تبليغاتX
سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

ژاك برل، (Jacques Romain Georges Brel) خواننده، آهنگ‌ساز، شاعر، يازيگر و كارگردان بلژيكي و فرانسه‌زبان در ۸ آوريل ۱۹۲۹ در بروكسل به‌دنياآمد. در سال ۱۹۵۲ نخستين آهنگ‌اش را ( La Foire / Il y a ) درجمعي خانوادگي و در كاباره‌اي در بروكسل ارايه‌كرد. در اين زمان او دو فرزند داشت و فرزند سوم‌اش هم در ۱۹۵۸ به‌دنيا آمد. او با پشتكار زياد كار خودش را ادامه و داد و پس از يك تور ۷۸ روزه، در سال ۱۹۵۳ به‌تنهايي عازم پاريس شد. در اين دوران او با تدريس گيتار امرارمعاش مي‌کرد. در سال ۱۹۵۴ نخستين آلبوم‌اش را به نام Jacques Brel et ses chansons به بازار داد. در سال ۱۹۵۵ با دوست و همكار-اش François Rauber كه يك پيانيست بود، آشنا شد. در سال ۱۹۵۷ هم تحصيلات خود را در موسيقي‌ كنسرواتوار به پايان رساند و چندي بعد يك تور سراسري را به همراه فرانسوا روبر ترتيب داد. از اين پس موفقيت او كم‌كم شكل گرفته و او در ميان مردم جاي خودش را بازكرد. در سال ۱۹۶۶ او تصميم گرفت تا خوانندگي را قطع كند و آخرين رسيتال‌اش را در ۱۹۶۷ اجراكرد. ولي او بيكار نماند و در تابستان همان سال در نخستين فيلم‌اش Les Risques du métier شركت كرد و در سال ۱۹۷۱ هم اولين فيلم خودرا كارگرداني كرد. او سپس به بازي در نقش‌هاي متعددي ادامه داد تا اينكه از سال ۱۹۷۴ پس از ابتلا به سرطان ريه كار هنري را ترك كرده و با قايق به درياگردي پرداخت. در اين زمان او در جزاير ماركيز در اقيانوس آرام اقامت داشت. سال ۱۹۷۷ به پاريس بازگشت و آخرين آلبوم‌اش كه يكي از تلخ‌ترين و شوك‌اورترين كارهاي‌اش است را به نام Les Marquises ضبط كرد و سرانجام در اكتبر ۱۹۷۸ درگذشت و در جزاير ماركيز به خاك سپرده شد. مجموعه‌ي آلبوم‌هاي او عبارت‌آند از:

1953 : Premier single enregistré à Bruxelles : La Foire / Il y a
1954 : Premier album : Jacques Brel et ses chansons
1957 : Quand on n'a que l'amour, Heureux Pardons,…
1958 : Je ne sais pas, Au printemps,…
1958 : Disque pour le magazine Marie-Claire comprenant L'Introduction à la Nativité et L'Évangile selon Saint-Luc
1959 : La Valse à mille temps, Ne me quitte pas, Je t'aime, Isabelle, La Mort,…
1961 : Marieke, Le Moribond,…
1962 : Olympia d'octobre 1961
1963 : Les Bigotes, Les Vieux, La Fanette,…
1964 : Jef, Les Bonbons, Mathilde, Amsterdam…
1964 : Olympia 1964
1965 : Ces gens-là, Fernand,…
1967 : 67 comprenant Mon enfance, À jeun,…
1968 : Vesoul, L'Éclusier,…
1970 : L'Homme de la Mancha
1972 : Nouveaux enregistrements de vieilles chansons - Ne Me Quitte Pas
1977 : Les Marquises

يكي از زيباترين كارهاي او آهنگي است به نام Ne Me Quitte Pas ( ترك‌ام مكن) که اگر خاطرتان باشد در فیلم سالاد فصل به کارگردانی فریدون جیرانی بخشی از آن پخش شد. مي‌توانيد این آهنگ را از اينجا گوش بدهيد. متن آهنگ و ترجمه‌ي آن هم در ادامه‌ي مطلب آمده است ....

 

Ne me quitte pas
Il faut oublier
Tout peut s'oublier
Qui s'enfuit déjà
Oublier le temps
Des malentendus
Et le temps perdu
A savoir comment
Oublier ces heures
Qui tuaient parfois
A coups de pourquoi
Le coeur du bonheur
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas

Moi je t'offrirai
Des perles de pluie
Venues d'un pays
Où il ne pleut pas
Je creuserai la terre
Jusqu'après ma mort
Pour couvrir ton corps
D'or et de lumière
Je ferai un domaine
Où l'amour sera roi
Où l'amour sera loi
Où tu seras reine
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas

Ne me quitte pas
Je t'inventerai
Des mots insensés
Que tu comprendras
Je te parlerai
De ces amants-là
Qui ont vu deux fois
Leurs coeurs s'embraser
Je te raconterai
L'histoire de ce roi
Mort de n'avoir pas
Pu te rencontrer
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas

On a vu souvent
Rejaillir le feu
De l'ancien volcan
Qu'on croyait trop vieux
Il est paraît-il
Des terres brûlées
Donnant plus de blé
Qu'un meilleur avril
Et quand vient le soir
Pour qu'un ciel flamboie
Le rouge et le noir
Ne s'épousent-ils pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas

Ne me quitte pas
Je ne vais plus pleurer
Je ne vais plus parler
Je me cacherai là
A te regarder
Danser et sourire
Et à t'écouter
Chanter et puis rire
Laisse-moi devenir
L'ombre de ton ombre
L'ombre de ta main
L'ombre de ton chien, mais
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas

 

رها-ام مکن!

بايد فراموش‌كرد

همه‌ي آن‌چه فراموش‌شدني ست

و همه‌ي آن‌چه تاكنون از دست‌مان گريخته است

بايد فراموش‌كرد زمانِ كج‌فهمي‌ها را

و زمانِ از دست رفته را

تا بدانيم چگونه

لحظه‌هايي را ازياد ببريم

كه گاهي

 با هجمه‌ي ”چراها“

قلبِ‌ نيك‌بختي را

 به مرگ واداشته‌است.

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

 

من، به تو هديه مي‌كنم

مرواريدهايِ‌ باران را

كز سرزميني آمده است

كه در آن باران نمي‌بارد

من مي‌كاوم زمين را

لحظاتي پس از مرگ‌ام

تا بپوشانم اندام‌ات را

با قطعه‌هايي از طلا و نور

من سرزميني را مي‌سازم

كه در آن عشق فرمان رواست

كه در آن عشق حكم رواست

كه در آن تو ملكه‌اش باشي

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

 

رها-ام مکن!

