي‌كرد.

و غمگنانه اين‌كه ما امروز پس از سي‌سال همچنان همين حرف‌ها را مي‌شنويم و از راي‌دادن به وظيفه‌ي شرعي و عمل اسلامي تعبيرمي‌كنيم. مادامي كه مشاركت سياسي و راي‌دادن، پيش از آن‌كه برخاسته از فهم و آگاهي اجتماعي و سياسي باشد، آغشته به انبوهي از شعارهاي توده‌گرايانه باشد، راي و راي‌دادن فاقد وجه اثرگذار-اش بر اجتماع و نهادهاي وابسته‌اش است.

به‌نظر مي‌رسد كه هر قانوني ولو جامع‌الشرايط ، شامل مرور زمان شده و بازنگري در آن بي‌گمان لازم است. اين انديشه‌اي است كه حتا درباره‌ي مذهب هم نوانديشان مذهبي بدان پاي‌بندند. بازنگري در قانون‌اساسي بي‌گمان دليل بر مخالفت يا عناد نيست، بلكه‌ مي‌تواند گواه بر خواست عمومي براي تغيير و بهتر‌شدن جامعه باشد ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

- یازدهم آذر: پيروزي‌يِ ايرانيان بر اعراب به فرماندهي‌يِ مرداويز زياري و پايتخت‌شدنِ اصفهان (310 خ)
كشته‌شدنِ ميرزا كوچك خانِ جنگلي (1300 خ)

- دوازدهم آذر: همه‌پرسي‌يِ‌ قانونِ اساسي‌يِ جمهوري اسلامي (1358 خ)

- سیزدهم آذر: درگذشتِ حكيم عمر خيام (502 -426 خ)

- چهاردهم آذر: درگذشتِ دكتر غلامحسين يوسفي، استادِ زبان و ادبيات پارسي (1369 خ)

درگذشتِ علي حاتمي، كارگردانِ سينما (1375 -1323 خ)

- پانزدهم آذر: زادروزِ ‌امام حسن عسگري (ع) (225 خ)

تاج گذاري‌يِ احمد‌شاه و سوگند او در مجلس پس از رسيدن به سنِ قانوني (1293 خ)

سقوطِ هواپيمايِ C-130 در مجتمع مسكوني‌يِ توحيدِ تهران و كشته‌شدنِ 106 سرنشين آن
(1384 خ)

- شانزدهم آذر: سفارشِ كوروش بزرگ در بابل برايِ خاكسپاري اش در پاسارگاد (539 پ.م.)

درگذشتِ استاد جواد معروفي، نوازنده‌يِ پيانو (1372 -1291 خ)

درگذشتِ منوچهر نوذري، بازيگر، مجري و دوبلور (1384 -1312 خ)

- هفدهم آذر: كشته شدنِ عمرخطاب به دستِ فيروز ايراني (644 -581 م)

درگذشتِ‌ احمد قدكچيان، بازيگرِ سينما (1385 -1299 خ)

- هجدهم آذر: درگذشتِ شيخ مصلح الدين سعدي، شاعرِ نامدار (671 -589 خ)

درگذشتِ علي اصغر گرمسيري، بازيگرِ سينما و تئاتر (1379 -1290 خ)

 

- نوزدهم آذر: سقوطِ دولتِ آشور به دستِ نيروهايِ متحد ماد و بابل (612 پ.م.)

- بيستم آذر: درگذشتِ ابوريحان بيروني (427 -349 خ)

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

اين بيلبورد به طول تقريبي ۵۰ متر و ارتفاع ۵ متر در منظقه‌ي مقاومت بسيج خراسان رضوي (مشهد - انتهاي بلوار وكيل آباد) نصب شده است. عظمت آن را در عكس ببينيد. بيلبوردي بسيجي‌وار

 

براي مقابله با باد و لرزش‌هاي احتمالي هم پايه‌ي سختي آن را حمايت مي‌كند...

هزينه‌ي گزاف و بسيار براي ساخت چنين بيلبوردي و سپس چاپ و نصب تبليغ واقعا جاي شگفتي و تامل دارد.

جالب است بدانيد منطقه‌ي فوق در نزديكي‌ي كوهستان پارك شادي مشهد، در مجاورت پارك جنگلي وكيل‌آباد و در زميني به مساحت تقريبي 14 هكتار ساخته‌شده است.



