تبليغاتX
سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

سوشيانت: وب‌نوشته‌هاي يك معمار

گردش‌گري در تاريخِ بشر پيشينه‌يِ چندهزارساله دارد، البته مفهومِ گردش‌گري با مفهومِ مهاجرتِ كاملا متفاوت است، چون همان‌گونه كه از نامِ آن بر‌مي‏آيد، گردش برگشت به نقطه‌يِ شروع را در معنايِ خود مستتر دارد. در اسنادِ مكتوب و به‌جامانده در تاريخ جايگاهِ گردش‌گري مشخص است. انبوهِ سفرنامه‏ها و سياحت‏نامه‏ها بيان‌گرِ اهميتِ جهان‌گردي در فرهنگِ بشر است. بسياري از مطالعاتِ تاريخي و حتا يافته‌هايِ باستان‏شناسي ريشه در اطلاعاتِ برخي از سفرنامه‏ها دارد. جهان‌گردانِ دورانِ گذشته به دو دسته تقسيم مي‏شده‏اند: جهان‌گردانِ انفرادي كه به منظوِر كشفِ ناشناخته‌ها، كسبِ تجربه و ارضايِ كنجكاوي‌يِ خود با سرمايه‌يِ شخصي و همتِ خود جهان را درمي‏نورديدند و برخي از جهان‌گردان كه در استخدامِ حكومت‌ها بوده و با پشتيباني‌يِ مالي و برنامه‌هايِ مشخصِ سياسي، اقتصادي و فرهنگي به گردشگ‌ري مشغول مي‏شده‏اند. كشفِ سرزمين‌هايِ جديد، تبادل آداب و رسوم و فرهنگ، گسترشِ علوم و تجارت تنها بخشي از فايده‌هايِ گردش‌گري است.[1]


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   | 

پيشرفت، فرايندي برايِ رشدِ آزادي‌يِ‌فرد در دنبال‌كردنِ هدف‌هايِ ارزشمنداش مي‌باشد. اين نگرش را برداشتِ موثر و رهايي‌بخش از پيشرفت مي‌خوانند، كه در آن جايگاهِ ثروتِ‌ مادي و اقتصادي، تنها يكي از كاركردهايِ نظامِ ارزشي است و فرهنگ، نشان‌دهنده‌يِ پيشرفتِ اجتماعي و اقتصادي.
تجربه‌يِ دو دهه‌يِ گذشته نشان‌داده‌است، كه در هيچ جامعه‌اي با هرگونه سطحِ رشدِ اقتصادي يا جهت‌گيري‌‌يِ سياسي و اقتصادي، نمي‌توان فرهنگ را از پيشرفت جداكرد. فرهنگ بخشِ‌ذاتي‌يِ زندگي و وجدانِ ‌آگاه يا ناخودآگاهِ افراد و اجتماع است. بايد در تمامي‌يِ جامعه‌ها، اولويت‌ها و انگيزه‌‌هايِ پيشرفت را در فرهنگ يافت. هرگاه كشوري، بي‌توجه به محيطِ فرهنگي‌اش، خود را در برابرِ رشدِ اقتصادي قرارداده، ناهماهنگي‌يِ سنگينِ اقتصادي به‌بارآورده و توانِ آفرينش‌گري‌اش را سخت سست‌‌گردانده‌است. فرهنگ را بايد سرچشمه‌يِ اصلي‌يِِ الهام برايِ ‌پيشرفت انگاشت و نقشِ بنيادي‌يِ سامان‌دهنده‌‌يِ اجتماع را به آن واگذار‌كرد. اين كار نه تنها برايِ كشورهايِ درحالِ پيشرفت،كه برون‌گرايي‌يِ اقتصادي و بيگانگي‌يِ‌ فرهنگي در آنها آشكارا و گاه به گونه‌اي شگفت‌‌انگيز شكافِ ‌ميانِ فرايندهايِ‌خلاق و توليدي را افزوده، بايسته‌است، بلكه برايِ‌كشورهايِ‌ صنعتي، كه در آنها مسابقه‌يِ شتاب‌زده‌يِ ‌رشدِ ثروتِ‌ مادي به جنبه‌هايِ‌ معنوي، اخلاقي و زيبايي‌شناختي‌يِ زندگي آسيب‌رسانده و انسان را با طبيعت سخت ناهماهنگ ساخته، نيز بسيار اساسي است.
در واقع، بايد برايِ همگان مفهومِ پيشرفت را آشكاركرد. درخواستِ پيشرفت بدونِ توجه به بافتِ انساني و فرهنگي چيزي جز يك رشدِ ‌بدونِ روح نيست، بايد دانست كه فرهنگ، هدفِ نهايي‌يِ گسترش و پيشرفتي است كه به درستي درك‌شده‌باشد، پيشرفتي كه هدفِ ‌آن شكوفايي‌يِ كاملِ ‌انسان است. مي‌توان گفت كه فرهنگ به سه شيوه‌يِ گوناگون ولي وابسته به هم در پيشرفت نقش دارد.
نقشِ‌سازنده: پيشرفت در معنايِ‌ گسترده‌يِ خود به‌ناگزير جنبه‌يِ فرهنگي را نيز دربرمي‌گيرد و پيشرفتِ فرهنگي سازمايه‌يِ بنيادي و جداي‌ناپذيرِ هر پيشرفتي است. بازداشتنِ مردم از ژرف‌انديشي، پرورش و به‌كارگيري‌يِ نو‌آفريني‌يِ خود، بازدارنده‌يِ ‌ديگر گونه‌هايِ پيشرفت است.
نقشِ ‌ارزيابي: فرهنگ نشان مي‌دهد كه به راستي به چه چيز دل‌بستگي داريم. بدونِ ‌درنظرگرفتنِ ارزش‌هايِ مهم كه بازتاب‌دهنده‌يِ فرهنگِ‌مان است، نمي‌توان درياره‌يِ‌رشد و پيشرفت سخن‌گفت.
نقشِ ابزاري: كاركردِ فرهنگ در پيشرفت تنها به ارزش‌ها بازنمي‌گردد، بلكه جزهايِ فرهنگي، چونان ‌ابزارِ ‌مهمي برايِ پيشرفت و گسترش نقشي را برعهده‌مي‌گيرند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا   |