من، براي‌ات واژگاني سودايي

مي‌آفرينم

تا تنها تو آنها را درك كني

من، با تو سخن مي‌گويم

با واژگاني دلداده

كه دوبار افروختگي‌ي قلب‌هاي‌شان

را ديده‌اند

من، براي‌ات بازمي‌گويم

داستانِ آن شاهي را

كز نديدن‌ات

جان سپرد.

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

 

بارها ديده‌ايم

فورانِ‌ آتش را

از آتشفشاني پير

و ما نيز انگاشتيم كه پير شده‌ايم.

و باز آشكار شد

زمين‌هاي سوخته

كه گندم بسيار مي‌دادند

چون ماهي پربار

و هنگامي كه شب درمي‌رسد

سرخي و سياهي

با يكديگر نمي‌مانند

چرا كه آسمان مي‌درخشد

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

 

رها-ام مکن!

ديگر نمي گريم

ديگر نمي گويم

تنها پنهان مي‌شوم

تا تو را ببينم

كه مي رقصي و مي خندي

تا به تو گوش فرادهم

كه مي خواني و مي خندي

بگذار تا

سايه‌ي سايه‌ات شوم

تا سايه‌ي دست‌ات شوم

يا نه حتا بگذار تا سايه‌ي سگ‌ات شوم

اما، اما رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

رها-ام مکن!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

از اين پس هر از چندگاهي اگر فرصت بشه، يه موسيقي‌ي فرانسوي، با متن و برگردان فارسي آن را مي‌گذارم. اميدوار-ام علاقه‌مندان به موسيقي و زبان فرانسه بهره ببرند. برگردان‌ها چندان وفادار به متن نبوده و تلاش‌ام در بيان حس و هدف است. همراه ما باشيد ....
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 0:3 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

غروب امروز، دكتر باقر آيت الله زاده شيرازي، از استادان معماري، پژوهش‌گر و مرمت‌گر آثار باستاني، كه عمري را در حفظ، نگاه‌داري و بازسازي اين آب و خاك سپري‌كرده‌بود، كالبد خاكي‌اش را در ميان‌مان بگذاشت و خود به‌جهان ابدي رفت. اين حادثه هنگامي رخ‌داد كه وي در جلسه‌اي كه براي قدرداني از زحمات‌اش در فرهنگستان هنر،برگزارشده‌بود، شركت كرده و پيش از مرگ آيه‌اي از قران و شعري از سعدي بر لب داشته‌است. روان‌اش شاد.

او متولد سال 1315 در نجف اشرف بود و سال 1334 با دريافت مدرك ديپلم رياضي تحصيل در رشته‌ي مهندسى معمارى، دانشكده هنرهاى زيباي دانشگاه تهران را آغاز كرد و سال 1342 از اين دانشكده فارغ‌التحصيل شد. دوره‌ي عالى شهرسازى را در دانشكده هنرهاى زيبا، نيمه‌كاره رها كرد و يك‌سال بعد براي تكميل دوره تخصصى مطالعه و مرمت بناها و بافت‌هاى تاريخى، به مدرسه تخصصى مطالعه و مرمت آثار تاريخى، دانشگاه رم به ايتاليا عزيمت كرد. پس از آن، دور‌ه‌ي مرمت بناهاى سنگى، انستيتوى مطالعات پيشرفته معمارى دانشگاه يورك - انگلستان - را در سال 1354 به سرانجام رساند.

كارشناسي بناهاى تاريخى - سازمان ملى حفاظت آثار باستانى ايران -، رياست دفتر فنى سازمان ملى حفاظت آثار باستانى اصفهان، رياست و سرپرست سازمان ملى حفاظت آثار باستانى ايران، مدير كل و سرپرستي اداره‌ي كل حفاظت آثار باستانى و بناهاى تاريخى ايران، مجرى طرح‌هاى عمرانى سازمان ميراث فرهنگى كشور، معاون اجرايى سازمان ميراث فرهنگى كشور، قايم مقام سازمان ميراث فرهنگى كشور و كارشناسي مسوول پژوهش را در كارنامه‌ي پربار حرفه‌يي‌اش ثبت كرد و سال 1379 از سازمان ميراث فرهنگى كشور بازنشسته شد. سهم او در بنيان‌گذارى دانشكده‌ي مرمت بناها، بافت‌ها و آثار تاريخى در ايران، بنيان‌گذارى سازمان ميراث فرهنگى كشور، كتمان شدني نيست.

در كنار اين مشاغل، وي در هيات‌ داوري بسياري از مسابقات برگزارشده پس از انقلاب حضور داشته، مقالههاي بسياري را در مجله‌هاي تخصصي به‌چاپ رسانده و خود مديرمسوول فصل‌نامه‌ي اثر بوده‌است. از وي چندين كتاب از جمله ”معماری آب انبار ها، 1347“، «معماری برج کبوتر خانه های اصفهان»، 1347،
«اصفهان شهر نور»، به زبان انگلیسی 1355، «اصفهان نو واصفهان کهنه»گردهمایی اصفهان شناسی،دانشگاه هاروارد 1974و ترجمه آثار فراوانی از جمله:«معماری اسلامی» تالیف هیل براند1379
«معماری دوره هخامنشی»تالیف پوپ در مجموعه بررسی هنر ایران 1380 به‌جاي ماننده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 11:44 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

امروز سالروز مرگ چنگیزخان (۶۰۶-۵۳۴ خ) حاکم خون ریز و کشورگشای مغولان است. او برای ما ایرانیان نمادی کامل از وحشی گری، كشتار، خون ريزي، تخريب و ويراني است. با هجوم او به مرزهاي شرقي‌ي كشورمان، روزگار تبهگني و ناآبادي چنان بر سرمان سايه افكن، كه بي راه نيست اگر بگوييم هنوز هم تحت تاثير آن هستيم. اما هدف از اين نوشته شرح حمله‌ي مغول و يا بازخواني‌ي زندگي‌ي او نيست. مقصود ما تفاوت دو ديدگاه است كه در دو كشور ايران و مغولستان اين روزها جاري است.

تموچين پس از به قدرت رسيدن بر قبيله اش نام چنگيز خان را براي خود انتخاب كرد. او چندي بعد با متحد ساختن قبايل پراكنده ي مغول، مقدمات تاسيس امپراتوري‌ي مغول را فراهم‌كرد. در سال ۵۹۹ خ او به مرزهاي خوارزمشاهيان رسيد و با فتح ايران مرزهاي امپراتوري اش را به اروپا رساند. بدين ترتيب چنگيزخان پهناورترين امپراتوري‌ي يكپارچه‌ي دنيا را برپاكرد. مرزهاي اين امپراتوري از شرق آسيا و شبه جزيره‌ي كره آغاز شده با گذشتن از بخشي از چين، پاكستان، افغانستان، ماورالنهر، ايران، عراق، تركيه، بخشي از روسيه به مرزهاي اروپارسد.