ديگر عكس‌ها و نوشته‌ها را نيز ببينيد:
+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

ديروز نهم آذرماه، نخستين برف پاييزي مشهد را سفيدپوش‌كرد. نكته‌ي جالب اين‌كه پارسال هم درست در همين روز اولين برف باريده‌بود. تقريبا از آخرين برف ( اسفند ۸۵) ۹ ماه گذشته‌است. اين‌كه چرا اينقدر خوب يادمه پارسال كي برف اومده‌بود، به‌اين دليله كه ۹ آذر سالگرد ازدواجمه. ديروز رفتيم بيرون و چندتا عكس هم گرفتيم، ببينيد... در ضمن نهم آذر روز جشن آذرگان هم هست (نهمين روز از نهمين ماه)

     

       

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

روزنامه‌ي يوميورو در مصاحبه‌اي كه با محمود احمدي‌نژاد داشته‌است، ادعا كرده كه رييس‌جمهور پس از صحبت‌هايي كه درباره‌ي روابط دو كشور و مسايل روز داشته‌است، گفته است كه « ايران در 40 سال آينده به ژاپن مي‌رسد ». اين مصاحبه دومين مصاحبه‌ي رييس‌جمهور با يك روزنامه‌ي ژاپني بوده و در تيراز 14 ميليون نسخه منتشر‌شده‌است.
از آنجا كه بر ما مسلم شده‌است كه اصولا آدم‌هاي اميدواري هستيم، سووال اين است كه آيا ما واقعا به ژاپن مي‌رسيم و ا گر چنين است ما به كدام ژاپن مي‌رسيم.

مرحله‌ي نخست: آيا اصولا آدم اميدواري هستيد (كميتا قسمتي بزغاله)، اگر بلي لطفا به مرحله‌ي بعد برويد در غير اين‌صورت شما شرايط لازم براي شركت در مسابقه را نداريد

مرحله‌ي دوم: آيا ايران در 40 سال آينده به ژاپن مي‌رسد؟
گزينه‌ي 1: بلي
گزينه‌ي 2: خير

اگر گزينه‌ي 1 را انتخاب كرديد به مرحله‌ي سوم برويد در غير اين‌صورت به بيمارستان برويد و سه دور استراحت كنيد.
( به سبك بازي روپولي)

مرحله‌ي سوم: اگر ايران در 40 سال آينده به ژاپن مي‌رسد، آن كدام ژاپن است؟
گزينه‌ي 1 : ژاپن دوران امپراتور گو-دياگو (قرون وسطا)
گزينه‌ي 2: ژاپن در دوران جنگ جهاني‌ي دوم و پس از بمباران اتمي (1945)
گزينه‌ي سوم: ژاپن در دوران جنگ سرد
گزينه‌ي چهارم: ژاپن امروز
گزينه‌ي پنجم: ژاپن 40 سال آينده

مرحله‌ي چهارم اعلام نتايج: : لطفا استرس نداشته‌باشيد، اگر شما :
- گزينه‌ي 1 را انتخاب‌كرده‌ايد، شما اشتباه‌كرديد اما به‌خاطر راه‌حل يك سال استفاده‌ي رايگان از عنوان بزغاله را دريافت مي‌كنيد.
- گزينه‌ي 3 را انتخاب‌كرده‌ا‌يد، شما آدم واقع‌گرايي نيستيد و جايزه‌اي به شما تعلق نمي‌گيرد، اما به خاطر حضور در مسابقه يك دستگاه ريش‌بزي به رسم يادبود به شما داده‌مي‌شود.
- گزينه‌ي 4 را انتخاب‌كرديد، به‌ شما توصيه مي‌شود كه كمي داروهاي آرام‌بخش مصرف‌كنيد. آخه برادر جان ژاپن توقف هم بكنه، ما عمرا تا 40 سال آينده بهش برسيم.
- گزينه‌ي 5 را انتخاب كرديد، بايد به شما واقعا احسنت گفت، آخه با كدوم راه‌حل به اين نتيجه رسيدي، برادرجان اشتباه‌كردي شما بايد ايران را زير راديكال مي‌ذاشني و ژاپن رو مجذور مي‌كردي، اما متاسفانه جابه‌جا گذاشتي و جواب غلط گرفتي و از دور مسابقه به بيرون پرت مي‌شي. آماده‌باش...

