در اين وبنوشت، بر آنام تا با درپيشگرفتنِ روشي تازه در نگارش، با كاستنِ دشواريها و افزايشِ دقت، پاسدارِ سرهنويسييِ زبانِ پارسي باشم؛ چه اينكه زبانِ هر ملتي ستونِ استوارِ پيوندِ فرهنگ و تاريخِ او و كليدِ شناخت آن و ارزشمندترين ميراثِ نياكاناش است. زبانِ پارسي به درازيِ تاريخ فراز و فرود ديده تا به ما دررسيدهاست. بس است اگر بدانيم درميانِ همهيِ نژادهايي كه تا سدهيِ دوم و سوم هجري به اسلام گرويدند تنها ايرانيان -كه در نگاهباني و پاسدارييِ زبان و فرهنگِشان يگانه بودند- اينك برخوردار از اين مردهريگِ كهن هستند؛ و نيز اندكاند گروههايي كه نوشتههايِ بهجايمانده از گذشتگانِشان بهآساني برايِشان فهميدني است. بگذريم...
آسوده از دغدغههايِ آرمانگرايانه و باستانگرايانه -كه تلاش در زدودن همهيِ وامواژههاي بيگانه دارند- با فراچشمنهادنِ اندرزهايِ بزرگانِ زبانشناس و بهرهجستن از برابرهايِ آشنايِ پارسي كارِ اين پژوهش آغاز شد. اميد است خوانندگان با درنظرداشتنِ چند نكتهيِ زير در خواندنِ آن دچار مشكل نشوند: (اين زباننگاره برگرفته از اندرزهاي دكتر داريوش آشوري و دكتر جليل دوستخواه ميباشد.)
1- كسرهيِ اضافه همهجا نوشتهشدهاست، چرا كه يك سازهيِ مهمِ نحوي در جمله ميباشد و انداختنِ آن در حكمِ انداختنِ يك تكواژ يا كلمه در جمله است.
2- نوشتنِ ي ميانجي و كسرهيِ اضافه در تركيبهايي چون نامهيِ تو يا هوايِ وطن.
3- صورتهايِ صرفييِ زمانِ حالِ فعلِ بودن همهجا جدا نوشته شده است. زيرا اگرچه با واژهيِ پيش از خود پيوندِ آوايي برقرار ميكنند اما از نظرِ نحوي اين تكواژها هم مستقلاند. (مانندِ برآنام)
4- ضميرِ متصل همهجا جدا نوشتهشدهاست. ( مانندِ كتابام يا كتابِشان)
5- ي وحدت همواره از ي مصدري و نسبت جدا نوشتهشدهاست، مانندِ پيشبينياي . ( كه ي نخست، ي مصدري و ي دوم، ي وحدت ميباشد)
6- نوشتنِ ي ميانجي و كسرهيِ اضافه پس از ي نسبت يا ي مصدري، مانندِ پاسدارييِ ميهن (كه ي نخست، ي مصدري و ي دوم، ي ميانجي ميباشد)
7- نوشتنِ الفِ شكسته در وامواژههايِ عربي بهصورتِ الف ، مانندِ حتا، موسا و...
8- پاسداشتِ سرهنويسي، مانندِ جدانويسييِ واژگانِ چندبخشييِ پارسي، بهرهجويي از برابرهايِ پارسي و نيز جملهبندييِ درست- مگر در هنگامِ آوردنِ نوشتههايِديگران-.
9- ها نشانهيِ جمع و مي درابتدايِ فعلها همواره جدا نوشتهشدهاست و برايِ اينكه بهصورتِ يك واژه باشد از نيمفاصله بينِ آنها استفاده شدهاست، مانندِ كتابها و ميتوان.
آسوده از دغدغههايِ آرمانگرايانه و باستانگرايانه -كه تلاش در زدودن همهيِ وامواژههاي بيگانه دارند- با فراچشمنهادنِ اندرزهايِ بزرگانِ زبانشناس و بهرهجستن از برابرهايِ آشنايِ پارسي كارِ اين پژوهش آغاز شد. اميد است خوانندگان با درنظرداشتنِ چند نكتهيِ زير در خواندنِ آن دچار مشكل نشوند: (اين زباننگاره برگرفته از اندرزهاي دكتر داريوش آشوري و دكتر جليل دوستخواه ميباشد.)
1- كسرهيِ اضافه همهجا نوشتهشدهاست، چرا كه يك سازهيِ مهمِ نحوي در جمله ميباشد و انداختنِ آن در حكمِ انداختنِ يك تكواژ يا كلمه در جمله است.
2- نوشتنِ ي ميانجي و كسرهيِ اضافه در تركيبهايي چون نامهيِ تو يا هوايِ وطن.
3- صورتهايِ صرفييِ زمانِ حالِ فعلِ بودن همهجا جدا نوشته شده است. زيرا اگرچه با واژهيِ پيش از خود پيوندِ آوايي برقرار ميكنند اما از نظرِ نحوي اين تكواژها هم مستقلاند. (مانندِ برآنام)
4- ضميرِ متصل همهجا جدا نوشتهشدهاست. ( مانندِ كتابام يا كتابِشان)
5- ي وحدت همواره از ي مصدري و نسبت جدا نوشتهشدهاست، مانندِ پيشبينياي . ( كه ي نخست، ي مصدري و ي دوم، ي وحدت ميباشد)
6- نوشتنِ ي ميانجي و كسرهيِ اضافه پس از ي نسبت يا ي مصدري، مانندِ پاسدارييِ ميهن (كه ي نخست، ي مصدري و ي دوم، ي ميانجي ميباشد)
7- نوشتنِ الفِ شكسته در وامواژههايِ عربي بهصورتِ الف ، مانندِ حتا، موسا و...
8- پاسداشتِ سرهنويسي، مانندِ جدانويسييِ واژگانِ چندبخشييِ پارسي، بهرهجويي از برابرهايِ پارسي و نيز جملهبندييِ درست- مگر در هنگامِ آوردنِ نوشتههايِديگران-.
9- ها نشانهيِ جمع و مي درابتدايِ فعلها همواره جدا نوشتهشدهاست و برايِ اينكه بهصورتِ يك واژه باشد از نيمفاصله بينِ آنها استفاده شدهاست، مانندِ كتابها و ميتوان.
+ نوشته شده در جمعه سوم آذر 1385ساعت 1:37 بعد از ظهر  توسط سعيد مهرپويا
|