چنگيزخان باوجود چهره‌ي خون‌ريز و ستيزه جوي اش در ميان ديگر مردمان به‌ويژه ايرانيان، به عنوان نماد قدرت و اتحاد مغولستان و پدر قوم مغول محسوب مي شود. بدين روي بانك مركزي مغولستان تصويري از چنگيز خان را برروي اسكناس هزار توگروگي(واحد پول مغولستان) چاپ كرده و احترام فوق العاده اي بر اين شخصيت ددمنش كه سرزمين هاي بسياري را به خاك و خون كشيد، مي‌گذارند.

 

كوروش بزرگ بنيان گزار امپراتوري ايران چهره ي شناخته شده جهاني است و ما نيز به خوبي او را مي‌شناسيم و كارها و جايگاه او را نيك مي‌دانيم و نياز به توضيحي نيست. نكته ي جالب در مورد وي روحيه انسان دوستي و احترام به ساير ملت هاست كه در تاريخ نقل شده است. و از آن مهم تر منشور حقوق بشر كه امروزه به تاييد سارمان ملل هم رسيده است.

تفاوت جايگاه اين دو امپراتور نياز به اثبات ندارد. اما آنچه اين ميان جاي شگفتي دارد آن است كه تصويري نه از خود او نه از بنهاي به جاي مانده از او بر روي هيچ يك از اسكناس هاي چاپ شده ندارد. اسكناس هر كشور، سندي از فرهنگ و تاريخ آن سرزمين و نشاني از فرهنگ اوست. اما اين جاي خالي و نشان پرسش همچنان به جاست. شوربختانه اين كه ما نه تنها اين گونه به او بي حرمتي مي‌كنيم كه آرامگاه اش را كه يكي ازمفاخر ملي ي ما و ميراث فرهنگي مان و جزو آثار ثبت شده در يونسكو هم هست امروزه به تقدير سپرديم تا غرقه در سيلاب بي مبالاتي و كم توجهي ما شود و مايه نكوهش جهانيان و آيندگان.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

هر چند که بنیان هنر زلزله خیزه                                          
در ضرب مرا هست مقامی بتونیزه
سر پنجه شیرست مرا در زدن ضرب
هشدار که با من نکنی هیچ ستیزه
این پوست که امروز کشم بر سر ان دست
در ملک ختا بود غزالی قلمیزه
گفتند که در ضرب تویی منحصر امروز
گفتم بله این بسته به ذات است و غریزه
میرفت به نام دگران ثبت شود ضرب
صد شکر که دیگر شده فرهنگ فریزه

۱۰ سال پیش در چنین روزی استاد ناصر فرهنگ فر نوازنده ی پیشکسوت تمبک و یکی از چهره های برجسته ی اسن یاز که نقش به سزایی در شناساندن نوای این ساز به جهانیان داشت درگذشت. او کنسرت های بسیاری را همراه با محمدرضا لطفی و محمدرضا شجریان ارائه کرد. وى چهارم آبان ماه سال ۱۳۲۶ در شهررى متولد و از هفت سالگى به نواختن تنبك مشغول شد. پدر او «تار» و عمويش «تنبك» مى نواخت. او تنبك را زيرنظر «محمد كركمام» فرا گرفت و مدتى هم نزد استاد حسين تهرانى به شاگردى پرداخت و يك سال نيز نزد «محمد اسماعيلى» كتاب تنبك استاد تهرانى را آموخت.وى در سال ۱۳۴۹ به همراه «داود گنجه اى» به دانشكده هنرهاى زيبا رفت و با اساتيدى چون نورعلى برومند و داريوش صفوت آشنا شد و در سال ۱۳۵۰ در برنامه هاى تلويزيونى «هفت شهر عشق» به همراه استاد بهارى، لطف الله مجد و... به اجراى برنامه پرداخت.فرهنگ فر از سال ۱۳۵۱ به همراه هنرمندانى چون محمد رضا شجريان محمد رضا لطفى، حسين عليزاده، داريوش  طلايى، داود گنجه اى، پرويز مشكاتيان و... در جشن هنر شيراز برنامه هاى متعددى را اجرا كرد. او در سال ۱۳۵۲ به بلژيك رفت و با گروه باله «موريس بژار» همكارى كرد. در سال ۱۳۵۴ به دعوت «رابرت ويلسون» به نيويورك رفت و با گروه تئاتر وى همكارى كرد. در همين سال به عضويت گروه شيدا درآمد و كنسرت ها و برنامه هاى متعددى با محمد رضا لطفى اجرا كرد. در سال  ۱۳۵۶ با تاسيس گروه «عارف» كارهاى مختلفى همراه با پرويز مشكاتيان، حسين عليزاده و ... اجرا كرد و اين فعاليت با تاسيس كانون هنرى چاوش تا سال ۱۳۶۳ ادامه يافت. «ناصر فرهنگ فر» علاوه بر آشنايى به سبك و شيوه هاى مختلف تنبك نوازى رفته رفته از دهه ۵۰ صاحب سبكى متمايز و ممتاز در تنبك نوازى شد.  ( در ادامه می توانید مصاحبه ی سما بابایی و پیمان ناصح پور را در رونامه ی شرق بخوانید ) 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 2:16 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

              يك دهان خواهد به پهناي فلك                 تا بگويد وصف آن رشگ ملك

چندي پيش در نوشته‌اي درباره‌ي زبان پارسي و اين ميراث كهن گفته بودم و نيز جفايي ناروا  كه سهم‌گينانه و ناآگاهانه در حق اين زبان و در جهت نابودي‌ي آن انجام مي‌دهيم. پوشيده نيست كه زبان هم مانند هر ابزار ديگري بايد در راستاي اهداف زمان و شرايط روز دگرگون شده و خود را با آن هماهنگ كند.  اينك زبان پارسي از دل فراز و فرود بسيار و تازش ها و دگرگوني و دگرديسي هاي فراوان به ما رسيده است. بخشي از اين هماهنگي ريشه در ذات زبان و ويژگي ها و توانايي هاي آن دارد و بخشي نيز بر عهده‌ي بهره‌مندان از آن و كارشناسان و خبرگان زبان است تا با بازخواني و بازكاوي اين نيروي درون‌سار آن را به تراوش به عرصه‌ي فرهنگ و جامعه و نقش‌مند كردن آن در روزمرگي‌هاي كنوني وادارند. درباره‌ي توانايي هاي زبان پارسي سخن بسيار رفته است. يكي از ويژگي‌هاي هر زباني توانايي در ساخت واژگان تازه و مورد نياز از دل ريشه‌هاي زباني است. شادروان دكتر محمود حسابي در مجله‌ي طلايه. مهر و آبان ۱۳۷۴ در اين باره مقاله اي دارند كه خلاصه اي از آن از وبلاگ http://alijsh.googlepages.com آورده مي‌شود. براي خواندن آن به ادامه‌ي نوشته برويد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