حتما تا حالا متوجه شدين كه پاسخ درست، گزينه‌ي 2 بوده‌است. راه‌حل ما هم بسيار ساده‌آست و نياز به محاسبات پيچيده‌ي رياضي ندارد فقط اگر كمي فكر كنيد متوجه مي‌شين كه سياست‌هاي درپيش‌گرفته‌شده در 2 سال واندي اخير، ايران را دارد با سرعت غيرقابل‌مهاري به سمت عقب پيش مي‌راند و اين‌‌گونه چنان خرابي به‌بار‌مي‌آيد كه ما در عرض 40 سال با ژاپن بعد از جنگ جهاني‌‌ي دوم قابل مقايسه‌هستيم.

اگر شما اين‌گزينه را انتخاب كرديد، برنده‌ي بزعاله‌ي بلورين شده‌ايد. براي دريافت آن لطفا بعدا مراجعه‌كنيد.

(نقشه از ویکی پدیا)

( تكمله: خدا به من رحم كنه!!!!!!!!!!!!)

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 10:13 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

در خبرها داشتيم كه سردار افشار يكي از معاونين وزارت كشور به‌عنوان مسوول برگزاري‌ي انتخابات آينده برگزيده‌شده‌است. ايشان با پيشنيه‌ي نظامي (سپاهي) در وزارت‌خانه‌اي كه بسياري از مديران و معاونان‌اش از نظاميان و اطلاعاتي‌ها هستند، چنين مسووليت خطيري را برعهده گرفته‌اند.
حالا آيا مي‌توان به برگزاري‌ي انتخاباتي آزاد و فراگير اميدوار بود؟
و اگر كسي از تيغ تاييد صلاحيت شوراي نگهبان (ايت‌الله جنتي) گذشت و هفت‌خوان هاي ديگر را نير به‌سلامت از سر گذراند و جان سالم از تبليغات يك‌سويه‌ي نظام رسانه‌اي به‌دربرد، مي‌توان اميدوار بود كه انتخابات سالمي برگزارمي‌شود. مگر نه؟
ميز احزاب هم كه از مراسم انتخابات و حوزه‌هاي انتخاباتي حذف شد و در حالي‌كه ما داعيه‌ي نظارت بر انتخابات آمريكا را داريم، غيرخودي‌هاي غيرمسوول در دولت حق نظار ت بر انتخاباتي كه خود يا نمايندگان‌اشان جزو كانديداها هستند را نداريم.
آقاي جنتي و دوستان محترم خواهش‌مي‌كنيم شرايط برگزاري انتخابات سالم را فراهم كنيد!
آقاي پورمحمدي خواهش‌مي‌كنيم شرايط برگزاري انتخابات سالم را فراهم كنيد!
سردار افشار خواهش‌مي‌كنيم شرايط برگزاري انتخابات سالم را فراهم كنيد!
كارمندان عالي‌رتبه و جزء وزارت كشور خواهش‌مي‌كنيم شرايط برگزاري انتخابات سالم را فراهم كنيد!
ما اميدواريم كه آقاي جنتي چنين مي‌كند.
ما اميدواريم كه آقاي پورمحمدي چنين مي‌كند.
ما اميدواريم كه سردار افشار چنين مي‌كند.
ما اميدواريم كه انتخابات سالمي برگزار خواهد شد.
ما اصولا آدم‌هاي اميدواري هستيم.
ما خيلي اميدوار هستيم.
ما به همه چيز اميدواريم.
ما ....
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 9:59 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

از ميان حرف‌هاي عجيب من طرح رسيدگي به تعطيلات نوروز را انتخاب كردم و مقايسه‌اي بين روزهاي تعطيل ايران، كه بهانه‌ي كم‌كردن روزهاي تعطيل است (يا مبارزه با نشانه‌هاي ملي‌ي ايران) با چند كشور ديگر. اين كشورها هم از ميان كشورهاي توسعه‌يافته گزينش‌شدند و هم كشورهاي آفريقايي و آمريكاي لاتين. مقايسه‌ي روزهاي تعطيل تقريبا رابطه‌ي معني‌دار معكوسي را ميان تعداد روزهاي كاري و پيشرفته‌بودن كشور به ما مي‌دهد. به‌راستي مشكل مملكت ما تعداد روزهاي تعطيل است يا نظام غلط و خراب اداري، كاغذبازي و ...؟ آيا با افزايش بازده‌ كاري در همان روزهاي كاري كنوني نمي‌توان پيشرفت‌كرد؟ حال اگر مقصود ما چيز ديگري است، بهتر است كه شفاف بگوييم. دست‌آويز كردن جشن نوروز به‌گمان‌ام از آن اتفاقاتي است كه خون مردم را به جوش خواهد آورد، اگر واقعا مردمي باشند. اكنون كه پس از سال‌ها ايرانيان به تعادلي ميان مذهي و مليت خود رسيده‌اند و به نوعي توافق دست‌يافته‌آند (خواه مذهبي خواه ايراني)، پافشردن برروي يكي از اين دو مقوله، از تعادل خارج‌كردن شرايط است و آبستن خشم كردن جامعه. همان‌قدر كه يك فرد مذهبي از تعطيل‌نكردن روز شهادت امام جعفرصادق (ع) ناراحت خواهد‌شد، بسيار‌اند ايرانياني كه به نوروز چنان غيورانه مي‌نگرند كه هتكي را برنمي‌تابند. اميد كه آن، چنين نشود و اين، چنان ...