۲۲ امرداد یادآور سالروز درگذشت دکتر علی سامی نخستین کاوش گر ایرانی تخت جمشید می باشد که به سال ۱۳۶۸ روی داد. نخستین کاوش های این محوطه از سال ۱۳۰۹ به وسیه ی کاوشگران خارجی آغاز شده و تا سال ۱۳۱۴ ادامه یافت. بعد از جنگ جهانی دوم دکتر علی سامی این کاوشها را پی گرفت که تا سال ۱۳۳۸ به طول انجامید. ا. هم چنین در کاوش های پاسارگاد هم نقشی بر عهده داشته است. از وی چندین کتاب از جمله پایتخت های هخامنشیان / تمدن هخامنشی و تمدن ساسانی به جای مانده که امروزه یکی از مراجه دانشجویان باستان شناسی در مقاطع مختلف است. روح اش شاد و یاد اش گرامی. ( در ادامه بخش هایی از کتاب تمدن ساسانی مربوط به شهر مداین در دسترس است )


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 2:10 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

سرزمينِ ‌ايران را از ديرباز به‌خاطرِ‌ معماري‌ي‌ِ‌ بي‌همتاي‌اش مي‌شناخته‌اند. عالي‌ترين هنرِ‌ ايراني به معنايِ‌ حقيقي‌يِ هنر، هميشه معماري‌يِ آن بوده‌است. اين برتري نه‌تنها در دورانِ‌ هخامنشي، اشكاني و ساساني كه آثارِ ساختماني‌يِ‌شان را مي‌شناسيم، محقق است، كه در موردِ‌ دوره‌يِ اسلامي‌يِ ‌ايران هم صدق‌مي‌كند. شايد معماري‌يِ‌ قديمِ‌ ايران است كه در شكلِ ‌جديداش به بهترين وجهي، معماري‌ي‌ِ اسلامي را از نظرِ‌ هنري و تاثيراش از تمدنِ‌كهنِ ‌ايراني به ما مي‌شناساند ( گدار، آندره، هنرِ ‌ايران، ترجمه‌يِ بهروز حبيبي، انتشارات دانشگاهِ ‌ملي‌يِ ايران، تهران، 1358، ص 134.)  ادامه‌ي نوشته را بخوانيد....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 1:8 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

اي بابا، عجب وضعيه ها
يه چند باري خواستم بيام يه چيزي بنويسم راستش يه چند تا مطلب هم تو فكرم بود. اما خوب اصلا آخه چه فايده نوشتن. اينقدر چيزاي عجيب و سياه و بد پيش مياد كه آدم كلا انگيزه اشو از دست ميده. خوب يا بد من الان همينظوري ام. هي مي خوام بنويسم اما نميشه. واقعا چه سود
ولش كن بذار هر چي مي خواد بشه اما خوب آخه چه جوري
از سهميه بندي بنزين و دروغ هايي كه به خوردمون داده مي شه ( راستش امشب خبر 21 ديدم حالم بد شد توهين به شعور بيننده تا كجا آخه) گرفته تا ماجراي تغيير وزير صنايع و شرايط بد جامعه و دروغ ودزدي و .... هر چي كه بگين تا شرايط بغرنج فرهنگي و سينمايي و هنري و.... واي عجب وضعيه. آخه اين آقاي محرابيان كه سرپرست وزارت صنايع شدن كه هنوز در پست قبلي شون مسوول تبصره 13 كارنامه ي چندان روشني نداشتن كه پست بالاتري هم مي گيرن به خدا اينا جزو بديهيات تو همه ي دنيا كه كارنامه مسوولاش بررسي مكي شه. اينارو داشته باشين تا حديث مكرر حقوق بشر و آزادي و توقيف شرق و اين آخري ها حرف هاي مطبوعات و خبرگزاري ها و وب سايت ها و وبلاگ هاي دست راستي كه ....
راستش من اصلا نمي خواستم چيزي بنويسم اما چه كنم كه دل پر است ....
اگه حوصله دارين به وبلاگ شهروند يه سري بزنين لينكشو اينجا گذاشتم. تو اين وضع بي روزنامه اي غنيمتي است به خدا
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

داشتم فکر می کردم تا یک مطلب جدید بنویسم اما یه هویی از خودم پرسیدم واقعا چرا. چرا باید بنویسم. راستش خیلی خسته ام . از خبرهای رنگارنگ و گزارش های عجیبی که هر روز و هر لحظه هم می خوانم واقعا مغز ام !! درد گرفته است. آدم یه موقع هایی یه چیزهایی می خواند که گیج می شود و به همه چیز شک می کند. مثل من. من الان تو همین لحظه. دچار تکثر غریبی هستیم. نسبیت و نسبی گرایی همه چیز را درنوردیده و مجالی برای قطعیت نگذاشته است. برای ما و امثال ما هم که می خواهیم سریهع و بی دردسر نتیجه بگیریم اما کار سختی است توی این موقعیت بودن. الان دقیقا الان دارم به دو موضوع فکر می کنم. اول اینکه ظاهرا توی فضای مجازی و اینترنت اصلا مجالی برای اخلاقیات< ادب و رعایت خصایل انسانی نمانده است. در اکثر مطالبی که توی این چند روز لااقل در مورد توقیف شرق خواندم کمتر مطلبی رو دیدم که به کسی توهین نکرده باشد. این گونه یک سویه کسی که توان و فرصت دفاع ندارد را تخریب کردن فکر نمی کنم در هیچ مسلکی توصیه شده باشد. مخصوصا اینکه بعضی از آنها صبغه ی مذهبی - اسلام گرایی - و اصول گراییی هم داشته باشند. به عنوان مثال نوع گزارش کردن سایت خبری رجانیوز - یکی نیست بگه اصلا چرا می ری این سایت و می خونی تا این قدر به هم بریزی ! ـ از ماجرای توقیف شرق و نوع برخوردی که با خود مصاحبه شونده/ مصاحبه کننده - مجتبا پورمحسن که متاسفانه خیلی ها تقصیر این ماجرا را گردن او انداخته و بسیار به او تاخته اند-مدیر مسوول شرق و حتا گاهی مخاطبان اش شده سراسر توهین است و توهین و افترا و تخریب شخصیت و هر فعل غیراخلاقی که شما بگویید. ما مسلمانیم - یا لااقل ادعا می کنیم - و از آن بالاتر انسانیم و حق نداریم هیچ انسانی را به خاطر تفاوت های دیدگاهی / عقیده ای یا اخلاقی اش خرد کینم چه آن که همه به خاطر انسان بودن شان شایسته ی بزرگ داشته شدن هستند. اما گویا توهین در فرهنگ ما بدجوری جاافتاده است. توهین را درباره توهین بخوانید.

دومین مطلبی هم که بهش فکر می کردم هیچ ربطی به بالای ندارد ولی شاید هم کمی مرتبط باشه درباره ی زبان و خط پارسی است که بعدها بدان بیشتر می پردازم اما همین قدر بدانید که این میراث کهن سهمگینانه در معرض خطر است ....

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

 قبل از اینکه نوشته ی قبلی را ادامه بدهم می  خواهم یک آرزوی کوچک بکنم و یک حسرت بخورم و آن هم این است که کاش دوستانمان در شرق کمی دقت می کردند تا بهانه به دست کسی ندهند و این اتفاق نیفتد. اگر چه شرق در دوران جدید - همین سه ماه اخیر - خیلی دست به عصا راه می رفت حتا روزی اشتباه خود را نسبت به دولت - در جواب نامه توضیحی دولت- تیتر یک کرد اما گویا این مسایل افاقه نکرده و چیزی که باید می شده شده و شرق هم به تبعیدگاه هم میهن ـ ان اش - روانه شد.بگذریم

سوم - حکایت توقیف سوم در باطن اگر چه با دو توقیف دیگر تفاوتی ندارد اما در ظاهر تفاوتی جزیی وجوددارد. این توقیف دو روز پس از چاپ مقاله مورد اتهام - مصاحبه با نویسنده و شاعر خارج از کشور و... - و با وجود عذرخواهی مسولان روزنامه از خوانندگان در صفحه ی دوم و اول دو شماره بعدی اتفاق افتاده است. جالب آن که در شماره بعدی روزنامه در سالگرد تشکیل دولت نهم به نقد نیمه ی نخسا کار این دولت پرداخته است. وجه مشترک این توقیف هم آن است باز هم انتخاباتی در پیش است و شرایط پیچیده ی امروز و دورخیز اصلاح طلبان برای فتح مجلس هم از ویژگی های این روزهاست. اما این بار ۲۲۱ روز به انتخابات مانده و گویا برای چاپ دوباره ی روزنامه انتظار زیادی باید کشید. خدا به همه ی ما صبر  و سعه ی صدر بدهد. ان شاءا... کدام دلیل را باید باور کنیم نمی دانم باید منتظر بمانیم تا جلسه های دادرسی و ....

        

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

گویا این ماجرای توقیف مطبوعات در کشور ما هیچ وقت به سرانجام نخواهد رسید. در طول تاریخ از زمان نخستین روزنامه ها همواره مطبوعات دگراندیش در خظر توقیف بودند و چند صباحی پس از انتشار به محاق می افتادند. این روزها با وجود تنوع روزنامه ها و  نشریات الکترونیکی اما شاید این قضیه به

پیچیدگی ی دوران مشروطیت و ملی شدن نفت و .... نباشد ولی باز هم رخ می دهد. پس از توقیف هم میهن که پس از کمتر از دو ماه انتشار اتفاق افتاد و نیز خبرگزاری ایلنا  این بار این جریان گریبان روزنامه ی شرق را آن هم برای سومین بار در عمر چهار ساله اش گرفت. ماجراهای توقیف شرق هم از آن ماجراهایی است که هر از چندگاهی بحث هایی را در جامعه برمی انگیزد اما پس از چندی فراموش شده و تا انتشاری دیگر و باز توقیفی دیگر از خاطمان می رود. در دل این سه توقیف نکته ی ظریفی است که شاید گفتن از آن خالی از لطف نباشد. درباره ی بسته شده سه باره این روزنامه در جای دیگر باز هم خواهم گفت. 

نخست - اولین توقیف شرق درست چند روز مانده به انتخابات هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی در ۲۹ بهمن ۱۳۸۲ روی داد. این توقیف که ۱۳ روز طول کشید و همراه با توقیف روزنامه ی یاس نو بود به دليل عملكرد خلاف مصوبه شوراي امنيت ملي عنوان شد، هرچند معمولا مصوبات شوراي امنيت ملي با امضاي دبيرخانه به روزنامه ها ابلاغ مي شود و فقدان چنين ابلاغي دليلي بر نبود مصوبه بود. نامه رئيس جمهور به وزير ارشاد كه در واقع پاسخ به اظهار نگراني مسجدجامعي درباره دو روزنامه توقيف شده بود فصل خطابي درباره مصوبه منسوب به شوراي امنيت ملي به شمار مي رفت. رئيس جمهور كه رياست شوراي امنيت ملي را برعهده دارد به صراحت گفته بود كه شورا چنين مصوبه اي نداشته است و وزير ارشاد را موظف كرده بود كه به جد پيگيري كند تا از روزنامه ها رفع توقيف شود. این نکته را به یاد داشته باشید که توقیف دو روز پیش از انتخابات بوده و در روز ۱۳ اسفند هم روزنامه دوباره چاپ شد. در زیر تصویر دو روزنامه پیش و پس از توقیف را مشاهده می کنید.

        

دوم - دومین توقیف اما در آستانه ی چهارمین سالگرد روزنامه و به فاصله ی ۹۵ روز تا انتخابات مجلس خبرگان و شوراهای شهر صورت گرفت. ۲۱ شهریورهنگامی که همه منتظر روزنامه بودند خبر رسید که به دلیل چاپ یک کاریکاتور موهن روزنامه ی شرق توقیف شده و در شماره ی ۸۵۵ باقی مانده است. بعدها در جلسه دادرسی با وجود رد تمام اتهامات از سوی مدیر مسوول چندین اتهام دیگر هم تفهیم شد. این نوبه که بسیار هم طولانی شد چند روز مانده به نوروز رفع توقیف شده و با طی مراحل قانونی و فعال شدن دوباره تحریریه با چند جابجایی در ترکیب تحریریه نخستین شماره در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۶ چاپ شد. دلایل زیر برای توقیف شرق اعلام شد.