بگذريم

تعداد روزهاي تعطيل رسمي در ايران

تعطيل ملي: 6 روز ، تعطيل مذهبي: 15 روز، تعطيل حكومتي: 4 روز، جمع روزهاي تعطيل: 25 روز

تعطيل هفتگي‌ (آدينه): 52 روز

كه مجموع آنها 72 روز مي‌شود و اگر بدبينانه نگاه‌كنيم و تمام تعطيلات نوروزي را بشماريم، چون 2 روز از 13 روز تعطيل نوروزي جمعه است، نهايتا تعداد تعطيلي‌هاي حداكثري‌ي ما مي‌شود: 78 روز.

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در فرانسه

تعطيل ملي: 5 روز ، تعطيل مذهبي: 6 روز، جمع روزهاي تعطيل: 11 روز

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 115 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در آلمان

تعطيل رسمي: 16 روز

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 120 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در كانادا

تعطيل رسمي: 10 روز، علاوه بر آن هر منطقه‌ي فدرال داراي تعطيلات خاص خود بين يك تا چند روز است.

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 114 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در ايالات متحده

تعطيل رسمي: 10 روز، علاوه بر آن در سال برگزاري‌ي انتخابات رياست‌جمهوري، يك روز به پايان سال و يك روز به آغاز سال تعطيلي افزوده‌مي‌شود. هر ايالت نيز مي‌“واند تعطيلاتي خاص خود داشته‌باشد.

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 114 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در آرژانيتن

تعطيل رسمي: 10 روز

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 114 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در برزيل

تعطيل رسمي: 15 روز

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 119 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در ژاپن

تعطيل رسمي: 15 روز، اگر روز تعطيلي يكشنبه باشد، دوشنبه‌ي پس از آن نيز تعطيل خواهد بود.

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 119 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در انگلستان

تعطيل رسمي: 8 روز

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 112 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در بلژيك

تعطيل رسمي: 10 روز

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 114 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در اسپانيا

تعطيل رسمي: 12 روز، يك روز اضافه در منطقه‌ي كاتالوني

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 116 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در جمهوري چك

تعطيل رسمي: 13 روز

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 117 روز

 تعداد روزهاي تعطيل رسمي در سوييس

تعطيل رسمي: 8 روز

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 112 روز

 
تعداد روزهاي تعطيل رسمي در الجزاير

تعطيل رسمي: 11 روز

تعطيل هفتگي‌ (شنبه و يكشنبه): 104 روز

مجموع: 115 روز

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 1:16 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

در اين چند روز، در ادامه‌ي سخنان شگفت‌انگيزي كه خوراك روزمره‌ي گوش‌هاي مظلوم و اعصاب بيچاره‌ي ماست، چند تا مطلب خيلي عصباني‌ام كرد، آنها را فهرست وار مي‌نويسم (البته نقل به مضمون، دوستان خرده نگيرند!) و بعد يكي را بيشتر توضيح مي‌دهم :

- پرويز داوودي: كنترل جمعيت و حفاظت از محيط زيست حرف و شعار دشمن است تا بقيه پيشرفت نكنند، چظور موقعي كه نوبت خودشان بود جمعيت ‌شان اضافه‌شد و طبيعت را مصرف كردند حالا كه ما مي‌خواهيم انجام بديم بد است !!! نه خير ...

(اين مطلب را اگر كنار مصاحبه‌ي دو هفته پيش دكتر جوادي رييس سازمان محيط زيست، كه اتفاقا جنجال بسيار كرد، بگذاريم، به‌صورت مجذوروار اوضاع خراب مي‌شود)

- محمود احمدي‌نژاد: گزارش آژانش انرژي اتمي، صدها برابر ارزشمندتر از ملي‌شدن صنعت نفت بود.

- دوباره محمود احمدي‌نژاد: آمريكا اجازه بدهد تا ما بر روند اتنخابات‌شان نظارت كنيم.

- مصطفا پورمحمدي: طرح رسيدگي به تعطيلات نوروز در دست مطالعه و انجام است.

- خبرگزاري‌ها: سوريه در اجلاس آناپوليس شركت مي‌كند. ( اي واي كه نزديك‌ترين شريك سياسي هم حرف ما را نمي‌خواند و عليزغم تحريم ما به اجلاس آمريكايي‌ها مي‌رود)

- ...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

ماجراي انتخاب رييس فدراسيون فوتبال هم حالاحالاها تمامي ندارد. فيفا هم كه بدجوري روي ايران حساس‌شده و يكبار هم فوتبال ايران را به‌خاطر دخالت دولت در فدراسيون به حالت تعليق‌ درآورده‌بود، گويا انتخابات 15 آذرماه را غيرقانوني تشخيص داده و دستور تعويق آن را داده‌است. دليل آن هم نامزدي‌ي علي‌آبادي رييس سازمان تربيت‌بدني بوده‌است. البته اين خبر هنوز به‌صورت رسمي اعلام نشده ولي احتمال آن مي‌رود كه چنين شود. اگر اين‌گونه شود، قضيه‌ي انتخابات براي دومين بار به تعويق مي‌افتد. نخستين بار 23 مهرماه بود كه علي‌آبادي و هم‌فكران‌اش، پس از پذيرش نامزدي‌ي سردار آجورلو ازسوي كميته‌ي انتقالي، استعفايي صوري دادند و انتخابات را از رسميت انداختند. در اين فاصله‌ي يكي‌دو‌ ماهه ، سازمان آن‌قدر فرصت داشت تا با تحت فشارگذاشت اعضاي مجمع،از نامزدي‌ي هز مخالفي جلوگيري‌كند و انتخابات را به انتصابات تبديل‌كند. اصرار بيش‌ازحد سازمان و شخص علي‌آبادي بر دردست داشتن فدراسيون فوتبال، كه مهم‌ترين فدراسيون ورزشي كشور بوده و رياست‌اش يكي از ده شغل برتر و شهرت‌مند است، چندان عجيب نيست، چرا كه از ويژگي‌هاي دوستان حاكم بر اين دوره، تماميت‌خواهي‌ي بسيار براي به‌دست‌گرفتن هر پست و مقامي، از مهم تا كم‌اهميت، از جانب دوستان خويش است.

اگر سرانجام اين انتخابات (انتصابات!) انجام‌شود و فدراسيون پس از 18 ماه بي‌سرپرستي رييس خود را بشناسد، او 24‌امين رييسي خواهد بود كه از 12 اسفند 1325 تاكنون بر اين مقام تكيه‌زده است، 10 رييس، پيش از انقلاب (يعني 32 سال، متوسط دوره 3 سال و دو و نيم ماه) بر اين مسند نشستند و مسووليت 14 فدراسيون را برعهده گرفتند، كه اولين‌شان علي كني بود و آخرين‌شان كامبيز اتاباي.

با پيروزي‌ي انقلاب و آرام‌شدن شعله‌هاي آن، اگرچه فوتبال خشم ملت انقلابي!! را در پاره‌اي از زمان‌ها برانگيخته‌بود و تيم بازگشته از جام‌‌جهاني‌ي آرژانيتن 1978 را مجبور به فرار و تمرين در جنوب كشور و عدم شركت در بازي‌هاي آسيايي كرد، اما فدراسيون فوتبال هم از جمله سازمان‌هايي بود كه مديريت‌اش تغيير كرده و در اختيار همراهان انقلاب قرارگرفت. 13 رييس در مدت 27 سال با متوسط زمان هر كدام 2 سال بر فدراسيون فوتبال نظارت داشتند.

تشكيلات رسمي‌ي ورزش و فدراسيون‌ها در ايران، به‌دليل شركت در المپيك 1948 لندن و الزام به‌ داشتن حداقل سه فدراسيون، در سال 1325 با تصويب هيات دولت آغاز به‌كار كرد. پيش از آن ورزش و فوتبال به‌صورت غيررسمي و ازسوي انجمن‌هاي پيش‌آهنگي مديريت‌مي‌شد. زماني نيز اولين مستشار ورزشي‌ي ايران كه آمريكايي بود، اين مسووليت را به‌عهده داشت. رياست كميته‌ي فوتبال اين انجمن از سال 1323 برعهده‌ي دكتر علي كني بود و هم او بعدها نخستين رييس فدراسيون ايران شد.