· درج گزارشی حاوی رواج روابط جنسی پيش از ازدواج

· استهزاء انقلاب اسلامی ايران

· بيان مطلبی در مورد فرزندان نامشروع مغاير با احكام دين

· مقاله ‌ای حاوی تصويری ناصحيح از جمهوری اسلامی ايران و تعرض به حضرت امام خمينی(ره)

· مصاحبه با سفير يک كشور خارجی و اظهار نظرهای مداخله‌گرايانه وی همراه با تصويری مثبت از وی

· مصاحبه آريل شارون نخست وزير اسرائيل (رژيم صهيونيستی) با اين تيتر: "اسرائيل يتيم نيست"

· تحليل غير واقعی از نسبت ميان حكومت و حوزه‌ های علميه

· داستانی حاوی تصويری نامناسب از دفن شهدا

· درج مطالب تحريک ‌آميز و مطالب منجر به تضعيف همبستگی ملی

· امتياز دهی به مصرف الكل در يک پرسشنامه

· تمسخر احكام دينی

· معرفی بنگاه سخن‌ پراكنی بی بی سی به عنوان منبع قابل اعتماد و مصاحبه با يكی از كاركنان آن

· تبليغ يكی از فيلم‌ های ممنوع كه به سياه نمايی درباره جمهوری اسلامی ايران پرداخته است

· ترويج انديشه ‌های ماركسيستی

· چاپ تصوير مغاير با شئونات اخلاقی

· تحريف تاريخ و اتهام حمايت از شاه به يكی از مراجع مسلم تقليد

· مقاله ‌ای حاوی تحليلی ناروا و توهين‌آميز نسبت به امام خمينی (ره)

· تذكر از سوی سازمان بازرسی كل كشور درباره مصاحبه و تصوير عكس سفير انگليس

· يادداشتی تحريک ‌آميز در مسائل قوميتی

· توهين به ستارخان كه موجب ناراحتی شديد مردم غيور مناطق مختلفی از ايران گرديد و منجر به تذكر شديد و اخطار نهايی به روزنامه شد

· تمسخر مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره ممنوعيت پخش فيلم ‌های مروج سكولاريسم

         · درج كاريكاتور موهن"

تبصره - جا دارد همین جا از آقای رحمانیان که توانستند دوباره روزنامه را با وجود این همه اتهام مختلف و عدیده بازگشایی کرده و مقدمات چاپ آن را فراهم کنند دست مریزاد و خسته نباشید بگوییم.

در ادامه تصویر آخرین شماره و اولین شماره شرق پیش و پس از توقیف آورده می شود. نکته ای را هم به یاد داشته باشید که این بار روزنامه ۹۵ روز پیش از انتخابات توقیف شده و پس از ۲۴۵ روز بازگشایی شد.

به هر حال همای توقیف بار دیگر بر شانه های شرق نشسته در پست بعدی ماجرای سومین توقیف را خواهم نوشت.

        

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 3:35 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

وقتی چند روز پیش تیم ملی بسکتبال کشورمان که فاتح جام ملت های آسیا شده بود< به ایران بازگشت،همه به دنبال سهم خواهی از این پیروزی بودند و با حضورشان در فرودگاه و مصاحبه های متعدد این نقش را پررنگ می کردند. اما در میان شادی اعضای تیم و رییس فدراسیون که الحق نباید از نقش او - محمود مشحون - در این پیروزی غافل شد، یک نفر خیلی غمگین و آرام در گوشه ای ایستاده بود و نظاره گر جریان بود. رایکو ترومن مربی صرب تبار و یکی از برترین مربیان بسکتبال در جهان که ثمره ی حضور اش در ایران قهرمانی تیم و حضور در المپیک بود، نگران و ناآگاه از آینده اش سعی داشت تا از میان

             

حرف های رد و بدل شده چیزی دستگیرش شود. اما خوب آب پاکی ریخته شده بود. رییس سازمان تربیت بدنی که در این مراسم حضور داشت گفت که در آينده مربيان تيم هاي ملي در تمامي رشته ها ايراني خواهند بود و از خارجي ها تنها درتيم هاي پايه يي استفاده مي شود (نقل به مضمون) بیچاره ترومن نمی دانست در ایران این روزها مربی پیروز را به جرم خارجی بودن از کار برکنارمی کنند اما مربی شکست خورده به خاطر ایرانی بودن در برنامه های مختلف شرکت می کند و حتا در مجلس حاضر می شود اما از مردم عذرخواهی نکرده و همچنان به کار اش ادامه می دهد. آری منطق حکم می کند تا در رشته ای که ضعیف هستیم و اطلاعات به روز نیاز داریم از آگاهان و کارشناسان آن رشته در کنار ایرانیان استفاده کنیم تا ما هم پیشرفت کنیم. عقل سلیم نمی پذیرد فرضا در یکی از رشته های مهندسی که قطعا دانش بیشتری نزد بیگانگان است تنها به دلیل خارجی بودن کارشناسان شان را طرد کنیم و سرمایه عمر و آینده را در راه آزمون و خطای ایرانی قربانی کنیم. یاد گرفتن و آموختن ولو با دستتیاری خارجیان بد نیست. چنانچه هم اکنون در شرکت ایران خودرو چندین مهندس ژاپنی در ساخت سوزوکی ویتارا با ایرانیان همکاری می کنند . اما به محض آنکه دانش به اندازه کافی منتقل شد < شرکت ایران خودرو مستقلا با پرسنل داخلی ادامه ی کار را انجام خواهد داد.

البته ما هم با حضور مربیان بی کارنامه و درجه چندم خارجی که باعث اتلاف سرمیاه مملکت می شود مخالفیم اما نباید همه را با یک چوب زد. ولی بیچاره ترومن که تنها ۴۸ ساعت پس از قهرمانی تیم اش باید به دنبال کار جدید و یافتن تیمی تازه باشد چرا که سیاست سازمان که در تیم ملی فوتبال و دو باشگاه تابعه اش یعنی استقلال و پرسپولیس این گونه است : بهره جستن از مربيان ايراني در تيم هاي ملي براي کسب تجربه داخلي ها.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 10:40 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

 

هجدهم تيرماه، ۶عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت در اعتراض به بازداشت طولاني مدت 3 نفر از دانشجويان پلي تکنيک که در جريان چاپ مطالب موهن در چند نشريه دانشجويي زندانی شده بودند در مقابل ورودی اصلی دانشگاه امیرکبیر تحصن کردند، اما ساعتي بعد توسط ماموران نيروي انتظامي دستگير شدند. پس از آن هنوز چند ساعتی نگذشته بود که تعدادي ديگر از فعالان دانشجويي در دفتر سازمان دانش آموختگان ايران اسلامي (ادوار تحکیم) نيز به جمع ديگران پيوستند و جملگي به زندان اوين منتقل شدند.پس از آن تعداد دانشجويان بازداشتي به 18 نفر رسيد. مسوولان علت دستگيري و اتهام آنان را رسماً اعلام نکردند. به همين دليل وکلا و خانواده هاي آنان با پيگيري از مقامات مسوول خواستار تسريع در رسيدگي به پرونده دانشجويان و آزادي آنها شدند.در این میان شخصیت های مهم کشور مانند سید محمد خاتمی،مهدی کروبی و برخی از نمایندگان مجلس با نامه هایی به رییس قوه قضاییه خواستار آزادی داشنجویان دربند شدند. اين روند سبب شد که تعدادي از دانشجويان آزاد شوند، اما ۶ عضو شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت و تعدادي از بازداشت شدگان در دفتر سازمان ادوار تحکيم وحدت همچنان در زندان بودند. به علاوه باقي ماندن طولاني مدت احسان منصوري، احمد قصابان و مجيد توکلي سه دانشجوي پلي تکنيک نزديک به دو ماه در کنار اخباري که از شرايط نگهداري آنها منعکس مي شد، سبب شد توجه محافل حقوق بشري و بين المللي نيز به اين موضوع جلب شود.