 

1- دكتر علي كني، از 12 اسفند 1325 تا آبان 1329، (45 ماه)

2- هدايت‌الله گيلان‌شاه، از آبان 1329 تا 1331، (12 ماه)

3- محسن حداد، از سال 1331 تا آبان 1332، ( 18ماه)

4- سرتيپ حسين سياسي، از آبان 1332 تا بهمن 1333، (15 ماه)

5- محسن حداد، از بهمن 1333 تا آبان 1334، (9 ماه)

6- سرتيپ حسين سياسي، از آبان تا بهمن 1334، (3 ماه)

7- دكتر علي كني، از بهمن 1334 تا مهر 1335، (8 ماه)

8- حسين سليمي، از مهر 1335 تا ارديبهشت 1336، ( 8 ماه)

9- حسين مبشر، از امرداد 1336 تا شهريور 1337، (11 ماه)

10- مصطفا مكري، از شهريور 1337 تا امرداد 1339، (23 ماه)

11- مهندس ذبيح‌الله خبيري، از امرداد 1339 تا آبان 1340، (15 ماه)

12- حسين سروري، از دي 1340 تا آبان 1341، (10 ماه)

13- حسين مبشر، از آبان 1341 تا دي 1345، (50 ماه)

14- حسين سروري، از دي 1345 تا اسفند 1346، (14 ماه)

15- مصطفا مكري، از اسفند 1346 تا تير 1351، (53 ماه)

16- كامبيز اتاباي، از تير 1351 تا 1357، (75 ماه)

17- ناصر نوآموز، از 1358 تا آبان 1359، (12 ماه)

18- هادي طاووسي، از آبان 1359 تا امرداد 1360، (10 ماه)

19- حسين آبشناسان، از امرداد 1360 تا اسفند 1360، (7 ماه)

20- حسين راغفر، از اسفند 1360 تا شهريور 1361، (6 ماه)

21- حسين آبشناسان، از شهريور 1361 تا ارديبهشت 1362، (8 ماه)

23- بهروز صحابه، از ارديبهشت 1362 تا مهر 1363، (17 ماه)

24- نصرالله سجادي، از مهر 1363 تا مهر 1365، (24 ماه)

25- علي‌محمد مرتضوي، از آبان 1365 تا آبان 1366، (12 ماه)

26- محمدرضا پهلوان، از آبان 1366 تا شهريور 1368، (22 ماه)

27- ناصر نوآموز، از شهريور 1368 تا تير 1372، (46 ماه)

28- محمد صفي‌زاده، از تير 1372 تا خرداد 1373، (11 ماه)

29- امير عابديني، از خرداد 1373 تا آبان 1373 (4 ماه)

30- داريوش مصطفوي، از آبان 1373 تا دي 1376، (38 ماه)

31- محسن صفايي فراهاني، از دي 1376 تا شهريور 1381، (56 ماه)

32- محمد دادكان، از شهريور 1381 تا تير 1385، (46 ماه)

(بخشي از اين اطلاعات از مهدي حدادپور، روزنامه‌ي اعتماد)

 

نكته‌ي جالب اين‌كه فدراسيون فوتبال آلمان در كل زمان تاسيس‌اش (حدود 80 سال) تنها كمي‌ بيشتر از انگشتان دست رييس به خود ديده‌آست و اين ثبات مديريت نه‌تنها در فوتبال كه در همه‌ي عرصه‌هاي آن كشور يگانه دليل پيشرفت آلمان بوده‌است.

در ادامه‌ي اين نوشته مي‌توانيد درباره‌ي روساي فدراسيون فوتبال ايران را بخوانيد ....

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

نميدانم دقت كردهايد يا نه، در اين دو سه سال اخير، يعني 84 و 85 در آذرماه هنرمندان بزرگي را از دستدادهايم، دقيقا سال 84 بود كه 29 آبان، ابتدا منوچهر آتشي، شاعر معاصر درگذشت. به فاصلهي اندكي، مرتضا مميز و بعدش هم كه فاجعهي هواپيماي سي-130 اتفاق افتاد. در همان روزها هم