سرانجام امشب 17 تيرماه يعني پس از حدودِ يك ماه يعني 720 ساعت، عبدالله مومني، بهاره هدايت، علي وقفي، بهرام فياضي، محمد هاشمي، مرتضي اصلاح‌چي، مجتبي بيات، علي نيکونسبتي و امير يعقوبعلي با سپردن قرار وثيقه در بخش هاي مختلف تهران آزاد شدند. عبدالله مومني در مقابل هشت بهشت و بقيه در ميدان صنعت آزاد شدند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 1:52 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

امروز اولين روزي كه پس از نزديك به دو ماه ونيم بار ديگه روزنامه اي در كار نيست تا منو به سمت كيوسك مطبوعاتي بكشونه. جند ساعتي سرموم بند كنه و وووو

همين پريروز بود كه دلم واسه اين سرزمين گرفته بود. حالا دوباره نمك رو زخممون پاشيدن.در اين مورد باز هم خواهم نوشت. اما

ظاهرا بايد مرگ شرق رو باور كنيم. آقاي رحمانيان مدير مسوول روزنامه گفتن كه حتا در صورت دادن مجوز  چاپ دوباره ديگر به كار روزنامه نگاري نخواهند پرداخت.

خبر تلخي كه اميد به چاپ شدن دوباره رو با ياسي ابدي پيوند زد.

اميدورام اين ماجرا به خوبي و خوشي حل بشه تا لااقل يك صداي كمي تا قسمتي مخالف شنيده بشه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

وقتي روز يكشنبه سايت رجانيوز كه از خبرگزاري هاي نزديك به رييس جمهور است ، خبرداد كه ”  ارگان روشنفکری سر از تبلیغ همجنس بازی درآورد“ دانستم كه باز قراره اتفاقي بيفته. بعد هم كه تو روزنامه‌ي همون روز عذرخواهي مدير مسوول و ديدم و همچنين ويژه نامه‌ي دولت نهم با خود گفتم اي واي كار بيخ پيداخواهد كرد. خدا بخير كنه ...

اما خوشبختانه روز دوشنبه هم روزنامه سر و مور و گنده رو پيشخون اومد. نفس راحتي كشيدم. چند ساعتي نگذشته بود كه در همه‌يْ بخش هاي خبري و سايت هاي اينترنتي زمزمه‌ي توقيف شرق پيچيد.

همون خبرگزاري ي كذايي اين بار نوشت ”روزنامه شرق به دلیل ترویج همجنس گرایی توقیف شد.به گزارش رجانیوز، هیئت نظارت بر مطبوعات در جلسه صبح امروز، دستور توقیف موقت این روزنامه را به دلیل گفتگوی تفصیلی با یک شاعر زن همجنس باز در صفحه ادبیات روز شنبه مورخ 13/5/86 صادر کرد.گفتنی است در گفتگوی این روزنامه با با ساقی.ق، آشکارا به ترویج مبانی ضداخلاقی پرداخته شده و مرزهای اخلاقی مفهومی پوچ تصویر شده بود. ساقی.ق سردبیر نشریه همجنس گرایان و از مبتذل گویانی است که بر نوشته های خود نام شعر می نهد. همچنین طرفداران وی او را در ترویج مسائل اخلاقی در قالب شعر، ادامه دهنده راه فروغ فرخزاد می دانند. شرق پس از درج این گفتگوی تمام صفحه، روز گذشته در یک کادر کوچک از ارتکاب چنین خطایی پوزش خواسته بود. این درحالیست که این نوع از اباحه گری در مطبوعات چند سال اخیر کم نظیر است.“

راستش ما كه اون مصاحبه رو خونديم هيچ كدوم از اينارو نديديم. ديروز دوباره هم خوندم ديدم نخير دوستان بدجوري قراره پنبه‌ي شرق و بزنن.

بالاخره طاقت دوستان ما كم بوده بهانه اي نيافتن اين خانوم قهرمان و يافتن تا كاسه كوزه‌ها رو سرش خراب كنن. مهم نبودن رقيبه كه الحمدلله انجام شد

بگذريم از اينكه در شرايط مشابه با روزنامه هاي هم سو چگونه برخورد خواهند كرد. بگذريم از اينكه با غذرخواهي روزنامه قضيه مي تونست تموم بشه. بگذريم از اينكه بار ديگر عده اي از هموطنانمون - خبرنگاران و روزنامه نگاران- از كار بيكار شدند. بگذريم از اينكه براساس قانون اساسي همه آزادند شغلي مورد علاقه كه مخل ديگران نيست داشته باشند.

فقط من يه نكته اي رو بگم اينكه روزنامه‌ي شرق با تيراژش حداكثر ۱۰٪ جامعه رو پوشش مي‌ده. خوانندگان اش هم مشخص اند كيا هستند. خب اين قضيه بين اين مخاطبا يه جوري حل مي شد. اما وقتي رسانه‌ي ملي در خدمت دولت با ضريب نفوذ بالاي ۷۰ تا ۸۰ درصد اين خبرو اعلام مي كنه همه مي فهمند، كنجكاو مي شن بدونن چه خبره چي بوده . حالا چه تاثيري مي‌ذاره و در مورد اين روزنامه و دست اندر كارانش چي فكر مي كنن بماند.

اين جفاي بزرگي بود در حق اين روزنامه. خيلي بزرگتر از جرم اش. هرچند كه دوستان قصاص پيش از جنايت كرده و آخرين حكم را در اولين گام صادر كردند.

يا حق 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 2:6 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

انگار همين ديروز بود كه روزنامه رو تو پيشخون كيوسك ديدم. آخ خداي من يعني دوباره چاپ ش. خدايا شكرت. ديگه ماتم روزهاي بي‌خبري و بي سرگرمي رو نمي گيرم. راستش روزنامه خوندم عادت غريبي است كه چندساليه پيداكردم. حالا باز دوباره براي سومين بار و در واقع دويست و نود وپنجمين بار ( بدون روزهاي تعطيل و جمعه ) بايد روزهاي بي شرقي رو بگذرونيم. واسه ماهايي كه عادت كرديم صبحمون يا بعدازظهرمون رو با شرق سر كنيم اين روزها قطعا سخت مي‌گذره . واي به حال اونايي كه همراه اش بودن و هر روزشونو تو تحريريه اش مي گذروندن.
خب. چاره اي نيست بايد صبر كرد . اما آخرش كه چه نمي دانم.
در آستانه‌ي روز خبرنگار توقيف يك روزنامه و مرگ تحمل و انتقاد رو به همه تسليت مي گم مخصوصا به دوستاي خوب ام توي شرق از مهدي رحمانيان بزرگوار تا ميرفتاح جوان و سرشار و ابك استوار و .... قلندران پيژامه پوش.
اما مرا باور اين مرگ نيست.
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

پلان سوم

۱) روزنامه شرق توقيف شد.

۲) ....

۳) .....

نتيجه اخلاقي: ....

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 5:17 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

] آي آدم‌ها كه بر ساحل نشسته شاد و خندان[ يك نفر در اين ميان دل‌اش تنگ است، نه برايِ كسي كه براي ،

مي‌خواهد فرياد بزند، اما باشد براي بعد. اكنون حال كسي را دارد كه دل‌اش گرفته، دل‌اش تنگ است. قلب‌اش بيش از هر زمان مي‌تپد، كمي هم سرخ شده، حال خودش را ندارد، گويي به استقبال دلداده‌اي آمده يا نه دارد به او فكر مي‌كند. همواره به او و از او مي‌انديشد-شك نداشته‌باشيد- و اينك آن چنان در غم اوست كه اينچنين بي‌تاب شده. گوش هايتان را بگيريد . كمي هم دور شويد. مي‌خواهد فرياد بزند. اما اگر مي‌خواهيد بدانيد چه مي‌گويد نترسيد كمي جلو بياييد. همهمه نكنيد . او مي‌داند كه حرف‌اش خريداري ندارد. رازي است در اين ميان. اين بي‌وقتي آمده‌اي چه بگويي، يكي چنين گفت. ديگري پوزخندي زد و رفت. آن سومي اما چشم تيز كرد و گوش شنوا تا بشنود. مرد خواهش كرد تا كمي عقب بروند. آيا مي‌خواهيد بشنويد باشد سخت نگران‌اش هستم. مي‌بينيد حال‌ام را. الان‌است كه قلب‌ام بايستد . آخر چگونه تاب بياورم. نه شما را به خدا بگوييد. اه هي نگوييد دست بردار! كارتو بكن! صبر كنيد. آخر او او دوست‌اش دارد. هميشه با او بوده. هميشه. اصلا حرف‌اش را هم نزنيد. خواهش مي‌كنم. بگذاريد به او فكر كند. لااقل فكر كند. دست‌اش كه به جايي نمي‌رسد. فكر‌اش را نبنديد. باشد باشد فقط بگوييد چه كند. الان مي‌گويد باشد گوش‌هاتان را بگيريد مي‌خواهد فرياد بزند اه چرا صداي‌اش مي‌لرزد . بلندتر بلندتر باشد باشد ....

وطن، سرزمين من دوستت دارم، بي‌قرار ام براي‌ات، دلداده‌ي ‌ازلي و ابدي‌ام نگران‌ام. آوخ نگران. آه قلب‌ام چرا اين‌قدر تند تر از من‌ مي‌روي صبر كن آوخ ...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 4:28 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

پلان دوم:

۱) تیم ملی فوتبال کشورمان با مربیگری امیر قلعه نویی در مرحله ی یک چهارم نهایی جام ملت های آسیا حذف شد. کاروان شکست خورده به ایران بازگشت. مربی مسوولیت شکست را برعهده گرفت. اما دریغ از یک عذرخواهی. او با آنچنان لحن طلب کارانه ای با مردم سخن گفت که ....

۲) پس از این شکست هیچ کدام از مسوولان سازمان تربیت بدنی در دسترس نبودند. رییس سازمان هم پس از چند روز که گیر خبرنگاران افتاد گفت که با کیومرث هاشمی سرپرست فدراسیون مصاحبه کنید. رییس هیچ مسوولیتی نپذیرفت. انگار نه انگار که انتخاب مربی علیرغم خرد جمعی براساس دستور و فرمان ایشان بوده است.

۳) پس از چندین روز ایشان در مصاحبه ای گفتند که تیم ملی ایران با سه برد و یک تساوی و در مقابل تیم چهارم جهان حذف شده اند . (( ایشان اصلا درجریان نبودند که ایران از مرحله ی مقدماتی با دو برد و یک تساوی صعود کرده است. کره جنوبی هم ۵ سال پیش تیم چهرام بوده و الان زمین تا آسمان با تیم گاس هیدینگ جام جهانی ۲۰۰۲ فرق دارد. پس اگر این گونه است ایران هم در سال ۱۹۷۶ قهرمان آسیا بود !!!!!!!))

۴) از نخستین لحظات پس از پیروزی و قهرمانی تیم ملی بسکتبال این شخص رییس سازمان بود که در تمام برنامه های رادیو و تلویزیونی حضور یافته و از خوشحالی< شعف و احساسات اش و همچنین نقش سازمان در این پیروزی بزرگ سخن گفت.

نتیجه اخلاقی: آیا رییس سازمان تنها در پیروزی ها نقش دارد و ناکامی ها برعهده دیگران است. اگر نه پس مطالب بالا یعنی چه

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

پلان نخست:

۱) به علت مجوز نداشتن صدای محسن چاووشی بهرام رادان دوباره ترانه های فیلم سنتوری را بازخوانی کرد.

۲) فیلم سنتوری آخرین ساخته ی داریوش مهرجویی که قرار بود از سوم مرداد پخش شود. مجوز پخش نگرفت. این فیلم بهترین فیلم جشنواره ۲۵ از دیدگاه مردم بود.

۳) بنا به آیین نامه ی پیشین هر فیلمی که در جشنواره حاضر باشد به صورت خودکار مجوز پخش خواهد داشت.

۴) آقای صفارهرندی وزیر ارشاد فرمودند که فیلم سنتوری قابلیت پخش عمومی ندارد. این تصمیم تنها بر اساس نظر ایشان اعلام شده است.

۵) مهرجویی كسي است با آن پيشينه و سابقه و فيلم هايي كه ساخته و جوايزي كه در جشنوراه ها گرفته و حتا فيلم گاو تحسين امام خميني را هم برانگيخته و براي فيلم هامون جايزه بهترين فيلم با مفهوم ترويج علي خواهي را دريافت كرده است.

۶) توقيف كيليويي فيلم همچنان ادامه دارد. نظر مسوولان شرط است. آيين نامه ها هم كه كشك .... 

نتيجه اخلاقي: ندارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   |